رسانه های وابسته به سپاه پاسداران و عناصر دسته چندم وابسته به جریانات شبه نظامی حامی احمدی نژاد در ماه اخیر سعی کرده اند با انتشار اخبار دروغین سید محمد خاتمی را تحت فشار قرار دهند.
در تازه ترین اقدام بنگاه خبرسازی و خبرپراکنی فارس که وابسته به سپاه است مدعی شد که رئیس جمهور پیشین کشورمان ممنوع الخروج شده است.
این وب سایت حامی دولت احمدی نژاد مدعی شد این موضوع را عباس امیری فر دبیر اجرایی جامعه وعاظ تهران و به نقل از یک مقام اطلاعاتی در محفل خصوصی روحانیون این تشكل عنوان كرده است.
در همین حال روزنامه جوان وابسته به سپاه پاسداران انقلاب نیز که پس از انتخابات به منبع اخبار غیرواقعی و غیر مستند تبدیل شده است در خبر دیگری مدعی شد : « نماینده تامالاختیار خاتمی با مراجعه با یكی از دفاتر پلیس +10 در یكی از مناطق شرق تهران اقدام به گرفتن پاسپورت میكند كه با توجه به مدارك ارسالی پاسپورت خاتمی بنا به درخواست وی متفاوت از گذشته، بدون لباس روحانیت و با كت و شلوارصادر شده است.»
سایت جهان نیوز وابسته به زاکانی از نمایندگان حامی احمدی نژاد نیز سعی کرده نتیجه بگیرد که خاتمی می خواسته با لباس مبدل از کشور خارج شود امری که مضحک و دروغ بودن آن روشن است.
مشخص است که خروج خاتمی با توجه به مسوولیت های پیشین او بدون اطلاع نهادهای امنیتی و تشریفات رسمی امکان پذیر نیست.
همه این اقدامات خبر از ترس و واهمه جریانات تمامیت خواه دارد که همچنان به خاطر هشت سال اصلاحات و تلاش رفرمیست ها برای بهبود اوضاع عصبانی و سرخورده هستند.
اصلاحاتی که زمینه گسترش آگاهی جامعه را فراهم ساخت و جنبش های مختلف اجتماعی و سیاسی را تقویت کرد. جنبش هایی که در شرایط حاضر در تقویت جنبش دموکراسی خواهی اخیر موثر هستند.
اما تنها اقتدارگرایان درون کشور نیستند که از رهبر اصلاحات ایران واهمه دارند. مخالفان خارجی نیز به اسناد این اخبار دورغ مدعی شده اند که خاتمی برای رهبری جریان اعتراضی قصد خروج از کشور را داشته و می خواسته با تغییر لباس خود افکار عمومی را فریب دهد.
با وجود همه انتقاداتی که به عملکرد هشت ساله خاتمی وارد است اما وی همچنان از محبوب ترین رهبران سیاسی تاریخ معاصر ایران به حساب می آید، رهبری که به نشان داده به اخلاق در عرصه سیاست پایبند است. اینگونه سناریو نویسی ها و دروغ پراکنی ها نمی توان تصویر سید محمد خاتمی را مخدوش نماید.
بی بی سی: در هفته ویژهای که بی بی سی «اینترنت، قدرت برتر» نامگذاری کرده نگاهی می کنیم به لحظههایی از زندگی روزمره چند وبلاگ نویس فارسی زبان از سراسر دنیا. نخستین برنامه درباره مهدی محسنی، نویسنده وبلاگ «جمهور» است که میگوید در ایران وبلاگش از خودش معروف تر بود.
در چند ماه اخیر و به خصوص پس از راهپمایی 22 بهمن که منجر به نتایج دلخواه جنبش اعتراضی نشد بسیاری در پی علت یابی و شناسایی نقاط ضعف و قوت جنبش برآمدند.
در آن شرایط برخی انگشت اتهام را به سمت جریانات سیاسی خارج و داخل از کشور نشانه رفتند و به استراتژیهای اتخاذ شده را دلیل عدم کامیابی قلمداد کردند.
اما واقعیت آنست که هر جنبش و حرکتی برای به ثمر رسیدن و پیمودن راه خود نیاز به انگیزه و اهداف مشخص دارد. انچه که شاید حرکتی را به پیش می برد همانا «دورنمای قابل دسترس» آن است.
در روزهای پس از انتخابات درونما و هدف مشخص و دستیابی به آن چندان سخت نمی نمود. دورنمایی که در شعار «رای من کجاست» تبلور یافته و هدف برکناری محمود احمدی نژاد بود.
اما در ماه های پس از آن و با اعمال خشونت بی سابقه و سرسختی رهبر و جریان حاکم در حمایت از محمود احمدی نژاد و اصرار بر نفی تقلب صورت گرفته به نوعی دور نما و هدف گم شده است.
نه رهبران جنبش سبز و اصلاحات توانسته اند خواسته هایی مشخص و قابل قبول برای جنبش ترسیم نمایند و نه دورنمایی واضح از تحولات آینده ارئه شده است.
به نظر می رسد به دلایل مختلف از جمله ناهمگونی جریانات حاضر در حرکت اعتراضی، تلورانس خواسته های معترضان از تغییر احمدی نژاد تا سرنگونی جمهوری اسلامی و بی تصمیمی و فشار حداکثری حکومت بر مخالفان از دلایل تشدید کننده این شرایط باشد.
در این شرایط جنبش به اهداف قابل دسترسی، دورنمای مشخص و اتخاذ استراتژی های قابل اجرا نیازمند است. همه اینها نیز در میدان بازی باید تعیین گردد.
بازی گران این میدان و راهبران آن یعنی جریانات و فعالان سیاسی و مدنی داخل کشور هستند که با درک صحیح از خواسته ها و توانایی های هواداران می توانند در انتخاب قدم بعدی مبارزه کم خطاتر از دیگران رفتار کنند.
در غیر این صورت باید منتظر استهلاک و تضعیف حرکت اعتراضی که در نه ماه اخیر رشد یافته و در مرحله تولدی دوباره قرار دارد بود.
نظرسنجی: مهمترین هدف جنبش اعتراضی مردم ایران
هنگامی که مقام های آمریکایی و غربی از جنبش اعتراضی مردم ایران و یا اصلاح طلبان حمایت می کنند اقتدارگرایان آنرا برجسته و به عنوان سند سرسپردگی مخالفان قلمداد می کنند.
اما مخالفان معتقدند که رفتار دولت احمدی نژاد و رهبر ایران بیشترین کمک را به کشورهای غربی و همسایگان عرب نموده تا منافع ملی ایران را تهدید و چهره ای مخدوش از ایران ارائه کنند.
ضمن آنکه روسیه و چین نیز با بهره بردن از برگ ایران در مواجهه با غرب منافع خود را تامین می کنند.
دیروز ژنرال آمریکایی، پتریوس در مصاحبه با سی ان ان مدعی شد که « محمود احمدی نژاد "بهترین مامور استخدام (متحد) برای ما بوده است». سخنی که گرچه برای اولین بار به این صراحت اعلام می گردد اما تازگی ندارد.
چند ماه پیش از انتخابات ریاست جمهوری دهم نیز، گزارشی از کنفرانس ایپاک، لابی قدرتمند یهودیان در آمریکا، با عنوان "سخنرانان آیپاک، احمدی نژاد را هدیه ای برای اسراییل می دانند" توسط فیلیپ وایس، روزنامه نگار "آنتی صهیونیست" آمریکایی منتشر شد.
در این گزارش به نقل از ایلان برمن ، معاون شورای سیاست گذاری آمریکا تأکید شده بود "که احمدی نژاد هدیه و لطفی است که بر ما ارزانی شده است. اگر مردم ایران، احمدی نژاد را در انتخابات ماه آینده به ریاست جمهوری ایران برنگزینند، موقعیت آیپاک در زمینه تبلیغ علیه سلاح های اتمی ایران آسیب خواهد دید".
وی در ادامه سخنان یادآور شده است: "علی خامنه ای، مسئول سیاست دفاعی و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است و احمدی نژاد، بسیار زیاد در خط او قرار دارد. چهار تا پنج سال است که سخن از توانایی ها و عدم توانایی های احمدی نژاد می رود. او هدیه ای است که ما به حفظ و نگاهداری آن نیازمند هستیم".
همچنین در این گزارش اشاره شده بود که "کن پولاک، عضو برجسته ی دیگر آیپاک، در پاسخ به پرسشی در مورد امکان عدم انتخاب احمدی نژاد در انتخابات، تصدیق کرد که در آن صورت باید نگران بود. خطراتی در کار خواهد بود. یک نفر از دستگاه بوش گفته بود که احمدی نژاد، بهترین دیپلمات برای ماست. چرا که هر وقت که او دهان باز می کند، یک کشور جدید را وارد اردوگاه متحدین و یاران ما می سازد.
ولی اگر به جای او ما با شخص دیگری طرف باشیم که همان مبانی سیاست احمدی نژاد را، از طریقی آرام تر و کمتر حادثه برانگیز، پی بگیرد، کار ما برای همراه کردن دیگران با خودمان سخت خواهد شد. ما باید به او کمک کنیم که برنده شود. بدون احمدی نژاد، ما، در چالش با ایران، مأموریتی دشوار در پیش رو خواهیم داشت".
تحولات هشت ماه اخیر و آنچه که حکومت در قبال فعالان سیاسی و مدنی انجام داده است مشخص می کند که جریان حاکم به چه میزان همچنان از گفتمان رفرمیستی و فعالان وابسته به این جریان وحشت دارد.
امروز اگر محسن میردامادی ، دبیرکل جبهه مشارکت و مصطفی تاج زاده عضو شورای مرکزی مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی در زندان هستند به علت درک نفوذ و تاثیرگذاری جریان رفرمیستی است.
جریانات رفرمیستی تنها در 12 سال اخیر توانسته اند با وجود همه فشارها و محدودیت ها توان بسیج اجتماعی و جذب و سازماندهی نیروهای مردمی خود را به رخ حکومت بکشند.
در همین حال مشی اصلاح طلبانه و روشهای کم هزینه و میانه روی این جریان باعث شده است بخش قابل توجه ای از نیروهای فعال اجتماعی که حاضر به پرداخت هزینه رفتارهای تندتر را ندارند با این جریانات همراه شوند.
در این شرایط است که تقویت این جریانات و حمایت از مشی و روش رفرمیستها بیش از پیش حس می گردد. تنوع طیف اصلاح طلب نیز نقطه قوت دیگر این حرکت است.
نیروهای ملی مذهبی، چپ های سنتی، نیروهای لیبرال و جریانات مذهبی در این جبهه حضور و نماینده دارند. جریانات قومی و اقلیت ها مذهبی نیز در مقاطع مختلف از رفرمیست ها حمایت کرده اند.
گرچه جنبش سبز در شرایط حاضر طیف گسترده ای از نیروهای فعال اجتماعی را در خود جا داده است اما گفتمان رفرمیستی نقش و توان پررنگی در این جنبش دارد.
به باور من حفظ هویت اصلاحی و تقویت و تشکل بیش از پیش این جریان پس از اتفاقات هشت ماه اخیر می تواند در نهایت منجر به تقویت جنبش سبز و خواسته های ضد استبدادی این جنبش گردد.
تشکلی که به هرحال در این دوران فشار و تحدید دچار مشکلات و از هم گسیختگی هایی شده است. پیوند دوباره میان جریان رفمیستی، جنبش دانشجویی و جنبش زنان می تواند نقطه شروع دوباره برای دمیدن روح تازه در کالبد جنبش اعتراضی قلمداد گردد.
فردا روز دیگریست. فردا باید شبیه هر روز دیگر باشد اما نیست. این کابوس های شبانه و دویدن ها و شعار دادن های در خواب و بیداری و حسرت یک فریاد در میدان آزادی. اینجا برف می بارد و زمین سفید پوش است اما من به فردا فکر می کنم. به تهران. به خیابان انقلاب تا آزادی. به اینکه آیا فردا سبز پوش خواهد بود؟
دو نفر اعدام شدند و یکی در انتظار اعدام است. صدها نفر در این چند روز بازداشت شده اند. ده ها مامور انتظامی و امنیتی و وزیر و وکیل خط و نشان کشیده اند.
وزارت اطلاعات پیامک می فرستد و مردم را تهدید می کند که فردا روز شناسایی است. تصاویر مردم در راهپیمایی های گذشته را منتشر می کنند و برای یافتنشان جایزه تعین شده است.
همه اینها اما برای چیست؟ برای ادامه حکومت؟ باور دارم دیگر برای حکومت مشروعیت فاقد اهمیت است. حکومت به هر وسیله ای می خواهد مخالفان را از خیابانها دور کند و بگوید دیدی همه چیز به شرایط عادی برگشت؟ ولی آیا برمی گردد؟
با این همه خانواده داغدار که جوان و پیر از دست داده اند چه می کنید؟ با اینهمه زندانی به بند کشیده شده؟ با اینهمه معترض الله اکبر گو و بند سبز به دست بسته؟با این جماعت بی شمار که دل به سبز بسته اند.
دلم آرامتر می شود وقتی فکر می کنم ما چقدر بیشماریم که حکومتی با این همه ادعا اینچنین خوار و ذلیل آمدنمان به خیابان شده است. سی سال التماس حضور بود و حالا وحشت از حضور.
آرامش می گیرم با مرور این چیزها. و با خودم فکر می کنم که امشب بیش از من و ما کسانی دیگری هستند که خواب آرام ندارند. هشت ماه است که خواب آرام از آنها ربوده شده. آنهایی که دستشان به خون مردم بیگناه آلوده است.
چند روزی است که کارم را در دویچه وله شروع کرده ام. محیط آرام و بی تنشی است و قواعد حرفه ای بر آن حکفرماست. احساس خوبی دارم و سعی می کنم خودم را با شرایط آنجا هماهنگ کنم.
گرچه به نظر می رسد دویچه وله رسانه ای محافظه کار و سنتی است اما بخش فارسی تلاش می کند از حداقل انعطاف های موجود برای بهبود وضعیت خود استفاده کند.
در این مورد خواهم نوشت. لینک چند گزارشی که تا امروز برای دویچه وله نوشته ام:
شاید هیچ اعدامی به این صورت تکان دهنده نیست. کسانی اعدام شوند که نه به واسطه اعمال و رفتارشان بلکه تنها برای "عبرت آموزی" دیگران جانشان گرفته شده است.
حکومت ایران از واهمه ادامه اعتراضات و در این برهه زمانی خاص برای ایجاد ترس در میان مردم برای حضور کمرنگ تر در راهپیمایی 22 بهمن دست به قربانی کردن دو نفر زده است.
اقدامی که حتی قابل پیش بینی است در روزهای آینده تکرار گردد. این رفتار در ادامه انتشار تصاویر معترضان و درخواست برای شناسایی آنها قابل بررسی است.
در این اقدامات نکته ای پنهان است. گرچه شاید حکومت با چنین حرکاتی بتواند بر فضای روزهای آینده تاثیرات مقطعی بگذارد اما به واقع وجدان و باور عمومی از یاد نخواهد برد که دو نفر که "پیش از انتخابات" بازدداشت شده بودند به جرم حضور در اعتراضات "پس از انتخابات" به مرگ محکوم شدند.
این قتل درمانی که در سه دهه گذشته به اشکال مختلف نیز از سوی حکومت اعمال شده بود بار دیگر در چهارمین دهه عمر حکومت اسلامی در حال باز تولید و تکرار است.
هر چه از این دست اقدامات افزایش یابد دورنمای تغییر مسالمت آمیز و کم هزینه شرایط تیره تر می گردد. گرچه حکومت به باور خود این افراد را اعدام نمود تا ما عبرت بگیریم اما واقعیت آنست که حکومت نشان داد از گذشته عبرت نگرفته است و شاید در آینده نه چندان دور سرنوشت حاکمان ایران عبرت دیگران گردد.
با یک اسرائیلی همکلاس شده ام. اسمش Eran است و مثل ایران تلفظ می شود. اولین بار که دیدمش از فرهنگ لغت عبری به آلمانی که در دست داشت حدس زدم اهل کدام کشور است.
در اولین دیدار با لبخند از هم پرسیدیم اهل کجایی در حالی که شاید هردو یک جوری می دانستیم. و بعد از پاسخ به این پرسش هر دو خندیدیم اما خنده ای محتاطانه شاید و بیشتر از سر اینکه نشان بدهیم روایت رسمی از رابطه ایران و اسرائیل شامل حال ما نمی شود.
دختر ازبک مسلمانی نیز همکلاس ماست که با حجاب سر کلاس حاضر می شود. با لباس و روسری رنگی زیبا. در اولین معرفی می گوید که متاهل است و یک پسر یکساله دارد. با کمی استرس روی متاهل بودن خود تاکید می کند. باید به تازگی به آلمان آمده باشد.
وقتی استاد از این دختر ازبک می پرسد "پایتخت ایران کجاست" و وی با خونسردی و اعتماد به نفس جواب می دهد اسرائیل قیافه همه دیدنی است. استاد یه وضوح معذب شده و همکلاسی اسرائیلی من با خنده ای همراه با تعجب و کمی استرس شاید با لهجه خاصی فریاد میزند: Nein.
استاد به شوخی به دختر یادآوری می کند که این موضوع خطرناک است و می تواند مشکلات زیادی ایجاد کند و بهتر است وی سریعتر بیاد بیاورد که پایتخت ایران کجاست و دیگر اسرائیل و ایران را با هم قاطی نکند.
این تنها اتفاق روز اول نیست. استاد از من می پرسد که پایتخت اسرائیل کجاست و من جواب می دهم تل آویو. همکلاسی اسرائیلی با حالتی حاکی از نارضایتی می گوید نه! اورشلیم. و من هم اضافه می کند منظورش همان بیت المقدس است که به باور فلسطینی ها پایتخت کشور فلسطین است؟ بار دیگر استاد دخالت می کند که خوب این هم می تواند درست باشد و بهتر است موضوع را عوض کنیم.



