اشاره این روزنامه به طرح بخشی از خاطرات هاشمی رفسنجانی است که از موافقت آیت الله خمینی با حذف شعار مرگ بر امریکا در سالهای ابتدایی انقلاب خبر می دهد. خاطراتی که با واکنش تند اقتدارگرایان روبرو شد.
اما در یادداشت کیهان دو مورد باید مورد توجه قرار گیرد. ابتدا اینکه به چه شکلی قرار است منافع سیاسی یک جریان خاص با حذف شعار "مرگ بر امریکا" تامین شود؟ مگر آنکه حذف این شعار مورد اقبال عموم باشد.
مورد دوم اینکه شعار "مرگ بر آمریکا" در چه شرایطی و با چه کاربردی مطرح شد؟ آیا در شرایط زمان و مکان فعلی این شعار همچنان کارکرد قبلی را داراست؟ و آیا واقعا چهارچوبی به عنوان فرهنگ انقلابی -اسلامی در جامعه امروز عمومیت دارد؟
چهارچوبی که اگر به صورت فرهنگ قابل عرضه و اعتنا باشد با وجود افزایش روز افزون ناهنجاریهای اجتماعی و سقوط اخلاقی جامعه امروز ایران پس از نزدیک به سه ده حاکمیت فرهنگ انقلابی-اسلامی جای نقد بسیار دارد.
پاسخ به این سوالات می تواند روشنگر بسیاری از مسائل سطحی باشد که برخی جریانات به عمد و یا از سر نا آگاهی به عنوان مسائل روز و مهم مطرح می نمایند. در شرایطی که در جهان پیشرو امرزو مسائل مهم بسیاری وجود دارد.
از پاسخ به این سوالات که بگذریم نکته دیگری در نوشته مذکور جالب توجه است. کیهان اشاره می کند:«بايد اضطراب اين سايت از شعار مرگ بر آمريكا و نگرانی قبلی آن از" اعترافات جاسوسان آمریكایی" را در هويت مشكوك برخی از دست اندركاران سایت مزبور جستجو كرد.»
از اتهام زنی های متداول این روزنامه که صرف نظر کنیم پاقشاری مذبوحانه به جاسوس خواندن هاله ی اسفندیاری و کیان تاجبخش و اصرار به صحت اعترافات مشخصه های رفتاری است که شاید به زعم مدیران این روزنامه ریشه در "فرهنگ انقلابی-اسلامی" شان دارد.
در کجای دنیا جاسوسان و براندازان را با قرار وثیقه آزاد می کنند و اجازه می دهند به کشور مبدا برگردند؟ مگر آنکه داستان جاسوسی و انقلاب مخملین و ابریشمی برخاسته از سناریویی دروغین باشد.
این رفتار کیهان نشینان به وضوح نشانه های یک بیماری خطرناک را درخود دارد. بیماری شارلاتانیسم سیاسی که کیهان و مسوولان آن بشدت ازآن رنج می برند و متاسفانه در انتقال آن به بخش هایی از جامعه موفق بوده اند.
برچسب
بازتاب
TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/mt421/mt-tb.cgi/853
نظرات
خيالم را پريشان كرد در غربت دويدنها
براي لقمه ناني منت مردم كشيدنها
گلي در اين بيابان هرچه ميگردم نميبينم
بهاران را ز يادم برد اين پاييز ديدنها
برايم ساية سروي و طرف جويباري بس
صداي پاي آب از سمت بارانها شنيدنها
شبان تار تنهايي نيستان خيالم را
به آتش ميكشد اندوه از ياران بريدنها
به ديوار قفس دلبستهام از بس كه تنهايم
مرا افسوس بالي نيست در فصل پريدنها
در اين صحراي آتش چشمههاي شعر من خشكيد
خدايا قسمتم كن زير بارانها دويدنها
نظر بدهید
تا آنجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
- مجاز به استفاده از کدهای اچ تی ام ال هستید:



