این مقدمه را گفتم که به این موضوع بپردازم که امروز صبح پدر پویاهه تصادف کرده است. متاسفانه یکی از دوستانشان فوت می کند و حال نفر دیگر هم مساعد نیست. آقای حشمتی نیز از ناحیه سر و پا دچار ضربه دیدگی و شکستگی شده است.
تصادف حدود 8 صبح اتفاق می افتد.در ابتدا به بیمارستان امیر المومنین سپیدار منتقلشان می کنند. پس از آن برای عکس برداری و سی تی اسکن به بیمارستان گلستان، یعنی تقریبا از شرق به غرب شهر.
پس از عکس برداری هم به بیمارستان امام. تا دکتر اورتوپد -رزیدنت البته- بیاید و عکسها را ببیند و بستری شود ساعت از 5 عصر هم گذشته بود. تا 10 شب هم درگیر این بودند که یک دکتر درست و حسابی پیدا بشود و نظر دقیقی بدهد.
پویاهه می گفت انتقال از بیمارستانی به بیمارستان دیگر با آمبولانسی صورت می گرفت که آدم سالم را مریض تحویل می داد و حسابی در این رفت و آمدها پدر اذیت شده اند.
در بیمارستان هم واقعا وضعیت تاسفباری بود. اینجاها به همه چیز شبیه اند جز بیمارستان. نه پرستارها به کارشان می رسند و نه دکتری که جواب درستی بدهد. باید وسواس این را هم داشته باشی که نکند کم توجهی کنند و وضع بدتر شود.
زن حامله ای را آورده بودند که ظاهرا قلب جنین هشت ماهه نمی زند. رزیدنت بررسی کرده بود اما می گفت برو شنبه -دو روز دیگر- بیا که استادم باشد و نظر قطعی و دقیقی بدهد!
با این اوصاف و دوندگی ها، پویاهه با آن لباس و پوتین سربازی به مرده متحرکی می ماند که انگار همین الان از بی خوابی و خستگی غش می کند. اما خوب روحیه اش را حفظ کرده و به اوضاع مسلط شده بود. امیدوارم "پدرجان" هر چه سریعتر خوب شوند.
امشب که از بیمارستان برمی گشتم به این فکر می کردم که این سلامتی هم نعمتی است که تا پایمان به بیمارستان باز نشده شاید قدرش را ندانیم.
برچسب
بازتاب
TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/mt421/mt-tb.cgi/237
نظرات
انشالله که خوب می شوند...
milad || ۲۳:۲۸ پنجشنبه ۵ بهمنماه ۱۳۸۵آرزوي سلامتي براي پدر و البته آرزوي سلامتي براي سيستم بيمار كشور ما!!!
omid || ۲۳:۴۹ پنجشنبه ۵ بهمنماه ۱۳۸۵سلام مهدی جان. من خودم قصد داشتم در این مورد یه پست آتیشی بنویسم.چند وقت پیش من هم با یه موتور سوار تصادف کردم. طرف پاش شکست. بردیم بیمارستان امام، نه دکتری، نه کسی که رسیدگی کنه، نه جواب درستی، حالا اینا هیچ، خودت هزار جور استرس داری، هنوز گیجی، نمیدونی چه بلایی سرت اومده، مامور جلو در برخوردش بده!
مامور انتظامات انگار که قاتل گرفته!امکانات ندارن. برا سی تی اسکن و ... بردیمش بیمارستان گلستان، امبولانس بیست هزار تومن گرفته!!!بعد عکس دکتر بعد از یک ساعت اومده بالا سر مصدوم.از پچ پچ هاشون فهمیدم که دکتر میگه دستگاه سی تی اسکن خرابه و این عکسا به درد نمیخوره!!
باورتون میشه که امام یه دکتر درست حسابی نداره!رزیدنتن همشون!پاشو بخیه کردن دو روزه باز شد!از اینا گذشته کلانتری، راهنمایی رانندگی، بی احترامی هاشون و البته نظام تخمیه انجام کارها توی این دو جا باعث شد سر امتحانات دانشگاه حسابی علاف بشم.به جرات میتونم بگم که اگر توی تمام جاهایی که رفتم یه پارتی پیدا نمیکردم کسی حضار نبود بدونه رشوه کارمو انجام بده.به نظر من به جای نوشتن از این سیاست سیاه! از این مشکلات باید نوشت.از اینکه مامور راهنمایی رانندگی تو رو به صورت پول میبینه! هر چی بیشتر خرج کنی کارتو زود تر انجام میدن.واقعا ادم میمونه چی باید بگه...
امیدوارم هیچکس هیچوقت پاش به بیمارستان، کلانتری،راهنمایی رانندگی و... باز نشه که درست انگار واردجهنم شده. امیدوار هر چه سریعتر خوب بشن
از شنیدن این خبر بسیار متاسف شدم انشاءالله هر چه سریعتر بهبودی حاصل شود دعا می کنیم .
حاج آقا نورآباد || ۰۳:۰۱ جمعه ۶ بهمنماه ۱۳۸۵اسم این مکانها توی ایران قصابی یا بازار شام نه بیمارستان!!!
منم برای پدر ایشون آرزو سلامتی دارم.
نظر بدهید
تا آنجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
- مجاز به استفاده از کدهای اچ تی ام ال هستید:




