مهدی محسنی ، وبلاگ نویس ، روزنامه نگار و خبرنگار، متولد اول امرداد 1358 در شهر قم

Ads.


Global Voices صداهای جهانی


آرشیو موضوعی

آرشیو ماهانه

لوگو


جمهور


خبرنامه


برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

پشتیبانی


  RSS 

Powered by
Movable Type 4.21-en

:.جمهور پیشین.:



جمهور

جنگ نبود ، صلح نبود ، من صلیبی نبودم!


نظرسنجی

.: همه نظرسنجی های جمهور :.


خوراک جمهور


فيدبارنر جمهور خوراک جمهور
فيدبارنر جمهور


فیس بوک



Twitter - تویتر



آخرین نوشته ها


وبلاگهای به روز شده




جمهور را دنبال کنید



دوستان گوگلی جمهور



Green Vote: Where is My Vote




رادیو زمانه - اکبر گنجی: ما را چه می‌شود که بر زندانی شدن عزیزانمان چشم می‌پوشیم؟ آن انسانی که می‌توانست بگرید کجا رفت؟ بر سر آن آرمانهای شریف اخلاقی چه آمد؟
از کجا به کجا رسیده‌ایم؟ این سقوط اخلاقی- معنوی که جز به مصرف به چیز دیگری نمی‌اندیشد چگونه در ما پدید آمد؟ چرا این همه دروغ می‌بافیم؟ این خودخواهی و خودبزرگ‌بینی بیمارگونه در ما چگونه پدید آمد؟ چرا کسی بی‌رحمانه ما را سرزنش نمی‌کند؟
چرا سکوت در مقابل ظلم و بیداد؟ قرن‌ها سینه‌زنی و عزاداری برای امام حسین توسط کسانی که در مقابل چشمانشان فجایعی به مراتب بدتر از فاجعه کربلا روی می‌دهد چه معنایی دارد؟

باید بر سر و روی خود بکوبیم، اما نه برای امام حسین یا شهادت او و یارانش، که از فروریختن ارزش‌های اخلاقی و احساس پاک انسانی نسبت به درد و رنج دیگر آدمیان. این "روح سازگاری ایرانی" با نظام‌های استبدادی چه ارزشی دارد که کسانی در زمینه آن داد سخن سر داده‌اند؟
تاریخ بلند ما، تاریخ برسر کار آوردن نظام‌های خودکامه و ساخت و پاخت با آن‌هاست. اگر غیر از این بود، نظام سلطانی تا این حد در میان ما پر دوام نبود(از کوزه همان برون تراود که در اوست).
ما شاه پرستان حداکثر کارمان این بوده که اگر از شاهی خسته شدیم، شاه دیگری بر سر کار آوردیم. به دیگران فخر فروخته‌ایم که فلان پادشاه‌مان "عادل" بوده است.

آقای خمینی که از احوال ما کاملاً آگاه بود، "ولایت مطلقه ی فقیه عادل" را ارزانی‌مان کرد. غافل از اینکه به محض واگذاری قدرت مطلق به یک تن، اولین چیزی که از او ستانده خواهد شد، "قدرت عدالت‌ورزی" است.
و اینچنین بود که فقیه عادل دستور قتل عام هزاران زندانی محکوم به حبس را صادر کرد. و ما هرگز از خود نپرسیدیم چرا افرادی که در دادگاه‌های غیر علنی، بدون وکیل، بدون هیأت منصفه محکوم به حبس شده بودند را فقیه عادل به قتل رساند و ما سکوت کردیم؟

وقتی دانشجویان سخن می‌گویند، انسان مطمئن است که هیچ منفعت شخصی در پس سخنان آنان نهفته نیست. آنان نه حزبی دارند، نه قرار است به ثروت و قدرت دست یابند. مدتی دانشجویند، مبارزه می‌کنند و تنها دستاوردشان اخراج از دانشگاه و رفتن به زندان است.
اما دیگران که روی زندان را نمی‌بینند و فقط به قدرت چشم دوخته‌اند، همیشه در طی سال‌های گذشته به دانشجویان تاخته‌اند که شما عامل شکست ما بودید. دانشجویان هزینه استقلال و آزادی‌خواهی‌شان را می‌پردازند.

در شرایط کنونی آنچه اهمیت دارد چگونگی گذار به نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر است. مسأله اصلی دفاع از آزادی و حقوق بشر از طریق حمایت از ستم‌دیدگان است، نه به قدرت رسیدن کسانی که در طول سال‌های گذشته هیچ‌گاه از حقوق ستم‌دیدگان دفاع نکرده‌اند و بلکه برای کسب قدرت و راضی کردن ارباب قدرت به ستم‌دیدگان تاخته‌اند.
دفاع همه جانبه از مؤمنی و دیگر دانشجویان و زندانیان وظیفه اخلاقی همه ماست. اما این حمایت را نباید به چند یاداشت و اطلاعیه محدود کرد. مگر دانشجویان فعالانه از کارگران و معلمان و زنان و غیره دفاع نکردند؟ پس چرا ما آنها را از حمایت خود محروم می‌کنیم؟
اینک فرزندان آزادی‌خواه ما ایرانیان در سلولهای انفرادی تحت فشار و شکنجه قرار دارند تا به جرم ناکرده اعتراف نمایند. سلول انفرادی به گور می‌ماند. در ته تاریکی و تنهایی خود رها می‌شوی.

تو را از آنچه نشانی از زندگی و سرزندگی است می‌گسلند. نه کتابی در کار است، نه روزنامه‌ای، نه رادیو و تلویزیونی. نه می‌توانی روی عزیزت را ببینی تا زخم روح مجروحت را به مرهم حضورش آرامش دهی، و نه حتّی می‌توانی صدایش را ولو برای لحظه‌ای از ورای سیم تلفن بشنوی، مبادا که روح لگدمال شده ‌ات در گرمای مهر سلام آشنایی برای لحظه‌ای از وحشت سیاه غربت تنهایی زندان بیاساید.
حتّی دیدار با وکیل را هم از تو دریغ می‌دارند مبادا توّهم عدالت ولو برای لحظه‌ای خیال تو را خوش بدارد. تنها رهایت می‌کنند اما برای آنکه مبادا آرامش تنهایی نصیبت شود دست بسته و بی پناه به چنگال بازجویان تندخو و درشت‌گو می‌سپارندت.
بازجو بر جسم و جان تو قدرتی خداگونه می‌یابد، و از هر وسیله غیراخلاقی و فشار غیرانسانی بهره می‌جوید تا تو را درهم بشکند، و کرامت انسانی تو را ویران کند.

تو را ساعت‌های متمادی بی خواب نگه می‌دارد، به زبان تهدید و تحقیر با تو سخن می‌گوید، به تو اتهام‌های ناروا نسبت می‌دهد، تو را به براندازی نظام سیاسی یا به کارهای دون شأن و خلاف اخلاق متهم می‌کند، و از تو می‌خواهد که خود موارد اتهام خود را بی‌آفرینی و زحمت پرونده‌سازی را خود بر دوش بگیری.
به‌راستی چند تن از ما می‌تواند چنین شرایط غیرانسانی و ویرانگری را تاب بیاورد؟ آیا تاکنون هیچ یک از ما را با چشم‌بند هم‌چون حیوانی که به مسلخ می‌برند بر روی زمین کشانیده‌اند، و در حالی که مشت و لگد بر سر و رویمان می‌بارد، روحمان را زیر رگبار سخنان ناسزا و شرم‌آور تحقیر و لگدمال کرده‌اند؟

هیچ می‌دانیم روح بلند و شکننده انسانی که به جرم حق‌خواهی و حق‌گویی لگدکوب تحقیر رجاله‌های حقیر می‌شود و دهانش فقط به فریاد زیرآب گشوده می‌شود چه رنجی را از سر می‌گذراند؟
تجربه به ما آموخته است که سگ‌های درنده آستان "سلطان" به کمتر از ویرانی روح و شخصیت و کرامت این جوانان حق‌جو و حق‌گو رضایت نخواهند داد.
این جوانان نازنین برای احقاق حق و کرامت من و تو، برای سربلندی و عزّت فرزندان من و تو، برای آزادی و عدالت در سرزمین من و تو بانگ و خروش برآوردند. آن‌ها را در زندان اهرمن رها شده و بی‌پناه نپسندیم.
اکبر گنجی، ۸ مرداد ۱۳۸۶

برچسب


بازتاب

TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/mt421/mt-tb.cgi/722

نظرات


این حرف هایی که اکبر کنجی زده فهمیدنش خیلی ساده ست شبیه حرفیه که تو این مدت توی بغض من زندونی بوده و نتونسم بگم.
ولی من تعجب می کنم که چرا بعضی ها این حرفها رو درک نمی کنن.
یا اصلا" نمی خوان درک کنن؟

