دکتر پرویز ورجاوند استاد دانشگاه، باستان شناس برجست ، مبارز سیاسی و عضو جبهه ملی ایران صبح امروز در سن 73 سالگی به علت عارضه ی قلبی در تهران درگذشت.

وی در سال 1332 برای اخذ دکترای باستان شناس و هنر از دانشگاه سوربن به فرانسه رفت.
وی پس از انقلاب در كابينه دولت موقت بازرگان مسوولیت وزارت فرهنگ و هنر را برعهده داشت. ثبت تخت جمشید و میدان نقش جهان در فهرست آثار باستانی جهانی با تلاش های ایشان صورت پذیرفت.
دکتر ورجاوند که سابقه زندان را پیش و پس از انقلاب تجربه کرده است، در سال 1329 به جبهه ملی پیوست در سالهای اخير، سخنگویی و عضويت در شورای رهبری جبهه ملی دوم را عهده دار بود.
برچسب
بازتاب
TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/mt421/mt-tb.cgi/547
نظرات
مرد یا کشتنش ؟!
مهتاب || ۱۵:۲۲ شنبه ۱۹ خردادماه ۱۳۸۶شكر خدا حقيقت نخواهد رفت (شما بخوانيد نخواهد مرد)
ناشناس || ۱۷:۴۶ شنبه ۱۹ خردادماه ۱۳۸۶خدايش بيامرزاد.
ابوالفضل || ۲۰:۵۴ شنبه ۱۹ خردادماه ۱۳۸۶دریغا تهی از او ایران زمین
یادش به خیر
یا حق
انسان شریفی بود. روحش شاد. راهش پر رهرو.
کلمات || ۰۱:۲۴ یکشنبه ۲۰ خردادماه ۱۳۸۶با درود به شما
زبان می ماند نمی توان سخن گفت درباره ی کسی که تنها سخن نگفت و تنها شعار نداد بلکه ماند و با همه ی سختی ها و دشواریها و ناملایات و نابسامانیها و خطرات ساخت و سوخت و کنج آرامش و آسایش را پیشه ی خود نساخت بلکه با کار و پژوهشِ خود تا دم واپسین زندگی کرد و آگاهی بخشید و گوشه های تاریک این سرزمین را با اندیشه ی بلند و پر فروغ خود روشنی بخشید و اندکی نایستاد و پژوهید و واکاوید و بیکار ننشست و مانند برخی ادعای دانستن و غرور بیجای "من! کردم" را نداشت.
آنچنان از فرهنگ ایرانی سیراب گشته بود که همچون درخت پرباری بود که آن افتادگی و فروتنی و مهربانی را می توانستی در اندامش ببینی و هرگز در همنشینی با او خسته نمی شدی و میل به جدایی با او را نداشتی.
افسوس که خیلی کم توانستم بهره مند شوم از آن بزرگی که دریای ایرانشناسی و سرشار از فرهنگ گهربار ایرانی بود، نوروز 1386 که دیدمشان درباره ی کتاب ارزشمندِ 3 جلدی اش تاریخ و فرهنگ سرزمین قزوین سخن راندم و درباره ی کار پرارزششان گفتم که گفتند 2 جلد دیگر را به آن افزوده اند و در آینده به چاپ خواهد رسید و گفتند همکاری کنیم تا درباره ی گویشِ ایرانی منطقه تاکستان و رامند (تاتی) مطالبی به کتاب بیفزایند که افسوس و صد افسوس قرار را بر تابستان گذاشتم و ناآگاه از فرشته ی مرگ بودم.
به هر روی اگرچه اندوه نبود این ابرمرد، این ایرانیِ راستین، چنان سنگین و سخت و دشوار است که به گمان بنده ایرانِ فردا نبودِ این ابرمرد را بیشتر درمی یابد، اما با این همه برایِ ایران پرستان استاد ورجاوند نمرده اند و زنده هستند با کتابها و سخنانِ ارزشمندشان با دلیری و شجاعتشان و هزاران ویژگیهای نیکویی که در میان دیگران کمتر دیده ام و یا هرگز ندیده ام.
خدایش بیامرزد و روانش به مینوی جاویدان باد
بابک آذرتات(علی خانی)
شنبه 13860319
عكس استفاده شده در سايت انتخاب به نام درخشان معرفي شده قضيه چيه؟
دريا || ۰۹:۱۱ یکشنبه ۲۰ خردادماه ۱۳۸۶روحش شاد باشد. امید چنان که قدم در ره حقیقت نهیم و راه آن پوییم.
spring || ۰۹:۴۲ دوشنبه ۲۱ خردادماه ۱۳۸۶در شب گیج عمر
با صدایی از آهن و تیشه
آرامش پرنیان می طلبید چشمان ناهرزه گونش
وآنک خداوندی چون الهه ای و چون چوپانی در برش گرفت
و ما همچنان رهاییم بین فغان آهن و تیشه
.....................
راستی لینکت کردم
از وبلاگ سابقت مطلب کپی کردم . راضی باش .
مهتاب || ۰۲:۳۱ سه شنبه ۲۲ خردادماه ۱۳۸۶دوست من سلام... سایت خوبی داری. تبريک. در بين سایت های سياسی که گه گاهی سرکی ميکشم،پخته تر بود...
راستش يه زمانی دغدغه ی من هم همين ها بود که جسته و گريخته هست و می نويسی و نقل ميکنی. اما الان حکايت ديگری است . حکايت گريز است و سعی در فراموشی....
نظر بدهید
تا آنجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
- مجاز به استفاده از کدهای اچ تی ام ال هستید:




