مهدی محسنی ، وبلاگ نویس ، روزنامه نگار و خبرنگار، متولد اول امرداد 1358 در شهر قم

Ads.


Global Voices صداهای جهانی


آرشیو موضوعی

آرشیو ماهانه

لوگو


جمهور


خبرنامه


برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

پشتیبانی


  RSS 

Powered by
Movable Type 4.21-en

:.جمهور پیشین.:



جمهور

جنگ نبود ، صلح نبود ، من صلیبی نبودم!


نظرسنجی

.: همه نظرسنجی های جمهور :.


خوراک جمهور


فيدبارنر جمهور خوراک جمهور
فيدبارنر جمهور


فیس بوک



Twitter - تویتر



آخرین نوشته ها


وبلاگهای به روز شده




جمهور را دنبال کنید



دوستان گوگلی جمهور



Green Vote: Where is My Vote




به این تیتر این خبر روزنامه کیهان دقت کنید: «نازی ها به 50 نفر از آشوبگران افتخار بیگاری دادند». ماجرای اعطای پناهدگی به 50 فعال سیاسی و روزنامه نگار ایرانی توسط دولت آلمان را روزنامه کیهان  مطابق سایر اخبارش به شکلی مخدوش و غیر واقعی منتشر کرده است.
اما خوب این عادت مالوف کیهان شریعتمداری است و غیر از این نمی توان انتظار داشت. اما بار معنایی که تیتر این مطلب و "نازی" خطاب کردن آلمان ها به دنبال دارد قابل قبول نیست.
جالب آنکه در خبری دیگر کیهان می نویسد: «خشم صهیونیست ها از بی توجهی آلمان به تحریم ها علیه ایران». در اینجا دیگر آلمانی ها "نازی" نیستند.
هیچ توضیحی بهتر از "فاحشگی" در خبرسانی برای "ارگان رسمی" رهبر جمهوری اسلامی ایران نمی توان یافت. رهبری که با بی تدبیری و سو مدیرت خود موجب فرار هزاران نفر از نخبگان سیاسی و فرهنگی و نیروهای انسانی که باید در جهت بهبود شرایط بکوشند، از کشور شده است.

اما این درب همیشه بر این پاشنه نخواهد چرخید و روزی گریبان دیگر حامیان این سیاق رهبری  کشور را خواهد گرفت. اتفاقی که نشانه های ان را می توان همچنان در روزنامه کیهان دید:
«كیهان و خوانندگان: تعطیلی 24 روزه مجلس از نظر مردم امری مذموم است مگر نمایندگان مجلس با دیگر اقشار جامعه چه فرقی دارند كه در طول سال چندین مرتبه از مرخصی های طولانی بهره مند میشوند. جالب اینكه در روزهای كاری مجلس نیز به دلیل غیبت و تأخیر نمایندگان بارها اتفاق افتاده كه مجلس از حد نصاب افتاده و جلسه یا تشكیل نشده و یا با تاخیر برگزار شده است. علاوه بر آن نفس این كار با نامگذاری امسال كه به سال همت مضاعف و كار مضاعف،منافات دارد. طالعی»
در این نظر خوانندگان یا بهتر بگوییم نظرسازی خوانندگان کیهان این بار شمشیر ولایت - آنگونه که رهبر ایران روزنامه کیهان شریعتمداری را خطاب قرار می دهد- اینبار گردن نمایندگان مجلسی را نشانه رفته است که جرمشان اینست که نوکری خان را می کنند اما سر به آستان محمود احمدی نژاد نمی سایند.




هیات دولت دهم روز گذشته به موضوع انفجارهای تروریستی در زاهدان پرداخته است. محمد احمدی نژاد در این جلسه گفته است: «اگر اوباما از اقدامات نیروهای آمریکایی اطلاع ندارد، به او می‌گویم که نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان و پاکستان از اقداماتی مانند حادثه تروریستی زاهدان پشتیبانی می‌کنند.»
این اظهارات نشان می دهد که دولت احمدی نژاد از این اتفاقات درس نگرفته است و همچنان آدرس های غلط دادن خود را ادامه ی دهد. آدرس های اشتباهی که می تواند شرایط زاهدان را پیچیده تر کند.

چند روز پیش بود که وزیر کشور احمدی نژاد مدعی شده بود:«با اعدام این شرور [عبدالمالک ریگی] شرق کشور که بوسیله سازمان‌های جاسوسی برخی کشورهای غربی و صهیونیست‌ها حمایت می‌شد آرامش کامل به این منطقه بازگشته است و خوشبختانه هم اکنون امنیت و آرامش کامل در سرا سر کشور برپاست.»
امنیت کاملی که تنها چهار روز بعد جان بیست و چند نفر را در استان سیستان و بلوچستان گرفت و نشان داد دولت احمدی نژاد به چه میزان در تامین امنیت کشور بی لیاقت و عاجز است.

در همین حال  جبهه مشارکت بیانیه ای صادر کرد که محتوای آن نشان دهنده یک نگاه دقیق و واقع بینانه به شرایط است و حکومت می تواند با توجه به آن سیاست های غلط خود را تغییر دهد.
اما به علت ذهن آشفته و دشمنی کورکورانه حکومت ایران با هر نگاه و اندیشه مصلحانه و انتقادی روزنامه تندرو کیهان آن را "بیانیه حمایت از تروریست ها" می خواند و نشان می دهد که که دایره درک و فهم سکانداران ایران به چه میزان محدود است.
خشونت و ترور در همه اشکال و به هر بهانه ای محکوم است. روزی همسایگان ما گرفتار این بلای خانمانسوز بودند و حکومت جمهوری اسلامی متهم به حمایت از تروریست ها. حالا این بلا دامان خودمان را گرفته. تا درس بگیریم که نمی توان در این منطقه بذر تنفر کاشت و باد درو نکرد.




این سوال را شاید بسیاری از فعالان سیاسی و مدنی از خودشان بپرسند: «ما کجای ماجرا هستیم؟». من هم از خودم می پرسم که سرانجام این جنبشی که از نیمه شب 22 خرداد جان گرفت و خروشید و عالم گیر شد به کجا خواهد رسید؟
اما در این دور دست شاید پرسیدن از این سوال چندان موثر نیست. باید در آن فضا باشی. در آن اتمسفر و بوی جنبش را در هوا و تب و تاب مردم حس کنی.

اما گرمای این آتش زیر خاکستر را حتی می شود از همین دورها هم حس کرد. از تب و تابی که در میان مخالفان جنبش است. در دل نگرانی ها و لفاظی های کسانی که جنبش را "فتنه" می خوانند و همچنان کمر به سرکوب مخالفان بسته اند.
جنبش همچنان زنده است. این زنده بودن را می شود از بوی ترسی که از تن حکومت بلند شده حس کرد. ترسی که بر اشتباهات حاکمان امروز ایران افزوده است و البته هزینه اش از جیب مردم پرداخت می شود.
اما شاید باید همچنان منتظر بود تا زمان تغییرات فرا برسد. آن زمان که اشتباهات رقیب آنچنان زیاد بشود که با کم هزینه ترین روش ها، تغییراتی را بوجود آورد که جامعه ایران را به سوی آزادی و دموکراسی و حقوق انسانی سوق دهد.

حالا در این دور دست ها ما چه می توانیم بکنیم؟ نزدیک به یک سال است که به این مهم فکر می کنم و در جستجوی جوابی هستم که قانعم کند. شاید آنرا یافته و یا در راه یافتنش باشیم. در این مورد بیشتر خواهم نوشت.




در حال تهیه یک تحقیق در مورد مشکلاتی که ممکن است سایت دویچه وله فارسی خصوصن در ایران با آن روبرو باشد، هستم. البته این تحقیق بیشتر روی بخش ویدیو، گالری عکس و ابزارهای وابسته به شبکه های اجتماعی وب سایت متمرکز است و به برآورد هر کاربر از عملکرد سایت بستگی زیادی دارد.
همچنین در این نظرسنجی (لینک ، رمز عبور=welle) سعی شده مشخص شود با کدام مرورگرها و فیلترشکن ها، سایت دویچه وله فارسی، کارایی بهتری دارد تا امکان بهبود شرایط  مهیا شود.
از همه دوستان خواهش می کنم در این تحقیق از کمک خود دریغ نکنند و در انتشار آن کمک نمایند. برای شرکت در این نظرخواهی شما به رمز عبور (welle) نیاز دارید.
جدای از شرکت در نظرسنجی می توانید نظرات خود را در مورد بهبود کار سایت دویچه وله فارسی به من ایمیل کنید. دویچه وله آلمان در قبال این نظرسنجی مسوولیت حقوقی ندارد.




«برخی‌ها نظارت بر این نشریات را قبل از چاپ مطلقا خلاف آزادی قلمداد می‌كنند در حالی كه این موضوع درست نیست و این قانون باید مقداری اصلاح شود.»
این بخشی از سخنان مکارم شیرازی است در دیدار مسوولان دانشگاه پردیس قم. دانشگاهی که چندی پیش در پی انتشار مطالبی در یک نشریه دانشجویی مورد توجه رسانه های اصولگرا قرار گرفت.
مکارم شیرازی در بخش دیگری از سخنان خود می گوید: «در جریان اهانت این نشریه دانشجویی دو نفر كه یكی استاد سكولار و دیگری دانشجوی سكولار بودند، بازیگر اصلی جریان بودند. اساتید و دانشجویان دانشگاه پردیس نیز مقالاتی را علیه مطالب منتشر شده در نشریات نوشته‌اند و در مجموع معلوم شد اساتید و دانشجویان بسیار خوبی در این دانشگاه وجود دارند ولی دو نفر ناصالح نفوذی كار را خراب كرده بودند. »

طرح جلد مجله آلمانی تیتانیک در مورد رسوایی های جنسی در کلیسای کاتولیک - عنوان طرح : کلیسای امروز

این سخنان نشان از تفکری دارد که در میان بخش قابل توجه ای از روحانیون نزدیک به حاکمیت و همچنین مسوولان وجود دارد. کنترل هر حرکت و اندیشه ای که ممکن است نگاه حاکم را به چالش بکشد.
اما نباید در برابر این گونه اظهارات بی تفاوتی بود. اظهارنظرهایی که در شرایط حساس عملی نیز شده است. به عنوان مثال در جریان اعتراضات پس از انتخابات دادستانی تهران نشریات را پیش از انتشار کنترل می نمود و گاهی از چاپ و یا توزیع این نشریات جلوگیری می کرد.
از سوی دیگر این پرسش نیز قابل طرح است که انتشار یک نشریه دانشجویی با شمارگان کمتر از هزار عدد چگونه می تواند پایه های اعتقادی و مذهبی را دچار تزلزل کند اگر مبنا و برهان محکمی وجود داشته باشد؟
استفاده از ابزار امنیتی و کنترل اندیشه امر تازه ای نیست. در بسیاری از حکومت های توتالیته و فاشیستی این امر صورت گرفته است اما فرجامی در پی نداشته.
تنها کسانی از نقد می ترسند که منطق و برهان قاطعی برای دفاع از اندیشه خود نمی یابند. و این حقیقت وحشت از انتشار  پرسش هایی است که پاسخی در دستگاه حکومتی و مذهبی مستقر ندارد.
همچنین این رفتارهای بیش از پیش نفرت عمومی از مذهب و دینی که متولیان آن چنین نظرات ارتجاعی را ابراز می کنند افزایش می دهد و دیر زمانی نخواهد گذشت که عرصه عمومی برای اینگونه تفکرات تنگ خواهد شد. سرنوشتی که مسیحیان آن را تجربه کرده اند و به علت سیاهکاری های مذهبی خطوط قرمزشان یکی پس از دیگری تسخیر شده است.




نمایشنامه های رو "حوضی" یا "سیاه بازی" گونه ی خاصی از نمایش است که بدیهه سازی و بدیهه سرایی محور اصلی آن محسوب می گردد.در این نوع نمایش که معمولن رقص و آواز نیز چاشنی آن می شود، پایان خوش و نتیجه گیری اخلاقی از خصوصیات آن به شمار می رود.
با این توضیحات آنجه که دیروز در تهران رخ داد بسیار به "سیاه بازی" و نمایش های "روحوضی" شباهت بسیاری داشت. مشارکت دو کشور ترکیه و برزیل هم نتوانست این نمایش را جدی تر نماید.
نتیجه حاصل این کش و قوس ها همراهی بیشتر چین و روسیه با غرب و هراس بیشتر جهانی از فعالیت های حکومت ایران و افزایش فشارهای اقتصادی که در نهایت مردم ایران را متضرر نمود.
ایران آنچه را که می توانست 6 ماه پیش بپذیرد در شرایطی گردن نهاد که دیگر رضایت غرب را جلب نخواهد نمود و دورنمای حل بحران پرونده هسته ای را روشن ننمود.
اما با تمام این اوصاف به نظر نمی رسد که حتی بتوان به این توافق دلخوش بود. سیاست هسته ای ایران کماکان افزایش تنش و کشدار نمودن بحران است. سیاستی که می تواند بخشی از بحران های داخلی را نیز تحت شعاع قرار دهد.
گرچه نقش غرب و آمریکا نیز در این شرایط اهمیت ویژه ای دارد اما روسیه و چین اهمیت ویژه ای دارند. ایران مدعی خواهد بود حالا توپ در زمین غرب است. گرچه همچنان غرب مدعی است که هیچ اتفاقی مهمی رخ نداده است. باید دید در این شرایط موضع چین و روسیه چه خواهد بود.




باید در رفتارهایمان بازنگری کنیم. باور دارم که رهبران اصلاح طلبان در ایران بسیار دقیق و کم ایراد تر از فعالان خارج از کشور رفرم خواه رفتار کرده اند.
اشتباهات ما کم نبوده است. اشتباهاتی که به جنبش لطماتی را وارد کرده. مهاجرانی، محسن کدیور، ابراهیم نبوی، مسیح علی نژاد و چند نفری دیگر در این ماه ها تلاشی مضاعف داشته اند اما همه این تلاش ها بدون ایراد و اشکال نیز نبوده.
باید شجاعت پذیرش خطاهای خودمان را داشته باشیم. باید صادقانه با مخاطبان و همراهان این مبارزه سخن بگوییم و هرجا که  به بی راهه رفتیم در پی تصحیح آن باشیم.
اصلاح طلبی و رفرم خواهی آدابی دارد که بیش از همه ما باید در حفظ آن بکوشیم. همه سلایق و دیدگاه ها را به رسمیت بشناسیم و در بیان نظرات خود مسوولانه تر رفتار کنیم.

این خصوصن شامل حال رسانه هایی می شود که به جناح اصلاح طلب جنبش سبز نزدیک ترند. جرس مهمترین آنهاست. به همین دلیل باید مراقب بود که چه خبری، گزارشی و مقاله ای منتشر می شود.
خیلی وقت ها این جمله «ديدگاه های وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست» موثر واقع نمی شود و یادداشت منتشر شده اثر خود را می گذارد و نوشته می شود به پای رفرم خواهی و اصلاح طلبان.
در این روزها که از هر جهت تحت فشار و هجوم هستیم -در داخل با به زندان افکنده شدن یاران و همراهانمان و بیرون از ایران با سیل تهمت ها و ناسزاها و قضاوت های نادرست- باید همچنان در بازخوانی روش ها و ایده ها تلاش کنیم. در عین حال از این هجمه ها نترسیم که نشان می دهد عمل و رفتار ما در جهت درست است.




میترای یوسفی عزیز مطلبی نوشته است در نقد مقاله «عوضی ها»ی ابراهیم نبوی. با آنکه با جهت گیری کلی این مطلب موافقم اما انتقاداتی جدی نیز به آن وارد می دانم. معتقدم که در واقع مطلب «میترا» و «داور» دو روی یک سکه هستند. 
اما نقطه ضعف یادداشت میترا قضاوت و توصیف شرایط بدون در نظر گرفتن واقعیات است. میترا فضایی و آدمهایی را توصیف می کند که با آنچه که خودش هم باور دارد نمی خواند.
میترا از کسانی حرف می زند که نظر او «تجربه ی تبعید را از سر گذرانده بودند و درد حذف شدن چشیده بودند چهره ی دوباره یافتند...می خواستند سهیم باشند در بهار بودنِ مردم. دست به کار شدند. با نوشته هاشان. با آکسیون های اعتراضی شان. با فریادهایشان زیر آسمان شهرهایی که تمام این سالهای فراق را گواهی بود.»
اما میترا نمی نویسد که «برخی» از همین ها پس از سی سال هنوز برای پایین کشیدن پرچم فلان حزب مخالفشان، برای اثبات اکثریت بودنشان، برای آنچه که فکر می کنند حقیقت است و تنها در اختیار ایشان، چگونه با هم گلاویز شدند و به یکدیگر ناسزا گفتند و ...

میترا می نویسد: «رسانه های زنجیره ای شان با پسوند سبز مشروعیت می یافت و مجالی نبود برای عرصه فکر مخالف. و هر مخالفتی به بهانه ی از دست رفتن اتحاد، به محاق سانسور سپرده می شد.»
و فکر می کنم که این صدای میترا یوسفی است و یا...نه! این میترا نیست که ما را زنجیره ای می خواند. همانگونه که پیش از این در سالهای پایانی هفتاد روزنامه هایمان را زنجیره ای خوانده بودند. و حالا هم شده این روزنامه نگاران زنجیره ای فراری.

و چه کسی مجال نداد برای عرضه فکر مخالف؟ مگر نه اینکه در این سالهای اکثر اندیشه های سیاسی صفحات اینترنتی داشتند و دارند؟ با اسم های سوپر انقلابی و رنگ های تند و کند. و اگر دیده نشدند در این سالها مگر می شود به چشم بینندگان ایراد گرفت؟ باید به خود نگاه کنیم و آن پیامی که به جامعه می دهیم.
و مگر نه در این ده ماه و حتی از زمانی که اصلاحات متولد شد و رفرم خواهی جان گرفت چندین کانال تلویزیونی وصدها وب سایت و روزنامه در درون و برون کشور از هیچگونه لجن مالی و دروغ پردازی در مورد فعالان سیاسی این طیف کوتاهی نکردند؟
اگر هم کسی انتقادی به ملایمت از اصلاحات و رفرم خواهان نمود به لقب سازشکار مزین شد. انگار که به کمتر از مرگ رفرم خواهان نباید راضی بودند. در این شرایط برای برخی رفرم خواهی گناهی نابخشودنی است و انقلابی گری فضیلتی متعالی.

میترا قلم خوبی دارد و روحی لطیف. اما عرصه سیاست، عرصه رویا پردازی نیست. محل واقعیت ها و محاسبات و تحلیل های دقیق و روشن از شرایط است.غرصه سیاست هم همچون طیفی خاکستری است و سیاه و سپید جایش در قصه دیو و پریان مادر بزرگ ها.




 در لغتنامه دهخدا معنی خشونت اینگونه آمده است: «درشتی و زبری. ضد لینت و نرمی، خلاف نعومت». واین نشان از گستره ی وسیع خشونت دارد.
در این شرایط برخی موضوع ورود به سفارت ایران در هلند و برافراشتن پرچم منقش به عکس ندا آقا سلطان را حرکتی خشونت بار، احمقانه و عاملان آنرا تروریست و عوضی و احمق خواندند.
من دلایل دفاع از حرکات این چنین را در مطلب قبلی با عنوان «فشار به سفارتخانه ها ؛ مبارزه فعال و بدون خشونت» نوشته ام و هنوز هم معتقدم که تا این رفتار به صورت کنترل شده رخ بدهد وعرف موجود را نشکند قابل اشکال نیست بلکه در انزوای سیاستی دولت دهم موثر است.
در این شرایط همین واکنش ها نیز نوعی خشونت است. مدعیان نفی هرگونه خشونت با این واکنش ها مقصود خود را نقض بر این حرکت صحه گذاشته اند که اتفاقن می شود خشونتی بروز کند و کسی به ظاهر آسیب نبیند و موثر واقع شود.
مجادله در این باب اما بیشتر آسیب رسان است تا موثر. ادبیات انتخاب شده از سوی برخی از «سبزهای باسابقه» نیز به جای حل مشکل بیشتر آسیب می رساند و کینه ها و اختلافات را بیشتر می کند.
به هر حال همه دوستان را ارجاع می دهم به مصاحبه اخیر رامین جهانبگلو با تلویزیون بی بی سی در برنامه «به عبارت دیگر». او از رمز موفقیت جنبش می گوید و پایان دور باطل خشونت ، انتقام و تنفر. هدفی که جز با «آشتی ملی» محقق نمی شود.




دیروز گروهی از جوانان ایرانی و هلندی معترض به سرکوب و خشونتهای دولتی در ایران، بخشهایی از سفارت جمهوری اسلامی در شهر لاهه را به تصرف خود درآوردند. 
معترضان بالابردن پرچم با تصویر ندا آقا سلطان بجای پرچم جمهوری اسلامی، اعلام کردند به نشانه همبستگی با مردم ایران، دست به این اقدام زدند.
چند ماه پیش نیز یک گروه آلمانی با عنوان آنتی فاتهران (آنتی فاشیست های) در فرانکفورت آلمان با زدن قفل بر درب کنسولگری ایران در این شهر و تعطیلی چندساعته آن، نسبت به ادامه روابط اقتصادی دولت آلمان و حکومت جمهوری اسلامی ایران اعتراض کردند.
برخی بر این باورند که این حرکات خشونت آمیز بوده و در نهایت سودی برای جنبش سبز مردم ایران نخواهد داشت. گرچه به باور اینگونه برخوردها تاکنون از حداقل خشونت برخوردار بوده و معترضین سعی نموده اند اعتراض خود را به شکلی تهاجمی نشان بدهند.

اینگونه اعتراضات گرچه نمی تواند به نافرمانی مدنی تعبیر شود اما نشان از تحرک شهروندان اروپایی برای فشار به دول غربی برای در اعمال محدودیت های موثر علیه حکومت ایران است.
گسترش این سیاست تهاجمی به شدت منافع حکومت ایران را در خطر قرار خواهد داشت و قدرت مانور را از دستگاه دیپلماسی و امنیتی جمهوری اسلامی خواهد گرفت.
این حقیقت غیر قابل انکار است که تا زمانی که شهروندان کشورهای غربی نسبت به جنبش اعتراضی مردم ایران واکنشی نشان دهند و در اعتراضات ایرانیان حضوری فعال نداشته باشند این اعتراضات تاثیر چندانی بر دولت های این کشورها نخواهد داشت.
اما باید توجه کرد که پاشنه آشیل این اعتراضات خشونت است. خشونتی که از کنترل خارج گردد و تبعات منفی را در پی داشته باشد. به همین علت برخی از اینگونه حرکات واهمه داشته و آنرا محکوم می کنند.

از سوی دیگر این سخن که حرکات اینچنینی خوراک تبلیغاتی به حکومت ایران و رسانه های وابسته می دهد تا مظلوم نمایی نمایند عاری از استدلال منطقی است.
زمان تعیین استراتژی مبارزه بر مدار و ملاک حکومت ایران ماه هاست که گذشته است. حکومت ایران و دستگاه تبلیغاتی آن از کاه کوه می سازد و از هیچ همه چیز.
باید در تلاش برای تغییر از همه ابزارهای قانونی و مشروع استفاده نمود. و هر روشی را موثر مفید است برگزید مگر انکه ان روش با مرام و منطق ما سازگار نباشد.
این اعتراض، اعتراض بخشی از «جنبش سبز» و یا در پهنا و معنای وسیع تر «جنبش اعتراضی» مردم ایران است. تعیین نسبت و تناسب آن با این جنبش نیز بر عهده همگان است. جنبشی که سخنگو و ناظمی ندارد و هرکس حق دارد نظر و اعتقادش را بگوید و این عقل جمعی است که می پسندد و بر می گزیند و یا نفی می کنند و مطرود می شود.