ایمان || ۰۱:۴۳ چهارشنبه ۱۰ مردادماه ۱۳۸۶


این مطلب ربط مستقیمی به مطلب فوق ندارد-
یکی از حقه های کثیف سالهای اخیر حکومت و مشخصا وزارت اطلاعات رژیم این است که با راه اندازی سایتهایی در پوشش تحلیلی-خبری که همانند شما ادعا دارند از منتقدان دو آتشه حکومت هستند ,به شناسایی افراد و گروههایی که احتمالا بعدا می توانند خطر ساز باشند پرداخته اند و جالب اینجاست این افراد با این وجود که از داخل مرزها با قلم تیزشان انتقادات شدیدی را به حکومت وارد می کنند نه تنها هیچگاه دستگیر نمی شوند و نه تنها تذکر نمی گیرند که با خیالی آسوده بدون هراس از شرایط -در زیر چتر امنی که توسط رژیم برای آنها بوجود آمده- به فعالیت می پردازند.با نهایت احترام خدمت شما عرض می کنم که افرادی همچون شما که با حسین درخشان قابل مقایسه هستید هرچقدر هم تلاش کنید تا خودتان را در لوای منتقد رژیم جلوه دهید ممکن است در کوتاه مدت بتوانید موفق به این کار شوید ولی در دراز مدت یک فرد پیگیر قادر است امثال شما را شناسایی و سره را از ناسره تشخیص دهد. و بنده عدم معرفی صحیح خودتان را در این راستا ارزیابی می کنم . اینکه شما در ماه مرداد به دنیا آمده اید , اینکه بیقرار ثباتی هستید که دست نیافتنی می نماید توام با عکسی که فقط یک جوان بی تفاوت را نشان می دهد که روی صندلی لمیده است و به مخاطب نگاه می کند واقعا چه شناختی از گرداننده سایت برای خواننده می تواند ایجاد کند؟ نکته دیگر این که سایت شما فاقد هرگونه مرامنامه ایست که خط مشی سایت را نشان دهد و این به این موضوع کمک می کند که در طول زمان بتوان با توجه به اقتضائات زمان خط مشی آن را به نفع مقاصد دیگری تغییر داد..
در پایان باید بگویم امیدوارم شما یک منتقد پوشالی نباشید که در جهت اغراض عده ای خاص قلم می زند, امیدوارم اگر واقعا دلسوز هستید هیچگاه تهدید , تحدید یا زندانی نشوید .ولی این حق را به امثال بنده بدهید که با وجود بازدید کنندگان قابل توجه سایت شما به این شک برسیم که امکان ندارد فعالیتهای شما از دید حکومت پنهان بماند و در اینصورت ایجاد هرگونه برخوردی اجتناب ناپذیر می نماید که عدم آن - در طول مدت نسبتا طولانی کار شما-بسیار سوال بر انگیز است و به من حق دهید که-با عرض پوزش- بگویم: اسم کلیشه ای (( علیرضا نامی )) که سایت شما را تهدید به تعطیلی می کند فقط و فقط یک خودزنی حرفه ای و یک سیاه بازی زیرکانه است در جهت اینکه نشان دهید در مسیر حرکتتان با عناصر و سمپات های قدرتمند حکومت هم درگیر هستید و احیانا دشمنانی هم دارید و انگ عنصر ((درون حکومتی)) را از خود بزدایید.
خوش بود گر محک تجربه آید به میان**تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد.
موفق باشید!

یک معترض ! || ۰۱:۵۵ چهارشنبه ۱۰ مردادماه ۱۳۸۶


tavalode 10rooz gozashtat mobarak inam faghat chonke khodam mordadiam lol

maliheh || ۰۳:۰۲ چهارشنبه ۱۰ مردادماه ۱۳۸۶


جمهورعزیز،
وبگاه فارسی دویچه وله )شبکه برون مرزی آلمان)، هر هفته گشت و گذاری دارد در وبلاگستان و با گزینشی تصادفی از وبلاگ ها، نوشته ی هفتگی خود را، به موضوع مشترکی که همه ی وبلاگ های انتخابی، در هفته مورد نظر به آن پرداخته اند، اختصاص داده و به بازتاب نوشته های این دوستان می پردازد. در نوشته های زیرین از مطالب شما بهره جسته ایم.
http://www.dw-world.de/dw/article/0,2144,2710300,00.html

دویچه وله || ۱۱:۳۴ چهارشنبه ۱۰ مردادماه ۱۳۸۶


همانطور که دکتر سازگارا گفت اینها از ایجاد فضای رعب النصر استفاده میکنن تا بتونن حکومت کنند وگرنه کسی حتا اینها رو به گاری هم نمی بنده...اینقدر که بدرد نخور هستند.

فهیمه || ۱۲:۵۵ پنجشنبه ۱۱ مردادماه ۱۳۸۶


اعدام قاتلان مقدس! عکسهایم در بلاگم به روز اند!افتخار دیدن دهید!

مریم مجد || ۱۵:۰۶ پنجشنبه ۱۱ مردادماه ۱۳۸۶


اقای گنجی لطف کنن به جای نشستن پشت میز و قلم فرسایی یا با اعتبار بین المللی که از برکت فعالیت همین بچه ها دارن یه لابی بزنن و یا خواهشا اظهار نظر نکنن . سخنان حضرات عافیت طلب به درد بچه ها نمیخوره
یا حق

علی کلائی || ۱۸:۳۴ پنجشنبه ۱۱ مردادماه ۱۳۸۶


سلام

فروپاشی اخلاقی از همه این موارد مهمتر است.

ایران امروز || ۱۸:۵۲ پنجشنبه ۱۱ مردادماه ۱۳۸۶


1- نكته خوبي كه آقاي گنجي گفته فراموش نكردن همراهي دانشجويان با معلمان و كارگران است....اين از همه چيز مهمتره...

2- انتقادات "يك معترض" كمي عجيب و خنده دار بود. اين همه استعداد در تشخيص سره از ناسره و نشانه شناسي هاي واقعا اعجاب آور حيف كه حروم بشه و در يك كامنتدوني تك و تنها بمونه.!!!!

3- خوش باشي!

سرشك || ۲۰:۲۵ پنجشنبه ۱۱ مردادماه ۱۳۸۶


به قول کسی آن کس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند نه؟!

roya || ۲۰:۴۰ پنجشنبه ۱۱ مردادماه ۱۳۸۶


اقای گنجی همه ی حرفهای شما عادلانه ودرست بودندو من به شخصه100%قبولشون دارم.اماشما قهرمان وامیدودلگرمی ونیرووحتی رهبر من و خیلیها بودید.وجود شما برای اینکه مردم بدانند چطور باید باظلم جنگیدوایران عزیزمان را نجات داد لازم بود.اما شما هم رفتید.روزهای سختی را که بخاطر حمایت ازهزاران ارزش گذراندیدوباعظمت تحمل کردیداز یادنخواهیم برد من به شخصه خود را مدیون شما میدانم وسپاسگذارم اگرچه کافی نیست اما آقای گنجی نباید ماراتنها میگذاشتید در شرایطی که ایران وما به شما احتیاج داشتیم.شما برای من سیاوشی بودیدکه از اتش گذشته بود اما اگر سیاوش میرفت و در انسوی زمین...آقای گنجی عزیز آنجا که شما هستید قهرمانان آگاه خوب زیادند. وحتی بازخمهایی برتن اما با انتقاد از دوردست نمیشود کاری بزرگ,به ان بزرگی که ایران ما نیاز داردرابه پیش برد.کاش ایران بودید و به ما میگفتید چه باید کرد.مثل خمینی که بدون هیچ تردیدی رهبری کرد(حالا حرفش درست بود یا غلط بماند مهم اینست که ایمانش به انچه میگفت به اندازه ای بود که برای پیشبردش به صراحت راه حل ارائه میکرد).
کاش اینجا کنار ما می ماندید, دلمان برایتان خیلی تنگ است. یکی از هم میهنان شما.
جمهورعزیز از شما ممنونم.بخاطر وجود عزیزت و بخاطر نوشته های دلگرم کننده ات.

کیمیا || ۱۰:۳۳ یکشنبه ۱۴ مردادماه ۱۳۸۶


salam be hame
chera inghadr ganji ro bozorg mikonid,baba onham mesle hamin jenayat kara bod, dastesh be khone alodas , mardak,be wasete hamin javanan, brai khodesh esmo rasm gozashte, chera hal aksi az zendaniai dige biron nemiad, onam jasose akhondas

armin || ۱۴:۲۸ شنبه ۲۰ مردادماه ۱۳۸۶


man ye daneshjuye dokhtaram , 18 tire 82 12 ruz ba cheshme baste bazdasht budam , 6 ruzesho ettela3at budam , hanuz nemitunam tu otaghe khabam bekhabam, hata alan ke daram ino minevisam badanam yakh karde, ma bekhatere feshar haye keshvar haye dige va ghatle zahra kazemi azad shodim , hata tu khabam nemitunan bebinin in adamhai ke dam az dino shar3 mizanan chetor dar jai ke niaz be bazi kardan nist heivun mishan, che harfai mizanan va chetor ba batoom tu sare dokhtarai mizanan ke hanuz motahaman na mojrem , raye delaaram ro didin, 10 zarbe shallagh o .,,,, delam baraye hamatun misuze vali bishtar az hame baraye inke dokhtar hastam motasefam, shariati rast mige ,,, gahi ensaan anghadr faryadesh ro khafe mikone ke raazi mishe joloye bozorgtarin daneshgaahe iran khodesh ro aatish bezane ta faryadesho hame beshnavan ... MOTASEFAM AZIN KE DOKHTARAM .... sara

sara || ۱۴:۲۵ دوشنبه ۱۶ مهرماه ۱۳۸۶


نظر بدهید


برای جلوگیری از انتشار هرزنامه ها ، نظر شما پس از بررسی منتشر خواهد شد.
تا آنجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.




- مجاز به استفاده از کدهای اچ تی ام ال هستید: