این سخنان نشان از تفکری دارد که در میان بخش قابل توجه ای از روحانیون نزدیک به حاکمیت و همچنین مسوولان وجود دارد. کنترل هر حرکت و اندیشه ای که ممکن است نگاه حاکم را به چالش بکشد.
برای کمک به هموطنانمان به سازمان گزارشگران بدون مرز یاری برسانیم تا شاید در آغاز سال نو جدید انها که امروز در کشورهای مختلف دور از خانواده های خود در شرایط بدی قرار دارند در موقعیت مناسب تری قرار بگیرند.
به گزارش خبرگزاری فارس، گروهی موسوم به انجمن پادشاهی ایران که پیش از این در ماجرای مشکوک انفجار در حسینیه ای در شیراز نامش مطرح شده بود مسولیت این ترور را بر عهده گرفته اما پس از چند ساعت انجمن پادشاهی اين خبر را تکذيب و مسئول ترور اين استاد دانشگاه را حکومت ایران دانست.
صدا و سیمای حکومتی در ایران نیز به سرعت به پوشش این اتفاق پرداخته و با دعوت از نمایندگان اصولگرای مجلس انگشت اتهام را به سوی امریکا ، اسرائیل و گروه های اپوزیسیون نشانه رفته است.
همچنین رسانه های حکومتی حامی دولت احمدی نژاد معتقدند که این ترور به دلیل زمینه سازی های جریانات معترض به نتیجه انتخابات و برای ضربه زدن به توانمندی های هسته ای جمهوری اسلامی صورت گرفته است.
فاطمه آلیا نماینده اقتدارگرای مجلس صراحتن در مصاحبه با شبکه خبر ایران اعلام کرد که این ترور ادامه اقدامات نرم برای براندازی حکومت است و شکل و شیوه انجام آن با استفاده از بمب های کنترل شده از راه دور مشابه اقدامات تروریستی آمریکا و اسرائیل در عراق است.
این در حالی است که دولت عراق و همچنین آمریکا بارها و بارها حکومت ایران را به تجهیز گروه های تروریستی شیعه و سنی فعال در عراق متهم نموده اند.
در همین حال برخی وب سایت های هوادار جنبش سبز مسعود علی محمدی ، استاد فیزیک هسته ای دانشگاه تهران را از هواداران میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری معرفی نموده اند.
نظرسنجی: ترور مسعود علی محمدی توسط چه کسانی صورت گرفته است؟
چگونه "خورشید" خاموش شد
ماجرای تکان دهنده "سهیلا قدیری" مرداد ماه سال 86 در روزنامه ها چاپ شد. سهیلا در اولین جلسه دادگاه اینگونه خود را معرفی کرد: "من سهیلا قدیری 28ساله هستم. هیچ كس را ندارم. پدرم باران است و مادرم سنگ چرا كه من روی سنگ و زیر باران بزرگ شده ام. زندگی ام را در خیابان گذراندم. من یك زن تن فروش نبودم. سختی های زندگی من را به این روز انداخت. در سن 14 سالگی با پسری آشنا شدم. او به من ابراز علاقه می كرد و می گفت قصد ازدواج دارد. با آن پسر به تهران فرار كردم. قرار بود با هم ازدواج كنیم.آن پسر من را رها كرد. راه بازگشت به خانه نداشتم. قطعاً خانواده ام مرا می كشتند. در تهران آواره و سرگردان ماندم. جایی نداشتم. غذایی نداشتم. دختری 14ساله و حیران و سرگردان بودم."
وی در جلسه دادگاه می افزاید: "هیچ كدام از كسانی كه در جلسه محاكمه من نشسته اند نمی دانند تحمل سرمای زیر صفر دی ماه آن هم نیمه شب و بدون لباس كافی یعنی چه. مجبور بودم به خاطر یك لقمه نان تن به خواسته كثیف كسانی بدهم كه به من به چشم یك حیوان نگاه می كردند. من را به خانه می بردند، مشروب می خوراندند و مورد آزار قرار می دادند".
و از دلایل قتل کودک پنج روزه اش اینگونه می گوید:" چرا فرزند من باید زنده می ماند ، آیا او روزهایی بهتر از روزهای زندگی من می داشت؟ من فرزندم را كشتم چون سرنوشتی بهتر از من در انتظارش نبود".
سهیلا پیشنهاد وکیلش مبنی بر اعلام اینکه دچار جنون آنی شده است را نمی پذیرد و اعلام می کند:" من عاشق کودکم بودم زیرا به غیر از او کسی را نداشتم ولی نمی خواستم فرزند یک مرد معتاد و یک زن ولگرد بی پناه به روزگار من دچار شود".
تلاش های وکیل خانم قدیری موجب پیدا شدن پدر فرزند سهیلا می گردد. وی به عنوان ولی دم رضایت می دهد اما قاضی پرونده اعلام می کند که "چون سهیلا با مردان زیادی رابطه داشته، معلوم نیست ادعای این مرد در مورد اینكه پدر كودك است یا نه درست است. بنابراین نمی توان ادعای او را پذیرفت".
نزدیک به یک ماه پیش مهدی پورهاشم، مدیر کل اداره استاندارد و تحقیقات صنعتی استان تهران در گفت و گو با روزنامه خراسان اظهار داشت: "طبق استاندارد بین المللی مربوط به مواد غذایی میزان سرب، کادمیم و آرسنیک در برنج باید صفر باشد و طبق استاندارد ایران تا ppm 0.01 وجود سرب و ppm 0.02 وجود کادمیم پذیرفته شده است و میزان آرسنیک نیز بر این اساس، باید صفر باشد اما طبق آزمایشات انجام شده بر روی ۱۳ نوع برنج وارداتی بررسی شده میزان این آلودگی ها ۵ تا ۶ برابر حد استاندارد بوده است".
برنج های آلوده در مجلس
به دنبال انتشار این اخبار، کمیسیون کشاورزی مجلس شورای اسلامی برای بررسی آلودگی برنج های وارداتی به سرب، جیوه و کادمیوم جلسه ویژه تشکیل داد. کمیسیون کشاورزی مجلس شورای اسلامی در جلسه ای فوری به بررسی وضعیت برنج وارداتی و مباحث مطرح شده روی آلودگی این برنج ها به فلزات سنگین از جمله سرب، جیوه و کادمیوم پرداخت. در این جلسه نمایندگان وزارت صنایع، رئیس سازمان استاندارد و تحقیقات صنعتی استان تهران، نمایندگانی از وزارت بهداشت و وزارت جهاد کشاورزی حضور داشتند.
امیدوار رضایی ، نماینده مجلس در این باره گفت:"در جمع بندی های اولیه، آلودگی برخی از برنج های وارداتی مشخص شد، اما از میزان سموم و خساراتی که مصرف این نوع برنج برای شهروندان در پی خواهد داشت، اطلاعی بدست نیامده است ."
ساعاتی پیش از آغاز بازی فوتبال میان تیم های استقلال و پرسپولیس خبرگزاری ایلنا اعلام کرد: "خطوط تلفن همراه هم اکنون در منطقه غرب تهران؛ مخصوصا استادیوم ورزشی آزادی و مناطق اطراف آن خطوط تلفن همراه با اختلال مواجه است". ایلنا همچنین مدعی شد "احتمال عدم پخش مستقیم این شهرآورد از طریق رسانه ملی وجود دارد. "
آماده باش برای شهرآورد سرخ آبی
از روزهای قبل سایت ها و وبلاگ های هوادار جنبش سبز حضور معترضین در این بازی را پیش بینی می نمودند. گرچه تجربه بازهای پیشین ، به جز بازی استقلال و استیل آذین، نشان از کنترل شدید نیروهای انتظامی بر سکوهای ورزشگاه ها داشت.
با این وجود نیروهای امنیتی و انتظامی جهت این بازی تدابیر ویژه ای را تدارک دیدند. روزنامه دنیای فوتبال در آخرین شماره های خود قبل از تعطیلی ، خبر از خرید تعداد زیادی از بلیت های بازی توسط نیروی انتظامی داده بود.
سخنان احمدی نژاد مقدمه ای بود برای اخراج و بازنشستگی بسیاری از اساتید برجسته کشور. پس از سه سال این بار آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی در سخنانی بر بازنگری در "علوم انسانی" در سطح دانشگاههای کشور تاکید کرد. پس از این سخنان بود که دور جدیدی از تصفیه استادان آغاز شد.
دور اول اخراج استادان دانشگاه در ایران اوایل انقلاب و در جریان انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه ها رخ داد. البته در سه دهه اخیر نیز همچنان برخی از استادان دانشگاه كه اغلب اساتید حوزه علوم انسانی بوده اند، در مواردی ممنوع التدریس شده اند.
اما دومین موج خانه نشینی اساتید برجسته در سال 85 به فاصله اندکی بعد از سخنان احمدی نژاد مبنی بر اخراج اساتید لیبرال از دانشگاه ها با بازنشستگی بیش از 40 عضو هیات علمی دانشگاه تهران آغاز شد.
که اگر این رهایی حاصل نگردد تاریکی و بی خردی تداوم خواهد یافت. حکومتی که خون شهروندان و صاحبان واقعی ملک و مملکت را بر زمین ریخته است حق استقرار و ادامه حیات ندارد.
این دولت و حاکمیت و هر کسی که در جایگاه عامل و آمر در این جنایات دستی داشته است باید طرد و محکوم گردد. و این حادثه رخ نخواهد داد جز به استقامتی که از اگاهی ریشه گرفته باشد.
همچنان رمز پیروزی همانا «امید» است. امید به رهایی بر اساس نفی خشونت و پایداری ومقاومت مدنی و انسانی. امیدی که در دل های ما همچنان زنده است. پایان شب سیاه نزدیک است.
اما او اکنون بی تاب شنیدن صدای تپش قلب جنینی است که در بطن همسرش زندگی را آغاز کرده، او تشنه شنیدن صدای همسر نازنینی است که زندگی اش با حنیف با زندان او آغاز شده و با در به دری و آوارگی اش همراه و من خوب می فهمم فرنوش اکنون چقدر نیازمند حضور حنیف است و همراهی او .
حق داری حنیف جان، هیچ معلوم نیست این روزهای در به دری کی به اتمام می رسد اما در مصاحبه ای گفته بودی که بین عشق و آزادی، تو عشق را ترجیح میدهی. یادت هست حنیف؟ آن موقع همه می گفتند حنیف در تدارک ازدواج است و تازه عاشق شده وگرنه آزادی را بر عشق ترجیح میداد و این روزها اما تو افسوس میخوری که کاش خود را معرفی کرده بودی و در بند بودی اما اینگونه دربه در و دور از عشق و کودک در راهت نبودی.
تو عشق را انتخاب کردی و همین عشق، تو را این روزها در به در کرده است. عشق به سرزمین ات، عشق به هم وطنانت و عشق به آزادی.
خود را ملامت می کنی که اگر خود را معرفی میکردی شاید این روزها آزاد می شدی و در کنار عزیرانت. اما فراموش می کنی نقش بزرگی را که این روزها بر عهده گرفتی و آبرویی را که یک تنه از کودتا چیان بردی.
میدانم که 80 روز است صدای فرنوش را نشنیده ای. میدانم که 90 روز است پدر، مادر و سایر عزیزانت را ندیده ای و میدانم که دلت گرفته است از این غربت در کشورت، اما این را نیز میدانم نقشی که تو این روزها رقم زدی با تمام این سختی ها و تلخی ها، نقشی جاودانه ای است در تاریخ ایران زمین.
میدانی حنیف، وقتی شادی صدر فهمید که دخترکی در راه دارد گریه کرد و همه مبهوت این گریه که از شادی است یا غم. اما او از غم به دنیا آوردن دخترکی بی گناه در سرزمینی که سهم زن از زندگی هیچ بود، گریه میکرد. اما همین کودک نیامده او را مصمم ساخت تا برای بهبود وضعیت زنان و دخترکان کشورش مصمم شود و اکنون یکی از با افتخارترین فعالان حقوق زنان کشورش است. او زندگی خود را گذاشت تا زندگی دخترکش و دخترکان من و ما را بهبود بخشد و تو حنیف جان، دخترکت در راه است و تو تمام تلاش خود را می کنی تا زندگی کودکت و کودکان من و ما رنگی دیگر به خود گیرد؛ تا فرشته در راهت در سرزمینی چشم بگشاید و بزرگ شود که نخبگانش را به بند نکشند و سهم او از آزادی همانی باشد که لایقش است نه همانی که حکومت جبر برایش جیره می بندد.
به کودکت فکر کن و به کودک من و کودکان ما که تو هزینه آینده ای آزاد توام با عشق برای آنان را می پردازی و بدان که این فرشته نیامده، عاشق پدری خواهد بود که در به در و آواره، تاریخ سرزمینش را برای او رقم میزد.
سرت را بالا بگیر برادر نازنینم که اگر عشق را ترجیح نمیدادی ممکن بود چون سایر آقازاده ها، اکنون بر مقام و منصبی نشسته باشی. تو متفاوت بودی و به خاطر همین تفاوت، در کشور خود آواره ای و چه حرمتی دارد این آوارگی تو و بی تابی های عاشقانه ات.
می گذرد این ایام و کودکان ما در سرزمینی با عشق، توام با آزادی که ارمغان رنج های این روزهای تو و سایر برادران و خواهران هم وطنم است، نفس خواهند کشید.
از این شش وزیر دو نفر زن هستند. همچنین دو نفر از وزرا دارای پرونده قضایی می باشند. محرابیان به جرم جعل محکوم شده و فاطمه آجرلو به جرم نشر اکاذیب به دادگاه فراخوانده شده است.
جالب آنکه در جعل و تقلب در ثبت یک اختراع و انتشار کتابی با آن عنوان نه تنها علی اکبر محرابیان، وزیر صنایع و خواهر زاده محمود احمدی نژاد، که شخص رئیس دولت نهم نیز مشارکت داشته است.
اما از سوی دیگر آیا انتخاب این دو وزیر زن به معنای حرکت جامعه به سوی به رسمیت شناختن حقوق زنان و رفع تبعیض های جنسیتی است؟
در حالی که همچنان فعالان حقوق زنان تحت آزاد و اذیت و در خطر زندان قرار می گیرند، قانون سهمیه بندی جنسیتی در دولت احمدی نژاد تصویب شده و نگاه احمدی نژاد و هوادارانش به زن تحقیر آمیز است، انتخاب زنانی که از زن بودن خود آزرده اند و آنرا همچون عذابی می پندارند، چه حاصلی در پی خواهد داشت.
سوابق و دیدگاه های زنان کابینه احمدی نژاد بر این نکته تاکید دارد که در مرام آنها نه به واسطه زن بودن که بخاطر تشابهه رفتاری به مردان صلاحیت لازم را برای تصدی مسوولیت پیدا کرده اند.
در باور این زنان ، همچنان آنها نیازمند قیمند و سایه مردی دیگر ، حالا این مرد در کابینه محمود احمدی نزاد است ، می توانند اظهار وجود نمایند.
هیچکدام از این زن سابقه فعالیت برای حقوق زنان را ندارند و بر عکس در جهت تحدید زنان گام برداشته اند و این موضوع است که در نگاه ضد زن هواداران دولت احمدی نژاد نقطه مثبت محسوب می گردد.
پوپولیسم احمدی نژادی نیز در انتخاب این زنان نقش مهم و برجسته ای داشته است. وی سعی کرده است جای خالی زن قدرتمند در کنار خود، انچنان که میر حسین موسوی زهرا رهنورد را در کنار خود دارد، با انتخاب چند وزیر زن پر نماید.
در حالی که بنظر نمی رسد در مقایسه با نرم انتخاب وزرا هیچکدام این زنان به واقع شایستگی انتخاب شدن برای وزارتخانه های مورد نظر را داشته باشند.
گرچه نگاهی به ترکیب کابینه ی قبلی احمدی نژاد موید این واقعیت است که بدون توجه به مرد و یا زن بودن وزرا، ظرفیت دولت وی تنها گنجاییش مدیران بی تدبیر و کم بینه را دارد که قدرت عرض اندام در برابر احمدی نژاد را نداشته باشند.
نگاهی به شش وزیر معرفی شده عیان کننده واقعیتی دیگر نیز هست. دولت کودتایی دهم ، دولتی یک نفره خواهد بود. دولتی با بیست چند وزیر تشریفاتی. احمدی نژاد رویای ریاست جمهوری مطلقه دارد.
بنا به پیشنهاداتی که به سایت موج آزادی رسیده است ، هفته جاری عزای عمومی برای مردم ایران و روز دوشنبه به نام «روز نکبت» نام گذاری شده است.
همچنین روز چهارشنبه همین هفته ، همزمان با مراسم تحلیف ریاست احمدی نژاد بر دولت دهم که با ریخه شدن خون ده ها مرد و زن ایرانی و زندانی و شکنجه نمودن صدها نفر همراه شده است «چهارشنبه سیاه» نام خواهد گرفت.
سایت موج سبز آزادی در این باره می نویسد: «نخبگان سیاسی که از آنها برای شرکت در مراسم تنفیذ در دفتر رهبری دعوت شده یا میشود، باید هر روز سه وعده، صبح و ظهر و شب، این کلام درخشان پیامبر را با خود تکرار کنند که: «من رأی سلطانا جائرا ...» و بدانند که: هر کس سلطان جائری را دید که از پیمان خدا تخلف میکند و با بندگان خدا عداوت میورزد، اگر در برابر او بر نخیزد و اعتراض نکند، خدا او را به مجازات همان سلطان میرساند.
نمایندگان مجلس نیز باید بدانند که طبق آموزههای دینی، حضور در جمع خطاکاران و سکوت در برابر خطای آنها، به معنای همراهی با آنها و مشارکت در گناه ایشان است. کافی نیست که با عدم شرکت در جلسه یا رفتارهای کماهمیت بیاثر، خود و کودتاچیان را راضی کنند.
نمایندگان آزادهی مجلس باید بمانند و در زمان سوگند دروغین احمدینژاد برای پرهیز از خودکامگی دفاع از حقوق ملت به او اعتراض کنند و نسبت به این تقلب و کلاهبرداری ملی، اخطار قانون اساسی دهند؛ و همهی ما وظیفه داریم نمایندگان ملت را نسبت به لزوم انجام چنین کاری، مجاب کنیم.»
در همین حال مدرسین و محققین حوزه ی علمیه قم در بیانیه مهمی مردم را به ادامه اعتراضات و تجمعات خیابانی دعوت کرده اند. به این ترتیب مبارزه مردمی وارد مرحله ی جدید شده است.
پس از سوگواری پنجشنبه که تهران و شهرهای عمده ایران را نیز در بر گرفت به نظر می رسد ایران برای هفته ای سرنوشت ساز خود را آماده می نماید. گرچه مبارزه برای دستیابی به حقوق پایمال شده با تکیه بر اتحاد ، امید به تغییر و استمرار بر مبارزه بدون خشونت محقق خواهد شد.
این نوشته را بخوانید و به کسانی که در این شرایط کنج عزلت اختیا کرده اند و ردای بی طرفی و بی تفاوتی بر تن نشان دهید. خصوصن آنان که خود را نشانه های خدا بر زمین می دانند و جز چون سایه ای از باد اثری ندارند.
به جرأت میتوان گفت که قاطبه افراد غیرمغرضی که در سی سال گذشته با انقلاب قهر کردهاند، به دلیل یک واژه سه حرفی بوده است: «ظلم». این افراد، یا ظلمی بر خودشان رفته و فریادرسی ندیدهاند، و یا ظلمی آشکار در حق یک فرد ـ مانند آنچه در جریان بازجویی وحشتناک بر همسر سعید امامی رفت ـ شاهد بودهاند، ولی هر چه به انتظار نشستهاند آب از آب تکان نخورده است. درد و سخن در این زمینه بسیار است؛ تنها به ذکر چند نکته بسنده میکنم.
1. دفاع از یک نظام اسلامی با توسل به شیوههای غیراسلامی و بلکه غیرانسانی، همان قدر موفقیت آمیز است که کسی بخواهد با شرابخواری از سنت نبوی پاسداری کند. برخی رفتارها مخصوصا با بازداشت شدگان وقایع اخیر و خانواده هایشان گواهی میدهد که گروهی پرنفوذ ـ که حفظ آبرویشان تضمین شده است ـ برای اینکه به خیال خودشان چشم فتنه را در بیاورند مجاز به هر نوع ظلمی هستند حتی اگر چیزی از آبروی انقلاب و امام باقی نگذارند.
2. به نظر میرسد که در کشور ما همه مسائل، جز یک مسأله، قابل چشم پوشی و یا اهمال است حتی آنجا که پای یک حکم اسلامی و یا روحانیت در میان باشد. آن استثنا آنجاست که مساله، نام «امنیتی» به خود بگیرد، به طوری که تقاضای اجرای عدالت در مورد یک مساله امنیتی از سوی هر کس، مساوی است با همسو خوانده شدن با اسرائیل.
به همین دلیل است که برای آزرده نشدن برادران اروپایی حکم قطع دست سارق (در شرایط خاص) که در قرآن هم آمده اجرا نمیشود و حتی در مورد اعدام شروران متجاوز به عنف به کودکان و نوامیس مردم به خاطر اعتراض کشورهای غربی کوتاهی صورت میگیرد (چون این مسائل «امنیتی» نیست و بنابراین میتوان کوتاه آمد)، اما در مورد مرگ افرادی چون زهرا بنی یعقوب در زندان اگر تمام آبروی اسلام و نظام و انقلاب هم فدا شود مسألهای نیست چون پای دردانههای امنیتی در میان است. باز از همین روست که فیلم «مارمولک» با اینکه شائبه به ملعبه درآمدن روحانیت را داشت از سوی کارشناسان امنیتی بی اشکال اعلام شد اما فیلم «به رنگ ارغوان» که در مورد یک مأمور امنیتی است به خاطر ممانعت آنان جواز نمایش نمیگیرد.
رسانه ها هر روز از ایران گزارش مرگ می دهند. مرگ هایی که می توان از بسیاری از آنها جلوگیری نمود تا در رده بندی جهانی خطرناکترین جاده های جهان و مقام دوم بیشترین اعدام ها قرار نگرفت.
در طول ده روز اخیر نیز در دو سانحه هوایی نزدیک به 380 نفر جان خود را از دست داده اند. امروز نیز در برخورد دو قطار دو نفر کشته و ده ها نفر زخمی شده اند.
به واقع سیستم حمل و نقل عمومی به یکی ازاصلی ترین خوامل مرگ و میر و نقص عضو در ایران تبدیل شده است. دیگر نه تنها جاده های ایران که خطوط هوایی و ریلی نیز مرگ آورند.
بنا به شواهد باید مدعی بود در ایران این روزها، هیچ جای امنی وجود ندارد. در حالی که زندان محلی برای دور نگاه داشتن متخلفان و جنایتکاران برای حفظ سلامت جامعه است ، زندان ها به عامل قتل شهروندان معترض تبدیل شده است.
در جریان اعتراضات اخیر و همزمان با موج گسترده دستگیری ها ، خبرها و شواهد نگران کننده ای از قتل بازدداشت شدگان زیر شکنجه و در جریان بازجویی ها منتشر شده است.
به نظر می رسد به همان میزان که حکومت در حفظ جان شهروندان در جامعه ناتوان و بی توجه است ؛ سلامت و حیات زندانیان و منتقدان سیاسی نیز فاقد کمترین ارزشی قلمداد می گردد.
شاید به همین دلیل است که خاتمی ، موسوی و کروبی و ده ها اصلاح طلب در بیانیه ای از اشاعهی بیدادگری در جمهوری اسلامی انتقاد می نماید.
در اصول این مبارزه نفی خشونت ، پایندی به قانون و اخلاق باید اصل قرار گیرد.باید فراموش نکنید که در این وانفسای سانسور و تحدید مطبوعات مستقل و آزاد و لجن پراکنی های خبری حامیان دولت باید هر کدام ما یک رسانه باشم.
بحران مشروعیت دولت غیر قانونی احمدی نژاد را تهدید می کند و می تواند منجر به سرنگونی آن شود. دولتی که از تمامی ابزارهای غیر قانونی برای ادامه کار خود سود جست.
در همین حال استفاده از خشونت کور و کشتار ده ها تن از شهروندان و به زندان افکندن بیش از چند هزار نفر از فعالین سیاسی، اجتماعی و شهروندان معترض دولت را ناتوان و بی اعتبار تر از هر زمان دیگری نموده است.
در این میان با وجود همه محدودیتها باید تاکید نمود نقش جریانات سیاسی و برخی از شخصیت ها غیر قابل انکار است. پافشاری این احزاب و گروه ها به غیر مشروع بودن دولت و برنامه ریزی برای انجام اعتراضات سازماندهی شده بسیار موثر خواهد بود.
میرحسین موسوی در این میان نقش برجسته ای دارد. او باید نقش رهبری این جریان را بر عهده بگیرد و نگذارد خونهای ریخته شده پایمال گردد و این فرصت طلایی برای پوست اندازی حکومت از دست برود.
وقتی برای نا امیدی وجود ندارد. برای رای دزدیده شده مان هم بجای عزاداری باید مبارزه کرد.حتی برای خونهای ریخته شده. مبارزه ای بر اساس نفی خشونت و جنایت.
همین الله اکبر های شبانه و نشانه هایی را که به رنگ سبز با خود داریم مستبدین را سرخورده و خشمگین می نماید. پس این کوچکترین کار ممکنی را که می شود انجام داد فراموش نکنیم و از آن خسته نشویم.
بیایید از امید بنویسیم. امید به تغییراتی که به آن باور داریم. امیدی که دزدان رای ملت را نا امید و بی اعتبار خواهد کرد و خشونت طلبان را شرمگین.
- ما قانون شکنیهای پیشآمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غمانگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام میدانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه دادهاند، تخلفهای عمده و بیسابقهی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاریی مجدد انتخابات هستیم.
- حرکتهایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامهنگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آنها، قطع شبکهی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمیتواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کمتر شود.
پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعهی بزرگ وبلاگنویسان ایرانی
about the Presidential elections and the subsequent events
1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam."
2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.
3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.
A part of the large community of Iranian bloggers
چه درد آور است که پدر جان کندن دخترش را ببیند و ... این جمله های لعنتی تمام هم نمی شوند. گریه امان نمی دهد.
آیت الله حسینعلی منتظری به نشانۀ سوگواری برای جان باختگان اعتراض های خیابانی ایران به نتیجۀ انتخابات دهم ریاست جمهوری این کشور از روز چهارشنبه به مدت سه روز عزای ملی اعلام کرد و از مردم ایران دعوت نمود که در این سه روز مراسم سوگواری را به جا آورند.
آیت الله منتظری با انتشار بیانیه ای در روز یکشنبه مطالبۀ مردم معترض مبنی بر ابطال نتایج رسمی دهمین انتخابات ریاست جمهوری را شرعاً مجاز دانسته و افزوده است که مقاومت در مقابل خواسته های مردم از نظر دینی ممنوع است.
با این حال میرحسین موسوی که برای اولین بار از روز انتخابات در میان جمع حاضر می شد، از روی سقف یک اتومبیل برای حاضران در تجمع سخنرانی کرد و برای شرکت در انتخابات مجدد ابراز آمادگی کرد.
محمدرضا خاتمی برادر رئیس جمهور پیشین ایران نیز در جمع معترضان به نقل از محمد خاتمی خواستار ابطال نتایج انتخابات و برگزاری انتخاباتی تازه شد.
فضای سیاسی این روزها بیش از هر زمان دیگر ملتهب است. گرچه به نظر می رسد آغاز این شرایط از مناظره آقایان میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد آغاز شد اما به واقع شاید این مناظره نقطه اوج روندی بود که سال ها پیش آغاز شده بود.
شاید نقطه آغاز آن اتفاق را بتوان قتل های زنجیره یی روشنفکران در پاییز 77، کتک خوردن مهاجرانی و عبدالله نوری وزرای خاتمی در جریان یک راهپیمایی، فاجعه 18 تیر و حمله به کوی دانشگاه تهران یا حتی ترور سعید حجاریان دانست. حتی شاید بتوان به سال ها پیش از این اتفاقات بازگشت.
در این زمینه می توان از عملکرد چهارساله احمدی نژاد کمک گرفت. همچنین تجربه هشت ساله اصلاحات نیز راهگشاست. من دوست ندارم رئیس جمهور آینده ایران:
1- دروغ بگوید. گرچه کار سختی است.
2- وزرای کم حاشیه اما بی لیاقت و ترسو را انتخاب کند.
3- اجازه بدهد کشور چند رئیس جمهور داشته باشد.
4- عامل سرکوب احزاب و نهادها و جنبش های مدنی باشد.
6- اعضای دولتش چند شغله باشند.
7- هاله نور ببیند و فکر کند با امام زمان در ارتباط است.
8- روشنفکران را بزغاله بداند.
10- ماهی یک وزیر عوض کند.
11- در دروان تصدی ریاست جمهوری میلیاردها دلار گم شود.
در کل واقعن و از صمیم قلب دوست دارم رئیس جمهور آینده آدم باشد. اضافه بر دوستانی که صادق دعوت کرده ، از فرشته قاضی ، حنیف مزروعی ، امید معماریان ، صنم دولتشاهی ، نیک آهنگ کوثر ، حاجی واشنگتن ، معصومه ناصری ، هوشنگ دودانی ، فهیمه خضرحیدری ، لیلا موری، فرناز فرضی، مجتبی سمیعی نژاد ، پرستو دوکوهکی، محمدرضا یزدان پناه و محمد جواد روح برای این بازی دعوت می کنم.
در همین رابطه:
» فرشته قاضی ، هوشنگ دودانی ، آرش کمانگیر
جملات بالا برگرفته از نوشته یک وبلاگ هوادار دولت است که اداره کنندگان آن همچنین مدیریت وبلاگی با عنوان حسین شریعتمداری، که مقالات مدیر مسوول روزنامه کیهان در آن منتشر می شود، را بر عهده دارند.
در همین حال بسیاری از سایت ها وبلاگ های هوادار جدایی آذربایجان، در سالگروز اعتراضات شهروندان ترک ایران به کاریکاتوری در روزنامه ایران با انتشار خبر این فیلم تبلیغات بسیاری را علیه سید محمد خاتمی به قصد تحریک احساسات پان ترکیستی آغاز نمودند.
همزمان با این اتفاقات تلویزیون ماهواره ای رنگارنگ نیز که یکی از مبتذل ترین شبکه های ماهواره ای اپوزیسیون محسوب می گردد بارها و بارها فیلم مذکور را به نمایش گذاشت و به جرگه ی معترضان به سید محمد خاتمی پیوست.
جالب انکه در این فیلم سید محمد خاتمی از روحانی انتقاد می کند که می گویند در ذکر روایت عروسی حضرت زهرا بسیار متبحر است. این روحانی احتمالن برای احساسی نمودن داستان عروسی حضرت فاطمه عنوان می کند که در این مراسم امام حسن و امام حسین هم حضور داشته اند!!
خاتمی بر این نکته تاکید دارد که چرا باید چنین سخنان بی پایه ای تنها برای تحریک احساسات عمومی به زبان رانده شود. ظاهرن فضا سازی ها ی اخیر در اصل به سخنان روحانی دیگری باز می گردد که در ادامه سخنان خاتمی داستان دیگری را از امام علی تعریف می نماید. که براستی نمی توان از ان ماجرا نیز برداشت توهین آمیزی داشت.
مشخص است که سه جریان عناصر وابسته به روزنامه کیهان و جریاناتی مشکوکی همانند تلویزیون مبتذل رنگارنگ به علت عداوت و کینه ای که از خاتمی به دل دارند آب به آسیاب تجزیه طلبانی می ریزند که برای ضربه زدن به تمامیت ارضی ایران در جستجوی بهانه هستند.
«نیکبخت در گفتگو با رادیو زمانه گفت که در محکومیت اولیه، جرم خانم صابری «جاسوسی برای کشور متخاصم و نگهداری اسناد طبقهبندی شده» تشخیص داده شده بود. ولی با ارائه ادله و مستندات جدید، مورد اول از وی رفع و تنها مورد دوم جرم تشخیص داده شد که با پذیرش اتهام دوم از جانب خانم صابری، حکم صادره تخفیف یافت.»
یعنی تا یک هفته پیش مشخص بود که رکسانا صابری جاسوس است. بر اساس شواهد و قرائن مطمئنن غیر قابل انکار برای دادگاه اولیه. در یک جلسه بعد استادی ارائه شد که مشخص کرد رکسانا جاسوس نبود!
محمد مصطفایی در وبلاگش نوشته، مشخص شده که آمریکا کشور متخاصم نبوده! خوب در این حالت می شود جاسوسی برای کشورغیر متخاصم! نگهداری اسناد طبقه بندی شده را هم پذیرفت اما باید مشخص شود این اسناد را از کجا تهیه کرده و همکارنش در این ماجرا چه کسانی بوده اند که اسناد به دست او رسیده.
به هر حال خوبی ماجرا پایان خوش انست که این سه ماه زندان رکسانا و جنجال های بین المللی این چند ماهه را تحت شعاع قرار می دهد. شاید هم ماجرا پیچیده تر از این حرفهاست!!
این بخشی از سخنان جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه است که در پاسخ به سوال خبرنگاران در مورد اعدام پیش از موعد دلارا دارابی بر خلاف دستور ریاست قوه قضائیه ابراز داشته اند.
بنظر می رسد همچنان دیوار کوتاه مطبوعات است که باید سپر بلا گردد. این امری طبیعی است که در موضوعی به این با اهمیتی مطبوعات و رسانه ها وارد شوند و در تلاش برای اثرگذاری باشند.
سخنگوی قوه قضائیه در مورد اجرای حکم بدون حضور والدین و وکیل دلارا نیز گفت: «در اين پرونده به اينکه تخلفی از سوی مقامات صورت گرفته باشد، نرسيده ایم. اگر کسی شکایتی در اين رابطه دارد می تواند مطرح کند تا مورد رسيدگی قرار گيرد.»
این پاسخ منحصربفرد جمشیدی منطق هر گونه استدلالی را کور می کند. آخر شکایت وکیل و خانواده دلارا چه حاصلی برای آنها خواهد داشت؟ آیا امکان اینکه با حضورشان می توانستند ولی دم را راضی کنند و یا حداقل برای آخرین دخترشان را ببینند دوباره ایجاد خواهد شد.
آیا نحوه اجرای حکم -هر چند عادلانه فرض شود که بیشتر انتقام جویانه بود- وهن بی طرفی دستگاه قضایی نیست؟
استفاده از دانش آموزان به عنوان شرکت کنندگان در راهپیمایی ها و استقبال کنندهای مقامات دولتی در ایران قدمتی دیرینه دارد. شاید به قدمت تاسیس اولین مدارس به شکل مدرن در ایران. جالب آنکه بسیاری از دانش آموزان از این امر استقبال می نمایند و ترجیح می دهند به جای یک روز در کلاس درس نشستن ، همراه دوستان خود به مراسمی بروند که شاید حتی چندان از ماهیت آن اطلاع نداشته اشند.
به نظر می رسد اکثریت -حالا به هر دلیلی- پذیرفته باشند که مسوولان امور حق دارند از دانش آموزان به عنوان شرکت کنندگان در راهپیمایی و یا مراسم استقبال استفاده کنند.
اما حادثه ای که در یکی سفرهای پر تعداد محمود احمدی نژاد رخ داد بر این نکته تاکید نمود که زمان برای تغییر این نگرش و رفتار در قبال دانش آموزان فرا رسیده است. این حادثه می تواند بارها و بارها تکرار گردد و خانواده های بیشتری را داغدار نماید.
باید این پرسش جدی را مطرح نمود که: وقتی برای انجام اردو های علمی و یا تفریحی از دانش آموزان رضایت نامه اولیا آنها درخواست می گردد، آیا می توان بدون داشتن رضایت نامه کتبی والدین ، از دانش آموزان به عنوان ابزاری برای افزایش تعداد جمعیت حضار سود جست؟ در شرایطی که مشخص نیست که این دانش آموزان از محتوای برنامه بهره ای خواهند برد یا خیر.
وزارت آموزش وپرورش باید ضمن تحقیق در مورد مسببین این اتفاق هرگونه استفاده از دانش آموزان را به عنوان استقبال کننده بدون رضایت خانواده ها منع کند.
همچنین می تواند در سفرهای مقامات تراز اول تعطیلی مدارس را اعلام تا علاقمندان به شرکت در سخنرانی ها ، راهپیمایی ها و سایر برنامه های مشابه بدون دغدغه در آنها شرکت کنند.
باید نسبت به عواقب مخرب این رفتار اندیشید و تغییرات را لحاظ کرد. استفاده از الگوهای دیگر کشورها - و خصوصا کشورهای دموکراتیک- و خارج شدن از سبک های پوپولیستی در برگزاری سخنرانی مسوولان دولتی و راهپیمایی ها و اعیاد ملی و مذهبی می تواند اعتبار بیشتری را برای حاکمیت در پی داشته باشد.
از احوال پرونده و خواسته های خانواده مقتول اینگونه بر می آمد که نوعی حس انتقام گیری بر فضای پرونده حاکم است. و با این اتفاق مجازاتی را برای اصلاح جامعه و اجرای عدالت در نظر گرفته شده اعتبار خود را از دست داد.
در همان زمان از شروط خانواده مقتول می شد حس می کرد که بخششی در کار نخواهد بود. این را به محمد مصطفایی هم گفتم. محمد هم می گفت اینها برای آرامش وجدان خودشان در پی گرفتن اعترافند.
حالا باید این سوال را پرسید: با مرگ دلارا آیا آرامش به خانواده مقتول بازگشته است؟ آیا به خیالی آسوده و دلی آرام سر بر زمین می گذارید؟ آیا قاضی محترم با سری افراشته از صدور این حکم دفاع می کند؟
دلارا شاید بی گناه نبود اما به همین میزان نیز مستحقق مرگ نبود. سطور نامه گلایه آمیز و پر سوز و گداز خانواده مقتول را توی ذهنم مرور می کنم. و بیشتر مطمئن می شوم که آن نامه لبریز از تنفر بود.
امروز دو خانواده باز داغدار می شوند. خانواده دلارا که دخترشان را از دست داده اند و شاید خانواده مقتول که حس همدردی و احترام مردم را.
این زنان می خواهند در این انتخابات کاندیداهای ریاست جمهوری را مخاطب قرار داده و خواست های روشنی را مطرح کنند و در پی تحقق این خواستها باشند.
حال این پرسش را می توان طرح نمود که کدام یک از کاندیداهای ریاست جمهوری در عملکرد سیاسی شان به حقوق زنان و نقش آنها در زندگی نگاهی مناسب تر داشته اند.
همسر مهدی کروبی، فاطمه کروبی مدیر مسوول نشریه ایراندخت است و دبیرکل مجمع اسلامی زنان می باشد. او در جریان راه اندازی شبکه ماهواره ای مهدی کروبی و شایعه انتخاب هدیه تهرانی به عنوان مجری این شبکه سخنان تندی را به زبان راند.
وی همچنین در چند سال گذشته از منتقدان سر سخت اصلاح طلبان پیشرو و خصوصن سید محمد خاتمی بوده است.
اما برای مشخص تر شدن دیدگاه محمود احمدی نژاد شاید بررسی جایگاه و فعالیت های همسری وی بی فایده بنظر برسد. او در عرصه اجتماعی و سیاسی هیچ حضور پر رنگی نداشته است.
اما می توان فاطمه رجبی را به عنوان نماد زنان حامی دولت انتخاب کرد. همچنین سخنان بیادی عضو شورای شهر تهران و ار حامیان رئیس دولت نهم را بیاد آورد و همچنین برخورد گشت های ارشاد با زنان و دختران را معیار قرار داد.
همسر میر حسین موسوی زهرا رهنورد است که از او به عنوان رئیس دانشگاه الزهرا (1377 تا 1385)، روزنامهنگار، هنرمند، نویسنده ایرانی نام برده می شود. [کانون زنان]
رهنورد که پیش از انقلاب نیز سابقه فعالیت مبارزاتی مستقل داشته و چند سالی را نیز در آمریکا زندکی کرده ، دکترای علوم سیاسی دارد. وی در خرداد سال 87 عنوان نخستين زنی که توانسته در طول تاريخ دانشکده هنر دانشگاه تهران به مقام استادی تمام (پروفسور) اين دانشگاه دست يافته را کسب کرد. از رهنورد به عنوان هنرمند، مجسمه «نرگس عاشقان» اثر او (۱۳۷۳) در میدان محسنی (مادر) تهران نصب شده است.
در انتخاب برخی بازیگران - فرعون با ته لهجه اصفهانی و بازیگر یعقوب نبی که در اکثر نقش های سینمایی خود در نقش منفی حاضر شده - و همچنین حتی نزدیک به واقع نبودن برخی روایتها ، نقدهای قابل توجه ای مطرح است.
اما جدای از همه این موارد یک نکته قابل توجه به روایتی معتبر از امام صادق در مورد اینکه چرا از فرزندان یوسف هیچکدام پیامبر نشده اند باز می گردد:
«وقتى يوسف پدر را ديد خواست به احترام او پياده شود ولى توجهى به حشمت و جلال خود نموده منصرف شد. پس از سلام به پدر (و تمام شدن مراسم ملاقات ) جبرئيل بر او نازل گرديد، گفت : يوسف خداوند مى فرمايد چه باعث شد كه براى بنده صالح ما پياده نشدى اينك دست خود را بگشا. ناگاه نورى از بين انگشتانش خارج شد، پرسيد اين چه بود؟ چبرئيل پاسخ داد اين نور نبوت بود كه از صلب تو خارج گرديد به كيفر پياده نشدنت براى پدرت يعقوب.»
(تفسير مجمع، سوره يوسف ، جزء 12 بحارالانوار ص 252، نزهة المجالس ج 1 ص 111)
یوسفی که در زمان جوانی فریب شیطان را نمی خورد و خود را تسلیم زلیخای زیبا رو نمی کند، چگونه در میانسالی اینچنین با غرور و خودخواهی با پدری نحیف رنج کشیده استقبال می نماید؟
باید منتظر ماند دید در قسمت آینده ، این روایت به چه شکلی ارئه می گردد و در ادامه ماجرا کارگردان چگونه سعی می کند این معضل را مرتفع نماید به نحوی که به چهره ای که تاکنون از یوسف ارائه شده خدشه وارد نگردد.
به هر حال اغراق و مبالغه درباره زندگی پیامبران در همه ادیان وجود داشته است. درحالی که در کتب آسمانی در مورد جنبه های مادی و طبیعی و اشتباهات و خطاهای پیامبران روایت های بسیاری وجود دارد. سریال یوسف پیامبر نیز از این بزرگ نمایی ها و روایت های مبالغه آمیز به شکل افراطی رنج می برد.
در این نظرسنجی که شرکت کنندگان حق انتخاب حداکثر دو کانال ماهواره ای را داشتند، تلویزیون بی بی سی فارسی با 503 رای توانست 44.1 درصد آرا را به خود اختصاص دهد و در جای اول قرار بگیرد.
تلویزیون ماهواره ای صدای آمریکا نیز با 283 رای و کسب 25 درصد آرا در مقام دوم قرار گرفت. شبکه های پنجگانه تلویزیونی ایران نیز با 166 رای 14.6 درصد آرا را کسب نمودند.
گزینه سایر و شبکه ام بی سی پرشین که مخصوص پخش فیلم با زیر نویس فارسی است نیز به ترتیب با 104 و 82 رای ، 9.1 و 7.2 درصد آرا کسب کردند.
بر اساس این نظر سنجی می توان به میزان نفوذ رسانه های خبری فارسی با 69 درصد آرای شرکت کنندگان پی برد. گرچه بی بی سی فارسی با 44 درصد آرا در این نظر سنجی بی رقیب می نماید. آرای 7.2 درصدی ام بی سی پرشین در مقایسه با آرای 14.6 درصدی شبکه های پنجگانه ملی نیز قابل تامل است.
«به این آقایان کوتوله و عوام فریب (کل یوم) که حتی فاقد مدرک تحصیلی برای گروهبان قندلی شدن هستند اما لقب ژنرال را یدک میکشند میگویم که از گل دقیقه 90 سایپا و پیامی که آن گل به پهنای ایران عزیز اسلامی داشته؛ پند گرفته و هر چه سریعتر دست از نوچه بازی و نوچه پروری برداشته از کارهای ناصواب و عوامفریبی دست بردارند.»
این ادبیات را اگر با سخنان مسوولان و منسوبان دولت نهم مقایسه کنید به قرابت و نزدیکی ادبیات رایج در عرصه سیاست و فرهنگ و اجتماع و ورزش پی خواهید برد.
ادبیات کوچه بازی و هتاکانه ، نگاه از بالا و هزینه کردن از «ایران عزیز اسلامی» که مالیاتی هم در پی ندارد. در حالی مایلی کهن از «هجوم ناجوانمردانهترین الفاظ در میدان مسابقه و بیرون از آن که تنها از شعبان بیمخها و نوچههایشان بر می آید» سخن می گوید که متن این یبانیه یادآور رجز خوانی های شعبان بی مخ در فیلم هزار دستان است.
گرچه مخاطب سرمربی تیم ملی هم از ادبیات و رفتار مشابهی برخوردار است اما بیانیه اخیر به نظر می رسد همه مرزهای ا آداب و ادب را شکسته است.
جای تاسف بسیار است که مربی تیم ملی کشوری همچون ایران با پیشینیه غنی فرهنگی و مخالفانش را «گنده باقالی ها» بخواند. حداقل کاری که فدراسیون فوتبال می تواند در این میان انجام دهد برکناری محمد مایلی کهن و عذر خواهی از مردم ایران به خاطر این انتخاب نادرست و بی اعتبار نمودن تیم ملی فوتبال است.
پی نوشت:
» اطلاعيه باشگاه استقلال درخصوص اظهارات مایلی كهن [+]
این گزارش خبرگزاری فارس و لحن تهیه خبر تنها می تواند خشم شهروندان خوزستانی -و چند استان غربی کشور- را در پی داشته باشد. گزارشی که به بهانه رسیدن طوفان گرد و خاک به تهران تهیه شده است.
در حالی که پیش از این گزارش های مختلف و متعددی در اینباره تهیه و منتشر شد و حتی برخی کارشناسان نسبت به مرگ تدریجی 4 میلیون شهروند خوزستانی هشدار داده بودند.
همچنین واکنش مقام های مسوول به تهیه گزارشی تکان دهنده در مورد آثار مرگ آور این گرد و خاک ها با واکنش عجیبی روبرو گشت. مسوولان بجای چاره جویی در پی پاک نمودن صورت مسئله بر آمدند و فشار برای حذف گزارش از رسانه ها آغاز کردند.
حالا که این مشکل به به شهرهای مرکزی ایران رسیده و تهران نیز با این معضل دست و پنجه نرم می کند ، رسانه ها حساس شده و نسبت به بی تفاوتی مسوولین اعتراض می نمایند. در حالی که بیش دو سال است وضعیت آب و هوایی خوزستان از حالت طبیعی خارج شده و شهروندان این استان با مرگی تدریجی و بی صدا روبرو هستند.
این نوع رفتار ها که باعث می شود خواننده خوزستانی سایت خوزنیوز بنویسد: «زمان جنگ تا تهران چند موشک نخورد جنگ تمام نشد و ذزفول دویست موشک حورد کسی آخ نگفت هشت سال جنگ تو خوزستان بود کسی آخ نگفت دو موشک تو تهران خورد همه ...»
بر اساس پیماننامه جهانی حقوق کودکان ، اعدام کودکان زیر 18 سال ممنوع است اما دادگاه های ایران با صدور احکام اعدام ، تا زمان رسیدن این افراد به سن بالای 18 سال صبر نموده و پس از آن احکام را اجرا می کنند.
این در حالی است که اینگونه برخورد با قانون منع اعدام کودکان زیر 18 سال به نوعی کلاه شرعی محسوب شده و دور زدن این قانون بین المللی است. اعدام دلارا ، اعدام زنی 23 ساله نیست بلکه اعدام او در سن 17 سالگی است.
باید تلاش نمود با فشار به مراجع مسوول و جایگزین نمودن مجازاتهای دیگر برای جرائم اینچنینی ، اعدام کودکان در ایران را متوقف کرد.
رادیو زمانه: دلآرا دارابی، زن ۲۳ سالهای که از شش سال پیش به اتهام قتل در زندان به سر میبرد، چهار روز دیگر اعدام میشود.
پدر دلآرا دارابی نیز در نامهای به رئیس قوه قضائیه، نوشتهاست: «شش سال است که در کابوس مرگ و زندگی دخترم زندگی میکنم. جناب آقای شاهرودی، در عذاب اعدام یک دختر ۲۳ساله زندگی کردن کار بسیار دشواری است.» [بیشتر]
Delara Darabi, the young artist who has been in prison for the last 6 years in Iran, will be execution at 4 days later.
Delara Darabi, 23, was found guilty of murdering a relative during a burglary she carried out along with a friend at the age of 17. [More]
این سخنان احمد جنتی سخنران نماز جمعه دیروز تهران بود. سخنی که بارها و بارها از مسولان مختلف شندیده ایم. با این حال یک سوال اساسی بی پاسخ مانده است:
چرا پیشرفت های ما تنها در زمینه نظامی و هسته ای بوده است؟ چرا صنعت نفت، کشاورزی، خودرو سازی، پیتروشیمی، راهسازی، ساختمان سازی، صنایع نساجی و .... ما شاهد دستاوردهای بزرگی نبوده است؟
چرا در توسعه راه های ریلی و حمل و نقل هوایی اینچنین عقب مانده ایم؟ آیا پاسخ آن کمک های تکنولوژیکی کره شمالی، روسیه و چین و دانشمندان پاکستانی و آسیای میانه در زمینه نظامی و هسته ای نیست؟ و ناتوانی و البته عدم اراده این کشورها در کمک به صنعت و کشاورزی ایران؟
این چه جمله ی پوپولیستی نخ نمایی است که اگر رابطه ما با امریکا قطع نشده بود امروز شاهد چنین دستاوردهای بزرگی نبودیم؟ کدام منطق می گوید تحریم و عدم دسترسی به تکنولوژی های نو و مدرن به ذاته می تواند موجب پیشرفت شود؟
اگر اینگونه بود کوبا، کره شمالی و عراق باید صدها قدم از ما جلوتر بودند نه اینکه کره شمالی محتاج اعانه برنج و گندم از آمریکا باشد و کوبایی ها با ماهیانه 30 دلار و کمتر زندگی را بگذرانند. مشخص نیست این گنده گویی ها و ضربه به منافع و امنیت ملی تا چه زمانی باید ادامه پیدا کند.
این سخنان یکی از فعالین اصلاح طلب و یا تحلیلی هم از صدای امریکا و تلویزیون بی بی سی فارسی نیست. این جملات آشنا که پیش از این نیز بارها و بارها شنیده شده، سخنان آیت الله جوادی آملی است که خبرگزاری فارس آنها را منتشر کرده.
در حالی که احمدی نژاد و دولت نهمی ها ادعا می کنند قله های علم و دانش را فتح کرده اند و شرایط کشور در بهترین روزهای خود در یکصد سال اخیر قرار دارد اما آیت الله در دیدار میر حسین موسوی می گوید: «ما ته صف قرار داریم». بنظر می رسد شرایط نابسامان کشور صدای آیت الله ها در قم را نیز در آورده است.
فلاش بک:
چند سال پیش بود که احمدی نژاد پس از بازگشت از نیویورک و اولین سخنرانی در سازمان ملل در برابر چشمان حیرت زده جوادی آملی ماجرای مشهور به هاله نور را تعریف کرد. ماجرایی که پس از انتشار فیلمش، توسط الهام سخنگوی دولت ساختگی خوانده شد.
در این بیانیه آمده است: «اينجانب در بيانيه اعلام نامزدی خود از فعالان سیاسی درخواست کرده بودم که حتی اگر در معرض توهین قرار گرفتم نسبت به اين امر واکنشی نشان ندهند. هنوز مبارزات انتخاباتی چندان گرم نشده است و مطلب غير قابل تحملی از سوی کسی بيان نگرديده که مقاله خانم نويسندهای در انتقاد از اينجانب موضوع عکسالعمل قابل تاسف یکی از نويسندگان مقیم خارج از کشور قرار گرفته است.»
می توان این واکنش میرحسین موسوی را به فال نیک گرفت و از دفاع ایشان از آزادی بیان فاطمه رجبی تقدیر نمود. ولی آیا می توان امید داشت میر حسین در حق دیگر مخالفان نیز اینگونه باشد.
فاطمه رجبی به میزان کافی وکیل و وصی و مدافع در قدرت دارد که گزندی به او نرسد اما آیا میر حسین در دفاع از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر ، جنبش زنان ، روزنامه نگاران و وبلاگنویسان ، زندانیان سیاسی و دراویش و پیروان دیگر مذاهب و ادیان نیز بیانیه خواهد داد.
آیا اگر میرصیافی ها ، اکبر محمدی ها و زهرا بنی یعقوب ها همچنان در زندان کشته شوند، ایشان بیانیه صادر می کنند و اظهار تاسف و تالم می نمایند. میرحسین حالا بیش از گذشته در دفاع از حقوق شهروندان مسوول است.
پی نوشت:
» بیانیه انتخاباتی ابراهیم نبوی درباره اظهارات آقای میرحسین موسوی [+]
«اسماعيل احمدی مقدم با اشاره به پرونده زن کشی زنجيره ای در آبادان که طی آن 15 زن و يک مرد در اين شهر به قتل رسيدند، از دستگيری و محاکمه افراد دیگری به غير از متهم يا متهمان اصلی اين پرونده و صدور حکم اعدام برای افراد بیگناه خبر داد.»
جالب آنکه 5 ماه پیش خبرگزاری ها از دستگیری متهمان و اعتراف آنها خبر دادند. اعترافاتی که با زور و شکنجه متهمان اخذ شده بود. دادگاه نیز بر اساس آن اعترافات متهمان را محکوم به قتل می کند.
در این گزارش به نقل از احمدی مقدم آمده است : «یکی از دلایل احتمالی اطلاع رسانی نشدن پرونده قتل های زنجيره ای آبادان اين است که 2 تن در سال گذشته وقوع برخی از قتل ها را به عهده گرفته بودند و پرونده نيز بسته شده بود،ا ما با تکرار اين قتل ها مشخص شد معترفان به قتل، اعترافات شان واقعی نبوده است.»
در این شرایط است که وجود خبرنگاری مستقل و آزاد که بتواند در روند رسیدگی به پرونده های قضایی حضور داشته باشد موثر خواهد بود. در حالی که به فعالیت خبرنگاران در این حوزه به عنوان تهدید نگاه می شود و مقامات انتظامی و قضایی از آنان واهمه دارند.
حالا اگر این متهمان هم اعدام می شدند چگونه امکان جبران این اشتباه وجود داشت؟ و از کجا افکار عمومی متوجه این اشتباه میشدند ؟ شاید به همین علت نیروهای انتظامی سالم و دستگاه قضایی عادل و مستقل از حداقلهای تحقق عدالت در جامعه هستند.
برکناری علی دایی از تیم ملی یک گام به جلو نیست. در جا زدن است. پاک کردن صورت مسئله است. مسئله ای که با این پرسش آغاز می شود مسوول نابسامانی های کشور چه کسانی هستند؟ پس از آن باید به تک تک شاخه ها و زیر شاخه های این نا بسامانی ها پرداخت. فوتبال هم جزئی از آن است.
مقصر نه تنها دایی که کفاشیان است. نه تنها کفاشیان که علی آبادی پر مدعا است که به پشتوانه احمدی نژاد مدیریت عشایری را بر ورزش کشور حاکم کرده است. و مقصر اصلی تفکریست که از شورای شهر دوم رفته رفته بر کشور حاکم شد.
دایی برکنار شد نه بخاطر نا کامی های تیم ملی، بخاطر در پیش گرفتن روشی که از آن می توان به عنوان احمدی نژادیسم یاد کرد. برکناری دایی نشانه ی تحولات آینده است. زمانی که احمدی نژاد و دوستانش برکنار شوند.
اما این پایان کار نخواهد بود. در مطلبی با عنوان کیش و مات آقای احمدی نژاد اشاره شد که در انتخابات سال آینده نه تنها باید این دولت را تغییر داد که باید ساقطش کرد. به این معنی که دیگر هیچ جریان مشابهی جرات نکند زمام امور کشور را اینچنین بدست بگیرد و اندوخته های چند صد ساله ما را بر باد بدهد.
به همین دلیل برکناری دولت نهم کافی نیست. باید کارگزاران و حامیان این دولت مورد پرسش قرار بگیرند و به خاطر خسارت هایی که به کشور زده اند در پیشگاه قانون پاسخگو باشند.
«پا قدم احمدی نژاد تیم ملی را مقابل عربستان سرافکنده کرد» ، «کره جنوبی از احمدی نژاد برای حضور در دیدار برگشت در سئول دعوت کرد» ، «احمدی نژاد 100 هزار تماشاگر را هو کرد» و . . .
بسیاری از هوادارن دو آتشه فوتبال نیز دیروز سنگینی باخت مقابل عربستان را با این جملات تسکین بخشیدند: «همینکه احمدی نژاد ضایع شد کافی بود.»
واقعیت اما اینست که این باخت که نشانی از مدیریت نا کارآمد چند سال اخیر در عرصه فوتبال است ، برای حیثیت ملی ما بسیار گران تمام خواهد شد. مدیریت نا کار آمدی که کل ورزش کشور را در برگرفته و علی آبادی همچنان با حمایت های همه جانبه احمدی نژاد به فعالیت خود ادامه می دهد.
در همین حال باید اذعان داشت حضور احمدی نژاد در وزشگاه آزادی نیز سنگینی این شکست را بیشتر کرد گرچه شاید موجبات انبساط خاطر بسیاری را فراهم نمود.
مدت زمان زیاد نمی گذرد که در مطلب باز داداش محمود ضایع شد ، نوشتم: «حالا می تواند گفت حضور احمدی نژاد با خوش اقبالی برای تیم همراه نبوده و ریسک دولت نهمی ها نتیجه مطلوبی در بر نداشته است!»
رسانه ها هر روز از ایران گزارش مرگ می دهند. مرگ هایی که می توان از بسیاری از آنها جلوگیری نمود تا در رده بندی جهانی خطرناکترین جاده های جهان ، مقام دوم بیشترین اعدام ها قرار نگرفت.
تاسفبارتر که کشته شدگان جاده های ایران با کشته شده های حملات تروریستی در عراق برابری کند و حتی گاهی فراتر برود. همه اینها تنها به حکومت مربوط نمی شود.
عدم احترام به حقوق مدنی و انسانی خود و دیگران از جمله مهترین عواملی است که موجب می شود آمار مرگ میر ها در ایران اینگونه چشمگیر باشد.
به این امار کشته شدگان و قربانیان ناشی از اعتیاد، سرقت، تجاوز، قاچاق موادمخدر و جنایات سازمان یافته را بیفزاییم به نتایج دردناکی از درجه بالای ناا منی خواهیم رسید.
ضعف آموزش های فرهنگی و حقوق شهروندی، نا امنی های که ناشی از بحران های اجتماعی و اقتصادی و ناتوانی و فساد بخش های انتظامی و قضایی از مهمترین علل این فجایع می باشد.
راه حل اما توجه حاکمیت و تهیه برنامه مدون برای رفع و یا کاهش اثرات این معضلات است. و این حادث نمی شود مگر انکه حاکمیت به این نتیجه برسد که جان تک تک افراد این جامعه اهمیت و ارزش والایی دارد.
دو روز بعد اعلام شد که زهرا ، خود را در راهروی طبقه دوم بازداشتگاه با استفاده از پارچه پلاکارد تبلیغاتی حلقآویز کرده و جان باخته است.
از آن زمان تاکنون خانواده زهرا و وکلای فعال در زمینه دفاع ازحقوق بشر تلاش داشته اند حقیقت مرگ زهرا را مشخص کنند. دیروز به نقل از عبدالفتاح سلطانی اعلام شد که بخشی از مدارک مربوط به پرونده بنی یعقوب مفقود شده است.
اگر این خبر واقعیت داشته باشد باید اذهان داشت قوه قضائیه در جریان این ماجرا از هم اکنون محکوم به شکست است. فرض کنید بر خلاف تمام شواهد زهرا خودکشی کرده باشد. این موضوع از جرم ستاد امر به معروف همدان کم نخواهد کرد.
سازمانی که به اصلاح بر اساس ظن و گمان برای نجات روح انسانی، او را بازداشت می کند در نهایت جانش را می گیرد و جسم بی روحش را تحویل خانواده اش می دهد.
کسانی که حتی عرضه ی مراقبت از جسم و جان زهرا را ندارند چگونه ادعای نجات روح ، امر به معروف و نهی از منکر را می کنند؟ در شرایطی که تاکنون کوچکترین مدرکی دال بر خودکشی زهرا ارائه نشده است.
پرنده زهرا بنی یعقوب یک پرونده معمولی نیست. جرم زهرا سیاسی نبوده که این پرونده آغشته به سیاست بازی گردد. متهمان این پرونده نیز قرار بوده که مثلن فرشتگان نجات جامعه باشند. به همین دلیل کوچکترین کوتاهی در این مورد قابل بخشش نیست.
بی سرانجانی این پرونده همچون چند مورد مشابه -مرگ زهرا کاظمی ، اکبر محمدی و حالا امیدرضا میرصیافی- اعتبار و قوه قضائیه را به شدت خدشه دار کرده است. تنها با شجاعت و برخورد کاملن عادلانه می شود ذهنیت موجود علیه این قوه را ،که باید مدافع راستین حقوق مردم باشد، اندکی بهبود بخشید.
در اطلاعیه مرکز بررسی جرائم سایبری سپاه آمده است که اعضای بازداشت شده این شبکهها اعتراف کردهاند که از سوی «سرویسهای امنیتی کشورهای بیگانه» حمایت میشدهاند. این مرکز همچنین اعلام کرده است که اعضای این شبکهها «با طراحی و تشکیل شبکههای پیچیده به قصد پیشبرد اهداف دشمن در قسمتی از پروژه براندازی نرم» فعالیت میکردهاند. [+]
دیروز نیز شبکه سوم سیمای جمهوری اسلامی در ویژه برنامه ای بخش هایی از اعترافات این افراد را منتشر نمود که به ارتباط با تلویزیون صدای امریکا در جهت ترویج فساد و فحشا اذهان می نمودند.
به نظر می رسد ارتباط دادن میان فعالیت های اینترنتی و ترویج فساد و فحشا و همچنین سیاسی نمودن سایت هایی با محتوای پورنو با عنوان راهکاری برای افزایش فشار به منتقان انتخاب شده است.
ظاهرن بخشی از حاکمیت حساسیت های جامعه را دریافته و در تلاش برای سناریو نویسی در مورد این حساسیت هاست. در حالی که در واقع بی هویتی اجتماعی ناشی از مدیریت ناتوان اجتماعی، انحطاط اخلاقی را در پی داشته است.
انحطاطی که حاصل آن صدها مورد تجاوز به محارم ، افزایش روز افزون تن فروشی زنان متاهل و خیانت مردان ، در نقاط مختلف کشور است. اموری که شنیدن اخبار هر روزه آنها عادی می نماید.
اگر براندازی صورت پذیرد نه از طریق وبلاگ نویسان، صدای آمریکا، بی بی سی فارسی یا فعالیت زنان و کارگران و دانشجویان بلکه به واسطه انحطاط اخلاقی جامعه رخ خواهد داد.
سقوط ارزشهای انسانی که منشا آن مدیریت ناسالم اجتماعی، تحقیر و تضعیف حقوق مدنی شهرندان توسط حکومت و عدم توجه به حقوق بشر و فساد دستگاه های دولتی و خصوصن انحرافات موجود در نیروی انتظامی و قوه قضائیه می باشد.
در این میان چند شبکه ماهواره ای لس آنجلسی، چند شبکه خبری و شبکه هایی که مختص فیلم و موسیقی هستند با اقبال قابل ملاحظه ای مواجه شده اند.
PMC ، طپش، کانال یک ، GEM، صدای آمریکا ، MBC Persian و اخیرن بی بی سی فارسی و شاید چند کانال تلویزیونی دیگر ، جز شبکه هایی هستند که بیشترین اقبال را متوجه خود نموده اند.
در این نظر سنجی شرکت کنید و بگویید کدام شبکه تلویزیونی را بیشتر نگاه می کنید. توجه داشته باشید شما حداکثر می توانید دو گزینه را انتخاب کنید. پس از پایان نظر سنجی لینک فوق نتیجه نظر سنجی را نمایش خواهد داد.
بنظر می رسد احمدی نژاد با این حضور خود ریسک بزرگی کرده باشد. اگر ایران قهرمان مسابقات کشتی جام جهانی می شد بنگاه تبلیغاتی دولت نهم می توانست استفاده زیاد از این موقعیت بنماید.
اما تیم کشتی آزاد ایران از آذربایجان شکست خورد و به مقام دومی بسنده کرد تا حضور احمدی نژاد در سالن کمرنگ جلوه نماید. حالا می تواند گفت حضور احمدی نژاد با خوش اقبالی برای تیم همراه نبوده و ریسک دولت نهمی ها نتیجه مطلوبی در بر نداشته است!
رسانه های اینترنتی و وبلاگ ها هم بیش از هر چیز این دو موضع را با اهمیت یافته اند. در همین حال همچنان برخی از حمایت شرم آور دستگاه دیپلماسی ایران و خصوصن لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی از رئیس جمهور سودان می نویسند.
به 8 مارس سالهای گذشته فکر می کنم و آنچه که بر جنبش برابری خواه زمان روا شده و اینکه چقدر شرایط جامعه برای پذیرش تغییر به سمت برابری مهیاست. به هزینه هایی که روز به روز بالاتر رفت و به ده ها فعال زنان قربانی ناشکیبایی حکومت روانه زندان شدند.
این روزها همچنین سفرهای استانی خاتمی در جریان است و رسانه های دولتی با تمام توان احمدی نژاد را تبلیغ می کنند و بر طبل اختلاف اصلاح طلبان می کوبند. بنظر نمی رسد رقیبی جدی از اردوگاه اصولگرایان برای احمدی نژاد پا به عرصه بگذارد مگر آنکه قالیباف برای کمک به شکست شدن آرا در انتخابات حاضر گردد.
در مورد بحران دارفور نیز شاید عجیب بود که لاریجانی خود را آلوده بازی حمایت از عمرالبشیر دیکتاتور سودان بنماید و اینگونه در راه بی اعتبار کردن ایران گام بردارد. حتی عجیب نیست که لاریجانی به کره شمالی برود و انتخابات تک نفره ریاست جمهوری این کشور را نمونه ی مترقی و منحصر بفردی از دموکراسی بخواند.
«الف) آقای شبستری دین را مقولهای زمینی همانند علم و هنر و فلسفه دیدهاند و در سخنانشان اثری از آسمانی بودن دین وجود ندارد.
ب) ایشان قرآن را تفسیر پیامبر(ص) از هستی میدانند كه این نظر در حقیقت تفسیر نادرست وحی است و در حقیقت به انكار وحی منجر میشود.
ج) آقای شبستری پلورالیزم دینی را عملا در این سخنرانی پذیرفتهاند و این، عبارت دیگر صراطهای مستقیم است كه یک انحراف آشكار است. قرآن فقط صراط مستقیم را به رسمیت میشناسد نه صراطهای مستقیم.
د) ایشان عصمت پیامبر(ص) را در غیر عرصه تبلیغ دین انكار كردهاند؛ كه این انكار، ضروری و بدیهی اعتقادات شیعی است.» قصد بررسی دینی این موارد را ندارم که به هیچ عنوان در تخصص من نیست. اما در مورد پلورالیزم دو نکته وجود دارد: اول چگونه سید احمد خاتمی از سوی قرآن سخن می گوید که چند حقیقتی دینی انحراف است؟
همچنین اگر برداشتهای مختلف از دین هر کدام بخش از حقیقت نیستند و تنها یک راه وجود دارد آن راه کدام است: اسلام طالبانی؟ اسلامی مصباح یزدی؟ اسلام شبستری؟ اسلام وهابیون؟ اسلام سروش؟ اسلام کدیور؟ اسلام آیت الله سیستانی؟ و یا اسلام ...
با این استدلال اکثریت این افراد از دین منحرف شده اند و چه بسا این آقای سید احمد خاتمی است که در دین بدعت کرده و منحرف گشته است!
در حالی که در دو سال اخیر استان خوزستان با مشکل طوفان های گرد و خاک روبرو است ، خشکسالی ، برداشتهای خارج از قاعده و انتقال آب کارون به دیگر استانها ، شهروندان خوزستانی را با خطرات جدی زیستی روبرو کرده است.
در این شرایط مسوولان استان خوزستان در مقابل انتشار گزارشی در مورد خطرات طوفان های گرد و خاک و وجود اورانیوم ، اقدام به اعمال فشار به تهیه کنندگان و همچنین ازسایتهای تابناک و خوزنیوز درخواست حذف گزارش را نمودند.
با همه این مشکلات همچنان زمزمه انقال آب کارون به گوش می رسد و احمدی نژاد در سفرهای استانی خود وعده انتقال آب از سرچشمه های کارون را می دهد.
گرد و خاک و طوفان جای باران های زمستانی را گرفته و مسولان کوچکترین تلاشی در جهت کاهش این معضل ننموده اند. باگر به این مسائل نا امنی روز افزون و رقم بالای بیکاری و تودم در استان را اضافه کنیم ، به نظر می رسد خوزستان پس از 8 سال جنگ حالا درگیر جنگ دیگری است. جنگی که شهروندان بی دفاع خوزستانی در آن تنها رها شده اند.
حال پس از 14 قرن که از ظهور اسلام می گذرد بنظر می رسد به اندازه کافی به این موضوع پرداخته نشده و به همین علت حساسیت جامعه در این مورد اندک است.
از این شرایط برخی سیاست بازان و دکانداران دینی در پی بازتولید آن شرایط هستند. شرایطی که حلاج و حسنک وزیر را بر دار می کند، اتهام زندیق و قرمطی بهانه مصلوب نمودن مخالفان می گردد.
دکانداران دینی در پی بهانه می گردد و با سوار شدن بر موج احساسات عمومی در پی تقویت بنیانهای حکومت خود هستند. در این میان بیشترین آسیب نیز به دین و باورهای مردم وارد می گردد که در موارد بسیاری غیر قابل جبران است.
چه خوب ملک الشعرای بهار در باب برچسب زدن های حکومتگران سروده است: «هرچه در دوره ی ناصری / مرد و زن کشته شد سرسری ، آن بعنوان مشروطیت / وین بعنوان بابیگری ، نام مردم نهد " بلشویک" / این زمان دشمن مفتری»
در این شرایط بنگاه های دروغ پراکنی مرتجعین وظیفه تعقیب و تکفیر و پرونده سازی برای مخالفان را به عهده گرفته اند. فارس و رجا نیور و کیهان و جهان نیوز این روزها در تلاشی مزبوحانه ای بار دیگر علم تکفیر اصلاح طلبان و دگر اندیشان را برافراشته اند.
باید هوشیار بود و اجازه نداد این فضا سازیها -که خصوصن این روزها علیه هاشم آغاجری و مجتهد شبستری شدت گرفته- مانع شنیدن جان کلام دگر اندیشان گردد. با بخوبی اطلاع رسانی نمود و از آزادی بیان منتقدان دفاع کرد تا ابزار تحریف بی اثر گردد و از کلید خوردن پروژه قتل درمانی دیگری برای حذف مخالفان جلوگیری نمود.
پاورقی:
» اسامی ۲۵ نفر از دانشجویان پلی تکنیک در زندان اوین
آنچه که این سالها در دانشگاه های ما رخ می دهد درد آور است. سیاست بازان فدائیان این سرزمین را بار دیگر قربانی منافعشان می کنند و چه مزبوحانه برای دانشجویان خط و نشان می کشند.اما چه می شود کرد؟
به دوستان دانشجویم می گویم: فردایی که از حبس آمدید ، روزی که زخم های تنتان درمان و بار دیگر به دانشگاه برگشتید، برای مظلومیت شهدای این سرزمین و به احترام آنان که عاشقانه برای حفظ وطنشان جنگیدند به مزار این شهدا بروید و ادای احترام کنید.
به دوستانتان ادای احترام کنید که گرچه در میان شما نیستند اما یقین دارم با شما همدردند. که اگر هم بودند یا باید در مقابل مجلس خود را به آتش می کشیدند و یا در مقابل بنیاد شهید و شاید در مقابل دانشگاه تهران. که اگر بودند حتمن چون ده ها تن دیگر از همرزمانشان طعم تلخ محبس را می چشیدند.
تو شهرمون آخ بمیرم، چشم ستاره کور شده
برگ درخت باغمون، زباله ی سپور شده
مسافر امیدمون، رفته از اینجا دور شده
کاش تو فضای چشممون پیدا بشه یه شاپره
به ما که خسته ایم بگه خونه ی باهار کدوم وره [+]
این دومین اتفاق از دست در هفته جاری در تهران است. در اولین مورد فردی که برخی منابع او را جانباز جنگ معرفی نمودند خود را در مقابل مجلس شورای اسلامی به آتش کشید.
گرچه لاریجانی فرد مذکور را «معتادی سابقه دار» خواند که سابقه جانبازی ندارد اما برخی نمایندگان مجلس و رسانه های مستقل نسبت به این اظهارات تاسف بار واکنش منفی نشان دادند.
به هر حال بنظر می رسد افزایش تعداد خودکشی ها و خصوصن خودسوزی در ایران حکایت از شرایط نا بهنجار اجتماعی دارد. شرایطی که بخشی از ان مولود وضعیت وخیم اقتصادی است.
بر خلاف شعارها و ادعای دولت نهم ، احمدی نژاد نتوانسته است از فرصت طلایی ذخیره افسانه ای ارزی استفاده کرده و سطح زندگی ایرانیان را ارتقا بخشد.
در همین حال باید به این نکته نیز اشاره کرد که رسانه های حکومتی در تلاشند به جعل خبر و عدم انعکاس واقعیات از افت شدید محبوبیت احمدی نژاد جلوگیری نمایند. مطمئنن هر کدام از این اتفاقات در زمان دولت سید محمد خاتمی و یا مجلس ششم می توانست موج عظیمی از اعتراضات روحانیون ، ائمه جمعه و رسانه ی ملی را در پی داشته باشد.
شعری از ابولفضل سپهر، شاعری که در جنگ هم حضور داشته و فکر کنم یکبار که به مجلس راهش ندادند سروده باشد:
به جبهه ها، رشادتم
به سالها اسارتم
خنده صبح و شامتان
حرامیان، حرامتان
داس عدو به گردنم
شخم عدو بر بدنم
گندم بی همتتان
حرامیان، حرامتان
ماهی شط خون چه شد؟
عشق چه شد؟جنون چه شد؟
دور شده ز کامتان
حرامیان، حرامتان
عبد چه شد؟ خدا چه شد؟
دیانت و رضا چه شد؟
گسیخته لجامتان
حرامیان، حرامتان
هم نفس آه که شد؟
یوسف صد چاه که شد؟
پله و نردبانتان
حرامیان، حرامتان
همسفران همنفس
پریده از کنج قفس
مرغ هوس به بامتان
حرامیان، حرامتان
طبع شکم باره تان
مرکب راه وارتان
قرعه که زد به نامتان؟
حرامیان، حرامتان
جبهه به خون کشیده شد
حنجره بس دریده شد
طراوت کلامتان
حرامیان، حرامتان
راهی صد کمین که شد؟
معبر روی مین که شد؟
معبر زیر گامتان
حرامیان، حرامتان
خانه ام افروخته شد
بام به کف دوخته شد
امنیت خانه تان
حرامیان، حرامتان
کشته صد پاره که شد؟
به خصم دون چاره که شد؟
دوامتان، دوامتان
حرامیان، حرامتان
برف من و بام شما
درد من و دام شما
وسعت بام و دامتان
حرامیان، حرامتان
خنده به اشک مادرم
نمک به زخم همسرم
مادرتان، همسرتان
حرامیان، حرامتان
گاه و بی گاه اخبار مربوط به مقاومت ها ، اعتراضات عمومی و درگیری میان گشت ارشاد و شهروندان منتشر می شد و برخی از این تصاویر و ویدیو به شبکه های خبری حارجی نیز راه می یافت.
جنجالی که در پی پرداختن برنامه تلویزیونی کوله پشتی به عملکرد خشن پلیس در اجرای این طرح با حضور سردار رادان ایجاد نمود، منجر به ممنوع التصویر شدن فرزاد حسنی مجری این برنامه تلویزیونی شد.
حتی حضور سعید مرتضوی دادستان تهران در قسمت بعدی برنامه کوله پشتی نیز نتوانست اعتبار از دست رفته این طرح را احیا کند.
در این شرایط و با نزدیک شدن به زمان انتخابات احمدی نژاد و همراهانش مدعی شده اند که از ابتدا با اجرای این طرح مخالف بوده و در این زمینه مسولیتی بر عهده ندارند. فراتر از آن احمدی نژاد در نامه ای وزارت کشور ملزم به جلوگيری از برخوردهای سليقه ای و حفظ كرامت و حقوق شهروندان نموده است.
در حالی که نزدیک به دو سال از اجرای طرح امنیت اجتماعی می گذرد و بسیاری از دختران و پسران تنها بخاطر نوع پوششان دستگیر و روانه بازداشتگاه ها شده اند ، بسیاری دیگر وحشیانه مورد ضرب و شتم قرار گرفته و همچنان از آثار روحی به جا مانده از اقدامات ارشادی دولت نهم رنج می برند، چگونه می تواند با نوشدارویی پس از مرگ سهراب این ماجرا را فراموش کرد.
یکی از سیاه ترین نقاط پرونده دولت احمدی نژاد ، طرح موسوم به امنیت اجتماعی است که نه تنها امنیتی را برای جامعه در پی نداشت بلکه امنیت روانی و حریم خصوصی شهروندان را نشانه رفته بود.
نباید فراموش کرد و نباید اجازه داد اتفاقات رخ داده در پی اجرای این طرح که تا دیروز از افتخارات دولت نهم بود، درهیاهوی رسانه ای و تبلیغاتی احمدی نژادی ها به فراموشی سپرده شود.
چه فشاری باید به یک انسان وارد شود تا راضی گردد به فجیع ترین شکل ممکن خود را به آتش بکشد؟ چه دردی و چه مشکلی آدمی را به پذیرش چنین مرگ و رنج سختی وا می دارد؟چه کسی یا کسانی مقصراند؟ او که زندگی اش را برای وطن صرف کرده و جسمش در این راه آسیب دیده؟ کسی که برای عشق به وطن و اعتقاداتش آماده تقدیم جانش شده است؟
وقتی که صدایت به هیچ کجا نمی رسد، وقتی که فکر می کنی چقدر تنهایی، وقتی که در میان این همه پر مدعایی که هر روز نام و فداکاریت را خرج خودشان می کنند هیچ گوش شنوایی نمی یابی، چه راهی بهتر از سوختن و رها شدن؟
این همان جامعه ای است که سی امین سالگرد انقلابی را جشن می گیرد که قرار بود انقلاب گرسنگان و پا برهنگان باشد؟ انقلاب ستمدیدگان تاریخ؟
راستی امروز روز ولینتاین است. برای همسرت چه ارمغان عاشقانه ای گذاشتی. چه هدیه سرخ رنگی تقدیمش کردی. اصلن می دانی روز ولینتاین یعنی چه؟ روز عشاق است. شبیه روزی که عاشق شدی برای این کشور و چیزهایی که فکر می کردی ارزش عشقت را دارند جنگیدی.
حالا بگذار خبرگزاریهای پر مدعا و دروغگوی اصولگرا ، مجلس امام انقلابی منتخب شورای نگهبان ، دولت خدمتگزاری که برای اداره جهان برنامه دارد صدای سوختن تنت را نشنوند و از غصه نمیرند! بگذار خبرهای رسانه ی ملی پر شود از درد و رنج گرسنگان آمریکایی.
چه اهمیتی دارد که تو برای این مرز و بوم جنگیدی، برای این کشور جانباز شدی و اصلن چه اهمیتی دارد که تو آدمی! آدم های درجه اول فقط درغزه هستند و لبنان و عراق و افغانستان. تو را چه کسی آدم به حساب می آورد آخر ناقص!
اما نه! اینطورها هم نیست. قول می دهد فردا رئیس جمهور عزیزمان برایت بهترین پمادهای سوختیگی را بفرستد و اگر هم مردی، قول می دهد رئیس مجلسمان چند قطره ی اشکی برایت بریزد و دعا کند که به بهشت بروی و با شهدا محشور شوی! که آن هم نمی شوی انشالله.
این بخشی از روایت سایت میدان زنان است از ورود سه تن از اعضای جنبش روسری سفید ها که بدین صورت توانستند بازی ایران و کره جنوبی را از نزدیک ببینند.
اما در این میان پرسشی جدی مطرح می شود که کمی آزار دهنده است. چرا باید دختر و یا زنی با ملیتی غیر ایرانی باشی و یا به هر دلیل تحت حمایت یک سفارت خارجی قرار بگیری تا حقوق انسانیت محترم شمرده شود.چرا باید پرچم کره در دستت باشد تا دیگر با لگد از تو پذیرایی نشود. مگر پرچم کشورت چه ایرادی دارد که با آن کتک می خوری با پرچم کشوری دیگر مورد احترام قرار می گیری.
این موضوع نه امنیت ملی است و نه انقلاب مخملی و نه براندازی نرم. بحث حقوق انسانی است. حقی که هر خرد و منطق و قانون عادلانه ای آنرا به رسمیت می شناسد. و مهمتر از آن حق تبعیضی است که به جرم زن ایرانی بودن و بدتر از ان زن ایرانی تحت حمایت جمهوری اسلامی بودن به تو دست می دهد.
زمان آنکه ورزشگاه های ایران پر بشود از زنانی که پرچم های سفیدشان را به علامت پیروزی در کسب حقوق طبیعیشان تکان می دهند و نام ایران را فریاد می کنند فرا خواهد رسید. پس چرا حاکمیت شرایط رسیدن به آنروز را فراهم نکند و رضایت زنان ایرانی را به حساب خود نریزد.
آیا حاکمیت مستقر در ایران از درک این مسئله عاجز است که هزینه ی حیات سیاسی خود را به شدت افزایش داده است و یا دلایلی مشخص و عقلانی برای سرکوب جنبش های اجتماعی همچون کمپین یک میلیون امضا و دیگر جنبش های مدنی وجود دارد؟
حل مشکل بحران مشروعیت و افزایش روز افزون مخالفت عمومی با حاکمیت مستقر و جدایی روشنفکران از حاکمیت راه حلی جز به رسمیت شناختن مخالفان ندارد.مخصوصن در مرود جریاناتی که کمترین هزینه برای حاکمیت داشته و خواسته هایشان بیشتر مدنی و انسانی است و تحقق این خواسته ها به تقویت حکومت می انجامد.
جالب آنکه بخشی از اصلاح طلبان که در حکومت حضور دارند و یا به لایه های قدرت نزدیک ترند همین مشی و روش را در قبال جریانات مدنی و حقوق بشری در پیش گرفته اند. شاید باید به عنوان اولین درخواست از آقای سید محمد خاتمی بخواهیم حتی در صورتی که پیام و مرام و اهداف این جریانات مدنی را قبول ندارند اما صراحتن فعالیت آنها را به رسمیت بشناسند.
باید تمرین دموکراسی را از درون خود شروع کنیم. پس از آن باید سراغ حاکمیت صاحب قدرت رفته و این درخواست را با آنان در میان بگذاریم.
خیلی ها شاید با تماشاگرهایی که شعار «فوتبال بی سیاست» می دادند هم عقیده باشند که تعویض علیزاده هم توطئه ای برای مساوی بود. باورش خیلی سخت است اما بالاخره هر چیزی امکان دارد.
کادر فنی تیم استقلال عیلزاده را ممنوع المصاحبه کرده ، پرسپولیسی ها رجز می خوانند که باید بازی را می بردند و امیر قلعه نوعی ظاهرن به جای علیزاده، سیاوش اکبرپور را مقصر می داند.
اما این مساوی ها به اندازه برد و باخت دو تیم خطرناک است و شاید بیشتر. اگر روزی نشود این فوتبال را مدیریت کرد برد هر کدام و باخت دیگری می تواند حوادث غیر قابل پیش بینی را رقم بزند و انرژی چند ساله را یکجا آزاد کند.
شاید برنده واقعی این بازی تیم داروی بود. ترکی خوب و مسلط داوری کرد و نمره قبولی گرفت. گرچه بنظر می رسید بازیکنان شدیدن در مورد اعتراض به داور توجیه شده باشند.
شاید تا دقیقه 80 این بازی بود که همه چیز به سود مربی با اراده و البته مغرور ایران پیش رفت و او نمای یک مربی مسلط را از خود نشان داد.
اما دقیقه 82 این بازی کابوس علی دایی بود. دایی نشان داد هنوز بر خلاف دوران حضور در تیم ملی ، مرد روزهای سخت مربیگری نیست.
تعویض های عجولانه ی دایی و حضور برهانی و اکبرپور در حالی اتفاق افتاد که این تغییر نفرات ضریب خطر را برای تیم ملی ایران به شدت بالا برد.
این دو تعویض بیشتر نتیجه احساساتی شدن دایی بود تا حسابگری و دلایل فنی. حضور برهانی در زمین به جای هاشمیان می توانست دقیق 70 بازی اتفاق بیفد و تیم ایران در ضد حمله ها زهردار تر عمل کند.
تعویض شجاعی نیز چندان صحیح به نظر نمی رسید. تغییر باقری و حضور شجاعی در پست باقری شاید توان هافبک کند و سنگین ایران را بالاتر می برد.
در همین حال خلا مهدوی کیا ، خسرو حیدری و جباری و حتی تیموریان نیک بخت احساس می شد. ما همچنان از نبود نابغه هایی چون علی کریمی بی بهره ایم. مردان لحظات سرنوشت ساز.
به هر حال فرصت جبران همچنان باقی است. شاید این تساوی علی دایی را هشدار بنماید و شرایط تیم ملی ارتقا یابد. باید همچنان از تیم ملی حمایت تمام عیار نمود.
در ادامه گزارش فارس آمده است: «وزیر کشور پس از گفتگو با مردم اظهار داشت: با توجه به تماس های مکرر مردم با وزارت کشور مبنی بر مشکلات بوجود آمده در بزرگراه بسیج از این مسیر بازدید کردم تا مشکلات مردم را بررسی کرده و راهحلی برای آن پیدا کنیم.»
شاید در نگاه اول این خبر چندان با اهمیت به نظر نمی رسد و تنها از توجه و ریز بینی وزیر کشور دولت نهم خبر می دهد. وزیر کشوری که حتی نسبت به مشکلات احداث خطوط ویژه اتوبوس نیز حساس است.
مرجع رسیدگی به مشکلاتی ازاین دست ابتدا شهرداری و سپس استانداری استان مربوطه است و ورود وزارتخانه ها به موارد اینچنینی کم سابقه است.اگر قرار باشد مشکلاتی در این سطح در تماس با وزارتخانه ها پیگیری شود برای آن وزارتخانه چه حجمی از مراجعه قابل تصور است؟
در عین حال موضوع مشکلات خطوط ویژه قاعدتن در تخصص کارشناسان حوزه معاونت حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران است نه شخص وزیر کشور.
آقای محصولی قرار است چه راه حلی برای مشکلات خطوط بی آر تی ارائه نمایند که از توان متخصصان حوزه معاونت حمل و نقل خارج است.
در همین حال اگر به خبرهای چند وقت اخیر در مورد استان خوزستان مراجعه کنید -و اخبار مشابه در استان های دیگر- با حجم گسترده ای از اخبار آدم ربایی ، قتل ، سرقت مسلحانه در این استان روبرو می شوید.
این خبرها تنها بخشی از حوادثی است که امکان انتشار می یابند و بخشی از حوادث و نا امنی ها به دلایل امنیتی!؟ منتشر نمی شوند.
آیا بهتر نیست وزیر کشور پس از فراغت از حل مشکلات بزرگ و لاینحلی همچون خطوط ویژه اتوبوسرانی جنوب شرق تهران ، برای حل مشکل کم اهمیت نا امنی روز افزون در خوزستان به این استان سفری «سرزده» نموده و چاره ای برای افزایش ایمنی جانی و روانی شهروندان بیندیشند.
واقعیت آنست که این نمایش های خیابانی دولت نهمی ها از پیگیری مشکلاتی که به علت ناتوانی برای آنها راه حلی ندارند مقرون به صرفه تر است.
چه بسا که باید منتظر بود که وزیر راه و ترابری برای رسیدگی به مشکل خط کشی عابرین پیاده بازدید «سرزده» از میدان ونک داشته باشد و وزیر ارشاد اسلامی برای رفع مشکلات دکه های روزنامه فروشی به شکل «سرزده» به چهار راه ولی عصر شرفیاب شوند.
واکنش سازمان تربیت بدنی -بخوانید احمدی نژادیها- به برنامه نود تنها نمایانگر بخشی از رنجی است که در این سالها فعالان سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی ایران متحمل شده اند.
نظرسنجی: آیا ازعملکرد برنامه نود حمایت می کنید؟
آزادی مطلق از نوع دولت نهم یعنی می شود پیامک یک برنامه ورزشی را قطع کرد تا اقبال عمومی به آن به چشم نیاید. می شود یک روزنامه را بست تا صدای مخالفی شنیده نشود ، می شود کتابی ، فیلمی و ترانه ای را توقیف کرد تا فکر آزادی به ذهن کسی خطور نکند.
آزادی مطلق از جنس احمدی نژاد یعنی پیروزی مظلومیت بر ظلم را در غزه به جمهوری موریتانی و بولیوی تبریک بگویی و کانون مدافعان حقوق بشر را تعطیل کنی و سایتش را یک روز پس از راه اندازی مسدود.
فکر می کنم تجربه 4 سال آزادی مطلق و مهرورزی دولت نهم کافی باشد. با همه این رخدادها بیش از پیش عیان شد که در انتخابات سال آینده نه تنها باید این دولت را تغییر داد که باید ساقطش کرد.
باید درس خوبی به حامیان و هواداران این تفکر داد. به هر نحو ممکن باید حول این محور متحد شد و تلاش کرد. گرچه اصلاح طلبان برنامه ای ندارند، اپوزیسیون ناتوان و هواداران اصلاحات ساختاری متشکل و منسجم نیستند.
اما این پرسش بیش از پیش اهمیت می یابد که دولتی که برای سرکوب مخالفان به هر اهرمی متوسل می شود، حتی انتقادات یک برنامه ورزشی را تحمل نمی کند چگونه به قواعد «شبه دموکراسی موجود» پایبند خواهد بود.
شاید به همین علت خبرگان سیاسی معتقدند حضور پر تعداد مردم و اختلاف آرایی که قابل انکار نباشد شاید تنها راه تغییر شرایط موجود است.
به هر حال برنامه شب گذشته نود یک باخت تمام عیار برای دولت احمدی نژاد و عواملش بود ، حتی اگر فردا «آقای پوپولیست» نامه بنویسد و از سازمانش بخواهد که با بزرگواری از تقصیرات نودی ها گذشت کنند.
صدای زنگ گوشی تلفن همراهم بلند می شود. پیام کوتاهی است اما یک دنیا حرف دارد: «محمود یادت نره ، عادل سرورته!» ، کیش و مات آقای احمدی نژاد.
پی نوشت:
محمد صالح علا مجری برنامه تحسین برانگیز «دو قدم مانده به صبح» شبکه 4 نیز تیتراژ پایانی برنامه دیشبش را به عادل فردوسی پور تقدیم کرد.
با این حال باشگاه حاضر شده است برای کمک به صندوق كودكان ملل متحد (يونيسف) نام این سازمان را بر روی پیراهنش درج کند. جالب آنکه در قبال این کار تیم بارسا سالانه یک و نیم میلیون یورو به یونیسف پرداخت می نماید.
در این شرایط فدراسیون فوتبال در اقدامی سوال برانگیر و توهین آمیز نسبت به پیراهن و پرچم مقدس ایران اقدام به درج تبلیغ ماکارونی بر روی پیراهن تیم ملی نموده است.
رفتاری که با اعتراض برخی از مسولین و بازیکنان سابق فوتبال نیز همراه بود.حسن روشن در این باره می گوید: «شاید به زودی شاهد تبلیغ دیزی سرا روی پیراهن تیم ملی باشیم». این اتفاق در شرایطی است که درج هرگونه تبلیغ بر پیراهن ملی خلاف مققررات فیفا بوده و احتمال جریمه ی شدن فدراسیون ایران وجود دارد.
بی توجهی به اعتبار پیراهن ملی در این سطح به هیچ عنوان قابل تحمل نیست. شاید کمترین تبعات این اقدام باید استعفای رئیس فدارسیون و برکناری افراد مسوول در این زمینه باشد.
عجیب آنکه اینگونه رفتارها که متاسفانه مسبوق به سابقه نیز هست در نظر ارباب جراید ، رسانه ها و افکار عمومی کم اهمیت و حتی بی اهمیت جلوه می نماید.
حالا وزارت علوم اعلام کرده است که به منتظر الزیدی بورسیه تحصیلی خواهد داد : «وزارت علوم و دانشگاه پیام نور از منتظرالزیدی خبرنگار عراقی که در اقدامی جسورانه مخالفت خود را با رئیس جمهور سابق آمریکا نشان داد حمایت کرده و وی را در یکی از دانشگاهها بورسیه تحصیلی خواهد کرد».
این ماجرا ناخود آگاه مرا یاد ترور سعید حجایان انداخت. درآن زمان سعید عسکر به عنوان ضارب دستگیر شد. گرچه در مورد اینکه آیا واقعن او این عمل را انجام داده است یا خیر اختلاف نظر وجود داشت.
در نهایت حکمی خفیف برای سعید عسکر صادر و جالب آنکه همان سال هم در دانشگاه مشغول به تحصیل شد. و تا آنجا که یادم می آید در مقطع فوق لیسانس شیمی مشغول بود.
همه اینها در شرایطی است که دانشجویان فعال سیاسی انجمن های دانشجویی منتقد دولت ، تنها به علت فعال بودن از تحصیل محروم می شوند و ستاره دار لقب می گیرند.
بنظر من هر کدام از وبلاگ ها می توانند یک ماده و بیشتر از این طرح را انتخاب کنند و در مورد آن بنویسند که بنظرشان چرا ایراد دارد و چگونه تغییر کند بهتر است. و حتی در موافقت برخی از موارد این لایحه.
«ماده 23- اختيار همسر دائم بعدی، منوط به اجازه دادگاه پس از احراز توانایی مالی مرد و تعهد اجراء عدالت بین همسران می باشد.
تبصره- در صورت تعدد ازدواج چنانچه مهريه حال باشد و همسر اول آن را مطالبه نمايد، اجازه ثبت ازدواج مجدد منوط به پرداخت مهريه زن اول است.»
این ماده شاید یکی از بدترین و ضد زن ترین موارد این لایحه است که بر اساس آن به نسبت توان مالی خود می توانند زنان بیشتری داشته باشند و بر خلاف گذشته اجازه اختیار همسران بعدی به اجازه سایر زوجات نبوده و تنها با موافقت دادگاه صورت می گیرد.
این مسئله مانند آن است که مرد همانگونه که می تواند بر اساس توانایی مالی خود تعداد ماشین و یا سایر لوازم خانه ی خود را افزایش دهد، زنان بیشتری را اختیار نماید. حقی که یک جانبه به مرد داده شده است.
انتخاب عبارت «تعهد اجرای عدالت» به عنوان شرط موافقت دادگاه در کنار توانایی مالی بر این موضوع دلالت دارد که مرد تنها با ابراز رعایت عدالت می تواند همسران دیگری اختیار کند و نیازی به اثبات آن برای دادگاه وجود ندارد.
تبصره این ماده نیز موجب خواهد شد از این پس زنان سعی نمایند مهریه خود را آنچنان سنگین مطالبه کنند که مردان از فکر کردن به انتخاب همسری دیگر پشیمان شوند. اما ظاهرن قانون گذار در این مورد نیز به مردان توجه ویژه داشته است زیرا بر اساس ماده 25 :
«وزارت امور اقتصادی و دارایی موظف است از مهریه های بالاتر از حد متعارف و غير منطقی با توجه به وضعیت زوجين و مسایل اقتصادی کشور متناسب با افزایش میزان مهریه به صورت تصاعدی در هنگام ثبت ازدواج مالیات وصول نمايد. میزان مهريه متعارف و میزان مالیات با توجه به وضعیت عمومی اقتصادی کشور به موجب آیین نامه ای خواهد بود که به وسیله وزارت امور اقتصادی و دارایی پیشنهاد و به تصویب هیات وزیران می رسد.»
حال فرض کنید هیات وزیران مهریه متعارف را 5 سکه یا 14 سکه تعیین نماید در آن زمان وضعیت مهریه ها به چه صورتی خواهد بود؟
گرچه کلیت این لایحه حاوی نکات مثبتی است اما ماهیتی واپسگرایانه داشته و حداقل حقوقی را که در این زمان برای زنان در قانون در نظر گرفته شده تهدید و ارزش زن در نهاد خانواده را به شدت کاهش می دهد.
برای ادامه این بازی از حاجی واشنگتن ، عمو اروند ، هوشنگ دودانی ، زیتون ، حسین درخشان و پوتین دعوت می کنم نظر خود را بنویسند.
این جملاتی است که امروز خطیب محترم نماز جمعه مشهد آیت الله سید احمدعلم الهدی ایراد فرموده اند. خطیبی که پیش از این نیز فعالان حقوق زنان و کمپین یک میلیون امضا را «هرزه و خود فروخته» خو انده بود.
وی می افزاید:«متأسفانه نه تنها زنان به اين مسابقات اعزام میشوند، بلكه به عنوان جلودار ورزشكاران انتخاب میشوند. جلودار قرار دادن زنان در اين مراسم ها به معنای این است كه دنیا بداند ما به دنبال اشاعه فرهنگ علوی نيستيم.»
مشخص نیست مبنای فقهی خلاف اصول اسلامی بودن شرکت زنان در مسابقات ورزشی بین المللی چیست اما آنچه مشخص است از نظر قانونی و حتی عرفی شرکت زنان ایرانی محلی از اشکال ندارد.
آیا در فرهنگ علوی باید زنان را در پستوی خانه ها مخفی نمود؟ و یا در کجای شعارهایی که برای انقلاب طرح شد از زنان به عنوان اسباب منزل یاد شده است که عدم حضور زنان در جامعه به عنوان ارزش انقلاب بیان می گردد؟
سخنانی از این دست تنها می تواند بیان کننده نظرات بخش کوچک از روحانیون ایران باشد که اتفاقن از نظر کثرت در اقلیتی ضعیف قرار گرفته اند و در میان عموم مردم نیز مهجور و مترود واقع شده اند.
انتخاب پرچمدار کاروان ورزشی ایران در مسابقاتی به اهمیت المیپک مطمئنن با مشورت و نظر مسوولان رده بالای حکومتی و دولتی صورت می گیرد و در صورت محل اشکال بودن این انتخاب مطمئنن عالی ترین مقام دینی و حکومتی -رهبری ایران- نسبت به آن متذکر می شدند.
جالب آنکه در واکنش به این اظهارات صدا و سیمای ایران پس از پخش رژه تیم ایران با ثابت نمودن تصویر هما حسینی ، قایقران ایرانی شرکت کننده در این رقابت ها و پرچمدار تیم ایران، با توضیح اینکه تصویر محجبه این ورزشکار می تواند تداعی کننده شعار «حجاب محدودیت نیست، مصونیت است» باشد، سعی نمود به نحوی انتقادات این روحانی را پاسخ دهد.
نگاه به حضور زنان در جامعه به عنوان خودنمایی ، تنها بیانگر تفکرات بیماری است که از درک واقعیت های روز جامعه و جهان ناتوانند.
در شرایطی که امسال دختران، بیش از 70 درصد راه یافتگان به دانشگاه ها را تشکیل می دهند و به تبع آن مدیریت و مهندسی کشور در سالهای آتی باید به دست آنها سپرده شود، چنین درک ناقصی از زنان جای نگرانی و تاسف دارد.
ضمن آنکه بازتاب جهانی این سخنان، تاثیر حضور هما حسینی را زیر سوال خواهد برد و این پرسش را برای جهانیان ایجاد خواهد نمود که صدا و نظر رسمی در درون ایران در مورد جایگاه و حقوق زنان کدام است؟ و آیا انتخاب حسینی نمایشی فریبنده برای نشان دادن چهره ای مترقی از جمهوری اسلامی است و یا مسولان و حاکمان ایران به انتخاب خود باور دارند؟
همه این اتفاقات در حالی رخ می دهد که در تیم های ورزشی بسیاری از کشورهای مسلمان زنان حضور یافته اند و مسلمانان نیز به حضور زنان در مسابقات بین المللی به شکل یک واقعیت غیر قابل انکار و موجبات مباهات نگاه می کنند.
گفتم: خب! برای این که آنها نیازی به یارانه ندارند و یارانه باید به اقشار مستضعف داده شود.
گفت: از این گذشته، بسیاری از ثروتمندان با بهره گیری از حق مردم محروم به ثروت رسیده اند.»
متن فوق بخشی از ستون «گفت و شنود» روزنامه کیهان مورخ 14 مرداد ماه است که در ساعات پایانی امشب روی سایت این روزنامه قرار گرفته است. در همین روزنامه زیر تیتر «کارگزاران: چرا به ثروتمندان کم یارانه می دهید» آمده است:
«ارگان حزب کارگزاران سازندگی در سرمقاله دیروز خود از اختصاص سهم بیشتری از یارانه به طبقات محروم و مستضعف انتقاد کرد»
ضمن آنكه كيهان اصل موضوع را به شكل ديگری جلوه داده است ، توجه به منطق کیهان می توان مشخص نماید که دولت نهم چه دیدگاهی نسبت به طبقات مختلف اجتماعی دارد و یا به عبارت بهتر چه شعارهایی را در برخورد به آنها در دستور كار قرار داده است.
جدای از استدلال سرمقاله نویس روزنامه کارگزاران تحت عنوان «سراب پول» که اتفاقن طرح هدفمند نمودن یارانه ها را از منظر عدالت و امكان تحققم ورد بررسی قرار داده، می توان در رد مدعای کیهان نیز شواهدی ارائه کرد.
این منطق که بسیاری از ثروتمندان از حق محرومان به این توانایی رسیده اند در درجه اول بسیاری از هم کیشان کیهان نشینان و دولت نهمی ها را در مظان اتهام قرار می دهد. مي توان مدعي بود كه اتفاقن اصلاح طلبان در مقایسه دیگر جناح ها از کمترین توان مالی برخوردارند و با وجود حضور در مراکز قدرت کمترین بهره مالی را برده اند.
داستان دفاع از مستضعفان برای اصولگرایان، روایت کسی است که برای رفع اتهام و گمراه کردن مردم فریاد دزد دزد سر می دهد و به نا کجا آباد اشاره می کند.
انتقاد وارد بر طرح هدفمند کردن یارانه ها بسیار ساده و قابل درک است. اگر قرار باشد از منابع عمومی سهمی به افراد تعلق گیرد این سهم باید برابر باشد و در عوض در کسب مالیات می توان سهم بیشترین به ثروتمندان اختصاص داد.
همچنین در صورت استقرار حکومت قانون، دستگاه قضائیه عادل و بی طرف و رسانه ای آزاد و مستقل اجازه سو استفاده و رانت خواری به برخی افراد برای کسب مال نامشروع داده نخواهد شد و کسی نمی تواند به واسطه تضییع حق محرومان کسب ثروت نماید.
به همین دلیل مثل آنان که با دموکراسی، آزادی بیان و وجود احزاب قوی دشمنی می کنند و در عین حال به شماتت رانت خواران می پردازند در اصل مثل شریک دزدی است که سعی در گمراه نمودن مردم دارند.
کسی را در نظر بگیرید که در روند پیشرفت جامعه مسوولیت نمی پذیرد و از انجام وظایف اجتماعی خود طفره می رود و به سبب آن از نظر اقتصادی نیز در دهک های پایین جامعه قرار می گیرد از ثروت عمومی جامعه بیش از فردی که با تلاش و کوشش خود چرخ های اقتصادی کشور را به حرکت در می آورد و برای هزاران نفر موقعیت شغلی ایجاد می کند بهرمند گردد، این رفتار عین ناعدالتی است.
جامعه امروز ایران نیازمند آنست که تولید ثروت -نه تنها ثروتمند بودن- ارج نهاده شود و سرمایه داران کار آفرین مورد تقدیر و تمجید قرار گیرند. تلاش در جهت کاشتن بذر نفرت از این طبقه ضمن ایجاد ناامنی اقتصادی برای سرمایه گذاران، به افزایش شکاف های اجتماعی نیز منجر خواهد شد.
مشروح این گزارش و تبعات انتشار آن را می توانید در سایت خوزنیوز بخوانید.در اين شرايط این پرسش قابل طرح است که چگونه مسوولان دولتی به خود اجازه می دهند از انتشار گزارشی که نسبت به سلامت و ادامه حیات شهروندان ایران هشدارهای قابل تاملی را بیان می کند جلوگیری نمایند.
این رفتار نه تنها بر خلاف حق آزادی بیان و انتشار آزاد اطلاعات که در تناقض با وظیفه اطلاع رسانی و هشدار دهنده برخی ارگان ها در زمان وقوع حوادث غیر مترقبه می باشد.
گرچه پیش از این نیز مشاهده شد که در شرایطی که آلودگی هوا در خوزستان به بیش از 38 برابر حد استاندارد رسید با تاخیر یک روزه در حالی که آلودگی كاهش یافته بود تعطیلی مدارس و ادارات دولتی اعلام شد.
همچنان كه در اکثر روزهایی که آلودگی به چند برابر حد مجاز می رسد اطلاع رسانی مناسبی در جهت جلوگیری از خروج کودکان و افراد سالخورده از منازل، مخصوصن در مناطق محرو.م و کمتر توسعه یافته و البته پر جمعیت شهر اهواز و دیگر شهرهای استان ، صورت نمی گیرد.
به نظر می رسد مسوولان استان خوزستان ترجیح می دهند با پاک نمودن صورت مسئله جان نزدیک به 4 میلیون نفر از شهروندان را با مخاطرات جدی روبرو سازند به جای آنکه به ايفای وظايف قانونی خود بپردازند.
به نظر می رسد مبنای این پرسش گزارشی بود که چندی پیش در سايت خبری خوزنیوز منتشر شد و مورد توجه قرار گرفت. به نحوی که تاکنون نزدیک به 50 هزار نفر از این مطلب بازدید کرده اند و ده ها سایت نیز اقدام به انتشار آن نمودند.
گرچه احمدی نژاد این گزارش را با اهمیت ندانست و با عنوان اینکه ده ها کشور خواستار رابطه با ایران هستند و بيان نمود كه اعتقادی ندارد شرایط اینگونه باشد از پاسخ دادن به این موضع طفره رفت.
اما به واقع پاسپورت ایرانی در میان 195 کشور جهان در رتبه 194 و بالاتر از افغانستان قرار گرفته است. در حالی که آمریکا، دانمارک، و فنلاند مشترکن در مقام اول قرار دارند.
مبنای این گزارش تعداد کشورهایی است که هر پاسپورت بدون صدور ویزا امکان مسافرت به آن را برای شهروندانش فراهم می كند. این امکان برای ایران عدد 14 می باشد.
در حالی که این عدد برای پاسپورت آمریکایی 130 ، اسرائیل 104 ، ونزوئلا 92 ، ترکیه 52 ، قطر 37 ، عمان 36 ، امارات 35 ، ارمنستان و تاجیکستان 27 ، سودان 17 ، سوریه 16 و عراق 15 می باشد.
این آمار گرچه نباید به حساب دولت محمود احمدی نژاد واریز گردد اما به هر حال سیاست خارجی تهاجمی دولت نهم موجب شده است سختگیری های خلاف معمولی برای مسافرت ایرانیان به خارج از کشور لحاظ گردد.
در حالی که در دوران 8 ساله سید محمد خاتمی و حتی پس از حوادث 11 سپتامبر در آمريكا عبور و مرور ایرانیان به خارج از کشور نسبت به سالهای پیش از آن به راحتی انجام می پذیرفت.
در شرایطی که برخی نظراتی که در کمال بی انصافی طرح می شد می توانست مرا به سمت اصرار بر نظراتم و طرح موضوعاتي جدید بکشاند و مسئله را بغرنج تر نماید، اما شاید تجربه دیگران توانست در این میان به من کمک کند.
این مثل معروف است که هر کس را در قبر خودش می خوابانند پس تمام نظراتی که در موافقت مطالب من داده شد به هیچ عنوان نباید همسو با دیدگاه من تعبیر شود. در همین حال من در مورد نظراتی که در موافقت توضيح احمد نیز طرح شد همین برداشت را دارم.
نتیجه نظر سنجی چند پست پیش نیز را نیز می توانید در اینجا ببینید. به نظم نتایجش رضایت بخش است در حالی که به نسبت نظرسنجی های پیشین تعداد شرکت کنندگان در آن بسیار اندک بود.
در ضمن حسین درخشان عزیز قضاوتت در مورد باطبی -و البته چند نفر دیگر مثل اکبر گنجی- کمی عجولانه است و من همچنان حامی خوش قلب ، ساده دل و جاه طلب او هستم.
عجله ای برای فهمیدن ماجرا به خرج ندادم. آخر چه ارزشی دارد هرز نوشته های کیهان وقتی مدیرمسوولش شریعتمداری باشد. اما ظاهرن مطلب کیهان بیش از آنچه اهمیت داشت، جدی گرفته شد.
از خبر 22 خطی ، 3 خط مربوط است به مطلب من در حالی که تنها دو جمله ی از آن مطلب به شکلی ناشیانه به هم مونتاژ شده است.
کیهان می نویسد: «فرار باطبی که در ادامه فرار برخی دیگر از عوامل آشوب های خیابانی تیر 78 به خارج از کشور صورت می گیرد و دردسرآفرینی وی برای میثمی، از سوی برخی سایت های مدعی اصلاح طلبی به عنوان نامردی و خیانت تلقی شده به نحوی که یکی از این پایگاه ها (جمهور) تصریح کرد: این رسم مردانگی نیست... مرزهای اخلاقی فرو ریخته است».
هرگونه توضیحی در این مورد بیشتر به بهانه تراشی می ماند. اما باید صراحتن بنویسم که انتشار آن خبر کار اشتباهی بود و باید پیش از همه از مهندس لطف الله میثمی عذر خواهی کنم که شاید به ناحق در این میان لطمه ای متوجه ایشان شده باشد.
اما توضيح احمد مرا یاد داستانی از آلبرکامو انداخت. در آن داستان مادر و دختر هتل داری هستند که مهمانانشان را شب هنگام می کشند. در این میان پسر آن مادر و برادر دختر پس از بیست سال پا به هتل می گذارد و برای آنکه آنها را غافلگير و خشنود نماید از معرفی خود سرباز می زند.
به رسم و عادت مادر و دختر، پسر را به قتل می رسانند. در اینجا کامو سوالی را مطرح می کند: چه کسی و يا كسانی در اين ماجرا مقصر هستند؟ پسری که خود را معرفی نکرد و یا مادر و دختر؟
احمد می نویسد: « من قبل از خروج از ایران پیامی را به آقا لطف الله عزیز فرستادم که گویا به ایشان نرسیده که از من دلگیر شدند. اما این را برای شما مینویسم و خواهش میکنم خودتان به ایشان برسانید. که از بابت ضمانت نگران نباشند.»
احمد عزیز باید این موضوع را آنقدر مهم می پنداشت که به خودش زحمت بدهد و مهندس را از راهی مطمئن مطلع کند. اما از سوی دیگر پاسخ تکمیلی احمد لحن دیگری دارد: « اینبارعدم کنترل احساسات شما و نا آگاهیتان موضوعی که اساسا ارتباطی به شما نداشت کار را به جایی که رسانید که میبینید».
اگر آنگونه که باطبی معتقد است این موضوع شخصی است چه دلیلی وجود دارد که مهندس میثمی این ماجرا را برای کسی به عنوان دغدغه بیان کند که برای اولین بار او را ملاقات کرده است؟ به باور من این ماجرا به هیچ عنوان جنبه خصوصی ندارد گرچه ممکن است این اعتقاد نادرست باشد.
نمی توانی احمد باطبی، اکبر گنجی، لطف الله میثمی باشی و بگویی رفتاری که در قبال دیگران از خود بروز بدهی تنها در حوزه ی خصوصی قابل تفسیر و بررسی است. اين از خواص ستاره بودن است.
اما احمد راست می گوید من اصولن آدم احساساتی هستم. مثل وقتی که اكبر محمدی در زندان کشته شد. و یا وقتی که جان احمد باطبی در خطر بود و یا آن زمان که مجتبی سمیعی نژاد و رامین جهانبگلو را گرفته بودند.
حتی وقتی که برای اكبر گنجی لوگو ساختم و يا درباره دانشگاه امیرکبیری كه فرياد آزادگی سر داد نوشتم. يا وقتی که حنیف مزروعی را گرفتند و یا مهندس موسوی و خیل عظیمی از دوستان کمپینی ام.
اما چه می شود کرد احمد جان! نمی شود ظلم را ببینی ، ناعدالتی را حس کنی و احساساتی نشوی و به قدر توان خودت ، صدایت را بلند نکنی و من اینگونه یاد گرفته ام. اشتباه از خودی ها دردآور تر است. فرقی هم ندارم اگر تو باشی یا اکبر گنجی و یا علی افشاری و یا هر انسان درد کشیده ی دیگری برای رهایی.
در این مورد خانم دکتر لیلی مظاهری که خود را وکیل احمد باطبی معرفی کرده اند ایمیل زدند و صحت آنرا تایید کردند. ابتدا توضیح احمد و سپس ایمیل خانم مظاهری درج می گردد:
«دوست عزیز. سلام . ممنون از بابت مطلبی که نوشتید. مایلم این موضوع را بدانید که من اگر مجبور نبودم هرگز ایران را ترک نمیکردم . چرا که من آخرین کسی بودم که خارج شدم .
با شما موافقم که این رسم مردانگی نیست که باوجود لطف استاد گرامی و انسان شریف من بخواهم که اقدامی به این شکل کنم . اما من قبل از خروج از ایران پیامی را به آقا لطف الله عزیز فرستادم که گویا به ایشان نرسیده که از من دلگیر شدند.
اما این را برای شما مینویسم و خواهش میکنم خودتان به ایشان برسانید . که از بابت ضمانت نگران نباشند. در صورت بروز مشکل تدابیر لازم اندیشیده شده و مشکلی برای ایشان پبش نمی آید . سلام و عرض ارات و دست بوسی من را به ایشان برسانید.
با سپاس ، احمد باطبی.»
خانم دکتر مظاهری نیز در ایمیلشان می نویسند:
«جناب آقای محسنی( جمهور)
احتراما جناب عالی مطلبی را در این لینک در خصوص موکل من ( آقای احمد باطبی ) نوشته اید و مواردی را مطرح نمودید که به دلیل عدم آگاهی شما از کل ماجرا ، تاحد زیادی با واقعیت فاصله دارد.
از سویی موکل من پاسخی را نیز برای شما ارسال نمودند که شما از درج آن در وبسایتتان خودراری نمودید. به عنوان وکیل احمد باطبی از جناب عالی رسما میخواهم تا نسبت به درج پاسخ موکلم در سریع ترین زمان ممکنه اقدام فرمایید.
دکتر لیلی مظاهری»
در این میان یک توضیح ضروری به نظر میرسد: مهندس لطف الله میثمی در مورد طرح این موضوع در وبلاگ من هیچگونه اطلاعی نداشتند و تنها اینجانب به خاطر احساس وظیفه ای که نمودم اقدام به انتشار این مطلب کردم.
نظرم در مورد احمد باطبی هم همان است که در دو پست قبلی نوشته ام. البته اگر کسی کنجکاو بود بد نیست در وبلاگم احمد باطبی را جستجو کند و آرشیوهای پیشین را ببیند. چه در این وبلاگ و چه در وبلاگ پیشین.
اما ظاهرن برخی اینطور فکر نمی کنند و معتقدند می توان برای رهایی از شرایطی هر چند سخت و دردآور دیگران را دچار دردسر و مشکل نمود.
تقی رحمانی از فعالان ملی مذهبی در جلسه ای می گفت این زندان رفتن بد دردی است. زیرا برای شما حقی ایجاد می کند فرا انچه که ممکن است مستحقش باشید. حق اینکه به خود اجازه بدهید از جامعه طلبکار باشید.
به رفتار فخر آور و منوچهر محمدی دقت کنید؟ این دو نفر آیا نماد این مثال نیستند؟ اما می شود اکبر گنجی ، محسن سازگارا و تقی رحمانی بود و از جامعه طلبکار نشد.
احمد در مورد مطلب قبلی پاسخی ارسال کرده و که منتظر هستم تایید گردد تا در وبلاگ منتشر کنم. پاسخی که شاید بسیاری از مدعیان احمد را نیز قانع کند.
آنها که معتقدند تمام سندهای خانه های تهران نیز اگر وثیقه احمد بود ، او می توانسته بدون دل نگرانی ایران را ترک کند و انسان های دیگری را که بر اساس اعتماد لطفی را انجام داده اند به دردسر انداخت.
با این اوصاف و با توجه به موضوع پیش آمده علاقمند شدم بدانم که چند درصد از جامعه مجازی و مخاطبان این وبلاگ اخلاق -به معنای متعارف و رايج- را در عرصه سیاست نسبی می دانند. برای درج نظر خود در نظرسنجی بالا شرکت کنید.
پاورقی :
لازم است یادآوری کنم که این موضوع به هیچ عنوان نمی توان ارزش مبارزه و مقاومت احمد باطبی را خدشه دار کند. گرچه به هر حال احمد از این زمان بر اساس آنچه خواهد گفت و انجام خواهد داد مورد قضاوت واقع خواهد شد نه به اعتبار آنچه که بوده است.
یک موجودی خواهم بود توخالی، پوک، سرگردان، بی امید، سرد، تلخ، بیزار، بدبین، کینه دار، عقده دار، بی تاب، بی روح، بی دل، بی روشنی، بی شیرینی، بی انتظار، بیهوده، منی بی تو یعنی هیچ!
ای آزادی!
من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم ، از باید بیزارم ، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.

ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام !
و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.
اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مردی که هفتاد سال برای آزادی نالید.
من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟
خودسازی انقلابی - دکتر علی شریعتی
در همین حال فیلم این اقدام نیز روی اینترنت قرار گرفته است. در فیلم دكتر مددی معاون دانشجویی دانشگاه زنجان با ظاهری به هم ریخته و دستپاچه توسط چند دانشجو در دفتركارش حبس شده است.
دیدن چهره مددی در این فیلم می تواند متاثر كننده باشد. مردی كه تا پیش از دیدن این فیلم شاید منفور بود حالا می توان برای او دلسوزی نمود. او قربانی سیستمی است كه این شیوه رفتار را نهادینه كرده است.
این اولین بار نیست كه چنین اتفاقی در دانشگاه های ایران رخ می دهد و برای آخرین بار نیز نخواهد بود. اما سیستم دانشگاهی سعی می نماید روی این مسائل سرپوش بگذارد و از برخورد با خاطیان طفره برود.
در حالی كه فعالین دانشجویی به تندترین اشكال سركوب می شوند و مورد مجازات قرار می گیرند. تندروها نیز همچنان در پی جداسازی ها و اعمال فشار به دانشجویان اند تا آنها را از انحرافات احتمالی مصون دارند.
در همین حال تعداد قابل ملاحظه ای از این تعرضات توسط كسانی صورت می گیرد كه پوشش ظاهری متشرع خود را مخفی نموده اند اما در حقیقت از عقده های فروخورده جنسی رنج می برند.
جالب است كه چندی پیش از این حادثه در حكمی به امضای مددی ، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان به اتهام عدم اعتقاد به اسلام منحل اعلام شده بود.

اا به هر حال این خوزستان که دینش را به ایران و اسلام ادا کرده و همچنان می کند ، جز محروم ترین و عقب مانده ترین استان های کشور است. درصد بالای بیکاری ، بی سوادی ، اعتیاد و نا امنی به هیچ عنوان با ثروت هنگفتی که خوزستان تولید می کند سازگاری ندارد.
ثروت نفت ، گاز و تولیدات كارخانجات فولاد و صنايع پتروشیمی. بنادر مختلف و سدهای بسیار و عظیم ترین رود ایران ، کارون ، که این روزها به جوی باریک و کم رمق و بد بویی تبدیل شده است.
اما سهم شهروندان این منطقه هیچ نیست جز فلاکت و بدبختی و این روزها گرد و خاکی عذاب آور.
فعلن این سایت اولین ماه آزمایشی خود را سپری می کند. سایتی که با مدیریت و سیاست گذاری جمعی از اساتید دانشگاه و فعالان سیاسی و فرهنگی خوزستان می تواند به مرور جای خود را در میان جمع کثیری از سایت های خبری باز نماید.
اما پروژه دوم برمی گردد به برگزاری کنفرانسی در مورد رسانه ها در کشور مجارستان. از من به عنوان یکی از شش پنليست این مراسم دعوت شده بود.
در دو ماه اخير تهیه متن سخنرانی و گزارش هایی که می توانست به درک بهتر شرايط ایران کمک نماید وقت زیادی را به خود اختصاص داد. موضوع اصلی سخنرانی را وبلاگستان ایران ، زنان و صلح جهانی انتخاب کردم.
متاسفانه امروز مشخص شد با وجود اینکه میزبان تمام تلاش خود را به کار بست اما سفارت مجارستان از صدور ویزا -شينگن- خودداری کرده و به هر صورت امکان حضور در این کنفرانس از من گرفته شد.
اما به هر حال متن سخنرانی و دیگر پیوست هایی را كه برای اين برنامه تهيه كردم ، برای دوستانم در GLOBAL VOICES CITIZEN MEDIA SUMMIT ارسال می کنم تا شاید به نحوی جبران کننده عدم حضورم باشد.
در نوع خود جالب است كه مشخص شود چرا سفارت مجارستان از صدور ويزا خودداری كرد. اين موضوع با توجه به مدارك ارائه شده برای دوستانم در صداهای جهانی نيز جالب توجه است. البته می توان با شرايط بسيار بد ايران دليل اين مسئله را درک کرد.
مشکل عدم صدور ویزا -مخصوصن شينگن و انگلستان- ظاهرن چند ماهی است حاد شده و بیشتر به امکان عدم بازگشت مسافران به ایران مربوط می شود. به هر حال از همه دوستان در صداهای جهانی کمال تشکر را دارم و امیدوارم در برگزاری این کنفرانس موفق باشند.
در مورد نحوه اطلاع رسانی انتصاب بخشش علی كریمی به وساطت احمدی نژاد، در حالی كه پیشتر در دیدار اعضا و كادرفنی تیم ملی با سید حسن آقای خمینی، ایشان از فدراسیون فوتبال و اعضای كادر فنی خواسته بودند با سعه صدر بیشتر و انتقاد پذیری زمینه حضور بازیكنانی كه تیم كنار گذاشته شده اند فراهم گردد، جای تاسف بسیار دارد.
اما مهمتر از اين مسئله موضوع بخشش كریمی است. شاید به واقع نبایدعلی كریمی بخشیده شود تا عدالت محقق گردد. علی كریمی در سخنانی فدراسیون فوتبال ایران را ضعیف ترین فدراسیون فوتبال در 10 ساله اخیر توصیف كرده بود.
توصیفی كه همچنان برازنده دولت محمود احمدی نژاد نیز هست. حتی می توان مدعی شد دولت نهم ضعیف ترین و بدترین دولت نیم قرن اخیر در ایران است.
بر اساس منطق احمدی نژادی چه بسیار وزرا و معاونان كه برای مخالفت هایی به مراتب كمتر، از تیم دولت اخراج شده ند ، در این شرایط چرا باید علی كریمی به علت انتقاد از فدراسیون تحت حمایت احمدی نژاد بخشیده شود؟
علی كریمی اگر عامل بیگانه نباشد ، اگر مخالفان دولت برای این انتقادات پول نگرفته باشد و در خوش بینانه ترین حالت عامل مافیای مخالف دولت نباشد، به قدر بزغاله نمی فهمد كه از فدراسیون وابسته به دولت نهم انتقاد می كند.
مگر علی كریمی هم ملوان -نه ببخشیدجاسوس- انگلیسی است كه مورد بخشش قرار گیرد؟ او را هم مثل روزنامه های منتقد باید لغو مجوز نمود و مثل فیلم هایی چون سنتوری توقیف كرد تا خدای نكرده دولت مهرورز تضعیف نشود.
لطفن علی كریمی را نبخشید. بگذارید همینطور مغضوب بماند!
اتفاق عجیبی نیست. وقتی می شنوی كه نزدیك به 15 سایت مربوط به زنان برای چندمین بار به شكلی همزمان فیلتر شده اند. و این جمله باز تكرار می شود كه زن وقیح نیست ، سانسور وقیح است.
آری! جمهور وقیح نیست، مسیح وقیح نیست، بهنود وقيح نيست، نازلی وقیح نیست، میترا و صنم و ملاحسنی و كمانگیر و زيتون و چند هزار وبلاگ نویس دیگر وقیح نیستند. تو وقیحی! اما با تو نیستم سانسور ، تو مقصر نيستی ، با كسانی هستم كه آزادی را به نام تو نفله كرده اند!
آری این تو هستی كه از هر چیز زشت و بد قواره ی دیگری وقیح تری. تو كه آزادی را دشمنی و به استبداد دل بسته.
معلم شهیدمان چه زیبا گفته از تو بیزار است. از زنجیر بیزار است ، از استبداد بیزار است ، از باید بیزار است. او دلبسته ی آزادی بود.
تو فكر می كنی صدای ما بریده شده است. تو فكر می كنی كه ما را از این پنجره و پنجره های ديگر تبعيد كرده ای. نه باور كن خیال خامی در سر می پرورانی. ما هستیم تا وقتی كه فكر می كنیم ، حتی اگر سخنی نگوييم.
و هنوز هم مثل آن روزها كه برای دوستان در بندمان ، برای مدافعان حقوق انسانها و برای آزادی ، فریاد می زدیدم و شما عصبانی می شدید ، فریاد می زنیم. و چه كلام دلنشینی بود كه شما را به خشم می آورد: ای آزادی! به مهر تو پرورده ايم.
این خبر را در میان انبوه خبهای دیروز های لایت و یا به عبارتی پر رنگ تر کردم تا شاید بیشتر تاکیدی باشد بر نگاه انتقادی به حوادث اجتماعی جامعه امروز ایران.
در حالی که شاید در میان اخبار این روزها ، همچون سخنان خاتمی در نفی صدور انقلاب بوسیله ی فعالیت های نظامی و خرابکارانه در کشورهای دیگر و یا اعلام عملیات ترریستی بودن انفجار شیراز پس از بارها و بارها تکذیب این موضوع همزبان با حضور آیت الله خامنه ای در شیراز توسط وزیر کشور و ادعای احمدی نژاد در مورد حمایت و هدایت دولتش توسط امام غایب شیعیان جهان این خبر چندان با اهمیت نباشد اما شاید همه این اخبار ریشه در امری واحد دارند.
جامعه ای که از تضعیف مبانی اخلاقی و ارزش نهادن به اصالت انسان رنج می برد. در چنین جامعه پدر -بخوانید حکومت- به خود اجازه می دهد حق ولایتش را به هر نحوی که صحیح می داند بر فرزندش -جامعه- جاری کند.
گرچه یک تفاوت عمده در این میان وجود دارد. پدر گرچه از نظر مادی عامل خلق فرزند است اما حکومت ها در این مورد با جامعه رابطه ی کاملن معکوس دارند و تنها وقتی مشروعیت می یابد که از سوی اکثریت جامعه اجازه حکمرانی داشته باشد وحقوق اقلیت نیز حفظ گردد. پس به همان میزان نیز باید در برابر جامعه خشوع و خضوع بیشتر داشته باشد.
درد رویا اسارت در دام اعتیاد ترامادول نیست ، حتی زنده به گور شدن فیزیکی و تا آستانه مرگ رفتن. او درد می کشد زیرا بخشی از جامعه پذیرفته است که پدرش حق دارد «برای هدایت او» و یا به اسم اصلاحش ، هر تنبیهی را ، هر چند غیر انسانی برایش در نظر بگیرد.
و همین جامعه است که شاید همین حق و فراتر از آن را به حاکمیت و حکومتی می دهد که ردای کارگزاری شهروندان از تن خارج کرده و بر مسند ولایت و حاکمیت مطلق نشسته است.
در این شرایط این تنها رویا نیست که زنده به گور شده است ، این ارزش ها و حقوق انسانی یک نسل است که قربانی کج فهمی افرادیست که برای حل هر مسئله با پاک کن به سراغ صورت آن می روند.
به محض بازگشت به اهواز در اولين فرصت ممكن آدرس جديد را در اينجا قرار می دهم. و همچنان تنها می توان اميد داشت كه روزگاری بدون سانسور و تحديد آزادی از راه برسد.
در همین مورد:
» وارطان سخن بگو [آفتابگردان عاشق]
» جمهور در بند [میرا]
اما جدای از بعد اخلاقی و انسانی ماجرا این داستان در ایران از جنبه ی دیگری اهمیت یافت. رسانه های مختلف با ادعای یهودی بودن این پدر جنایتکار از تلاش دولت اتریش برای مخفی نگه داشتن این موضوع خبر دادند.
این نوع جهت گیری رسانه های ایران و همچنین شوک وارد شده به جامعه اروپایی از وقوع این جنایت ، حاوی نکات تامل برانگیزی است.
این موضوع به واقع بی اهمیت ترین بخش ماجراست که مذهب این مرد هوسباز چیست و اشاره به این موضوع بیشتر می تواند جنبه سیاسی و نژادپرستانه و در این مورد یهودی ستیزی داشته باشد.
در شرایطی که اگر فرد مذکور مسیحی بود احتمالن توجه کمتری به مذهب او می شد و در همین حال اگر مسلمان بود و یا اصلیتی آسیایی-افریقایی داشت در رسانه های غربی این جنبه ی ماجرا اهمیت می یافت.
اما مسئله مهم اهمیت آزادی رسانه و انتشار اخبار است. این آزادی اطلاعات موجب می گردد مسئله ای به این درجه اهمیت طرح و جامعه نسبت به وقوع آن حساس گردد واکنش مناسبی از خود بروز بدهد.
حکومت نیز مجبور خواهد شد برای کم کاری های احتمالی و زمینه های بروز چنین اتفاقاتی توضیحات لازم را ارائه نماید و در جهت عدم وقوع چنین حوادثی گام بردارد.
از سوی دیگر آیا تاکنون در ایران اتفاقات مشابه رخ نداده است؟ جنایاتی به مراتب بدتر از تجاوز و حبس خانگی این دختر اطریشی که در نبود رسانه های آزاد و توجه لازم در قبال ارزش و جایگاه انسان، به بوته فراموشی سپرده شده اند.
ماجرای دختری خراسانی که هفت شوهر افغان دارد و یا دختری 11 ساله که از سوی پدرش به شیخ قبیله هدیه شد و پس از دو سال بازگردانده شدن به خانه به دفعات مورد تجاوز پدر و برادران خود واقع شد و یا دو خواهری که توسط نامادری در اختیار مردی قرار گرفتند و پس از آن مجبور به فرار از خانه شدند تنها بخشی کوچک از حوادثی اینچنین در ایران است.
بهتر است بجای پرداختن به حواشی این ماجرا به این موضوع فکر کنیم که چرا جامعه و حکومت ما که مدعی معنویت گرایی و پایبندی به اصول اخلاقی است در قبال چنین جنایت هایی حساسیت لازم را نداشته و بدون ریشه یابی و با پاک نمودن صورت مسئله از برابر آنها می گذرد.
بنظر میرسد افشین قبطی نیز تحت تاثیر اخلاق حاکم بر فضای جاری جامعه ایران قرار گرفته است و سخنانی را بر زبان می آورد که شاید از او به عنوان مربی با کلاس و دانش جهانی عجیب باشد.
البته گاهی مبنای سخنان اینچنین بیشتر تزریق روحیه به تیم و ایجاد انگیزه و توان مضاعف در بازیکنان برای ادامه قدرتمندتر مسیر باشد.
اما باید توجه داشت که شاید همین اظهار نظرها می تواند در جامعه ای که بشدت با سنت های خرافی و اندیشه های التقاطی از دین و مذهب روبروست مضر باشد.
در این شرایط باید پرسید اگر پرسپولیس در سه بازی آینده خود موفق نبود و به قهرمانی دست نیافت آیا می توان مدعی شد که خدا این تیم را دوست ندارد؟ آیا سپاهان که در شرایطی سختی قرار گرفته ، مغضوب خداوند شده و یا در بوته امتحان و ابتلای الهی گرفتار آمده است؟
فوتبال مجموعه ای از دانش ، امکانات ، مدیریت و شانس است. ارتباط دادن این ورزش و هر ورزش دیگری -جدای بحث روحی- با مسائل ماورای طبیعه به هیچ عنوان درست نیست.
در زمان مربیگری ایویچ ، تیم فوتبال ایران نتایج خوبی نگرفت و جلال طالبی جانشین او در جام جهانی شد و تیم عملکرد مثبتی از خود نشان داد. در آن زمان یکی از روحانیون برجسته مدعی شد یک عرق خور کافر را برداشتند و یک بچه مسلمان نماز خوان آمد و تیم موفق شد.
با این اوصاف حتمن تیم برزیل و مربیانش از همه معتقدتر و در نزد خداوند از جایگاه بالاتری برخوردارند. که البه این گونه استدلال ها از منطق درستی برخوردار نیست.
خداوند الرحمن و الراحمین است و در آن شکی نیست اما این رحمت و عشق جاری در تمامی اجزای خلقت است. اینگونه اظهارات ان هم زا سوی اشخاص تاثیرگذاری چون افشین قطبی بهتر است با دقت بیشتری بیان گردد تا باورهای غلط جامعه را تقویت نشود.
مرتبط:
» آیا افشین قطبی را نیز قربانی می کنیم؟ [+]
اما در این مدت بیشترین آلودگی و ضرر متوجه استان خوزستان شده است. به شکلی که در چند ماه اخیر بیش از چهل بار طوفان شن اتفاق افتاده و در برخی موارد هوا تا 20 برابر حد استاندارد، آلوده به ذرات معلق بوده است.
جالب آنکه در اثر فقر فرهنگی و عدم اطلاع رسانی حتی درمواقعی که مدارس این استان تعطیل می گردد بسیاری از دانش آموزان -مخصوصن در مقاطع ابتدایی- مناطق فقیر نشین بجای ماندن در خانه ، در خیابان ها سرگردان می شوند و از این هوای آلوده استشمام می کنند.
گرچه مبدا اکثر این طوفانها کشورهای همسایه و خصوصن عراق می باشد اما برخی تمهیدات می تواند از آثار زیانبار این طوفانهای آلوده بکاهد. در حال حاضر ظاهرن بهترین راه حل اجرای طرح کمربند سبز است که با وجود تامین اعتبار نزدیک به دوسال است متوقف شده است.
کمربند سبز و یا همان پارکهای جنگلی تا 50 درصد از آلودگی کم خواهد نمود که البته اقدام جامعی نبوده و و برای مهار کامل طوفان نیاز به کمک کشورهای عراق ، کویت و عربستان است.
در این میان برخی منابع آگاه دلایل امنیتی را علت عدم اجرای طرح کمربند سبز می دانند. به باور این منابع به علت ضریب پایین امنیت در خوزستان و تعداد بالای قتل زنان و دختران مخصوصن در محل پارک های جنگلی ، ساخت پارک های جدید به صلاح نمی باشد.
در این باره آمار غیر رسمی از کشف ماهانه تعداد زیادی جسد در پارک های جنگلی -مثل پارک گمبوعه- حکایت دارد که اکثریت آنها متعلق به زنان و دخترانی است که مورد تجاوز واقع شده اند.
حتی اگر این موضوع صحت داشته باشد ، این شیوه عملکرد تنها پاک نمودن صورت مسئله است. باید دید چه دلایلی می تواند موجب بروز اینگونه ناهنجاری های اجتماعی شود و زمینه های اینگونه بزه کاری ها در کجاست.
در صورا ملاک قرار دادن این شیوه برخورد با مسائل ، باید اکثر جاده های کشور را مسدود و بازدید از مناطق جنگی و حضور کاروان های راهیان نور را نیز ممنوع نمود. و برای فتل های ناموسی که 40 درصد آمار کل قتل ها در خوزستان است طرحی مشابه اجرا کرد.
چگونه می توان تصمیم گرفت که به علت بی کفایتی در تامین امنیت شهروندان، آنها را به مرگی تدریجی گرفتار نمود. به هر حال بنظر می رسد باید عزم همه شهروندان خوزستان و مخصوصن نخبگان و فرهیختگان بومی ، برای تغییر شرایط موجود جزم شود تا ثروتمندترین استان ایران از نظر اقتصادی ، آثار تاریخی و قدمت و تمدن دیرین از فقر و عقب ماندگی و توسعه نیافتگی نجات پیدا یابد.
در همین حال خبرگزاری فارس در گزارشی با دانشجویی خواندن این تجمع به انتشار بیانیه پایانی این تجمع اقدام کرده است. در این بیانیه می خوانیم: «متأسفانه بايد گفت تنها نامی كه در جهان با انگيزههای سياسی و به وسيله دلارهای نفتی و با سياستهای صهيونيستی درمعرض جعل و تحريف قرار گرفته نام جاودان «خليج فارس» می باشد كه اين پديده در دنيا بی سابقه است».
مشخص نیست که نویسندگان این بیانیه با چه انگیزه ای این چنین واقعیت را قلب می نمایند و آدرس غلط می دهند که فارس تیتر می زند «جعل نام خليج فارس با دلارهای نفتی صهيونيستی».
جعل عنوان خلیج همیشه فارس ، با دلارهای نفتی عربی است و این واقعیتی است که باید بپذیریم. ایران همیشه و در طول تاریخ مورد طمع و حسادت همسایه شمالی روسیه و همسایه های عرب خود بوده است. آدرس غلط دادن و به دروغ این حرکت را صهیونیستی قلمداد نمودن هیچ سودی در دفاع از منافع و تمامیت ارضی و معنوی ایران نخواهد داشت.
شرکت کنندگان پلاکاردهایی با شعارهای ملی گرایانه به دست داشتند:
«قراردادهای ترکمن چای و گلستان باید لغو گردد»، «فلات ایران زیر یک پرچم»، «نگاه فرزندان ایران زمین به بحرین است»، «هر ایرانی یک بابک خرمدین»، «ارتش ایران کجاست؟»، «ملت ایران دیدار ما و شما، ابوظبی با دولت پان ایرانیستی»، «دریای مازندران 50=50»، «امارات دارد خودکشی می کند»، «بحرین را به مادر میهن بازمی گردانیم» و یک شعار بسیار جالب انگلیسی:
«Can You Say "P" No?!! Try: Persian Gulf»
» عکسها از محمد تاجیک و خبرگزاری فارس
به نظر 349 نفر یعنی 75.38 درصد این مقاله به هیچ عنوان توهین آمیز نبوده است ، در همین حال 72 نقر یعنی 15.55 درصد این مقاله را توهین به احمدی نژاد ارزیابی کرده اند. 15 نفر یعنی 3.24 درصد گزینه نمی دانم ، 14 نفر -3.02 درصد- توهین به مردم و 13 نفر -2.81 درصد- این مقاله را کاملن توهین آمیز تشخیص داده اند.
این نظر سنجی می تواند مشخص نماید که جامعه آماری کاربران اینترنت در این مورد چه فکر می کنند.
البته پر واضح است وقتی که در این دولت مصطفی پورمحمدی نیز تحمل نمی شود و جای خود را به محمدرضا رحیمی می دهد که سال گذشته در مراسمی با حضور محمود احمدی نژاد گفته بود:
«در سوريه نيز در شهر تاريخی بصری كه ممكن است خيلیها اسم آن را نشنيده باشند، یکی از مسلمانان به من گفت: معتقدم كه اگر بنا بود بعد از پيامبر فرد ديگری به عنوان پيامبر انتخاب میشد آن فرد احمدی نژاد هست».

اما به راستی چه اهمیتی دارد مسیح عزیز؟ مهم اینست که وجدانت آرام باشد که آنچه باید و می توانستی و در توان داشته ای به زبان آورده ای که سفارش کرده اند: «قولوا حق الله عليكم» و یا «أن أفضل الجهاد ، كلمة حق عند سلطان جائر» .
» لینک مطلب در بالاترین
اما به ظاهر بی ارتباط به آن تمثیل مسیح علی نژاد در مقاله ای در روزنامه ای اعتماد ملی زیر عنوان «آواز دلفین ها» می نویسد: «حكايت غریبی است رقص و آواز دلفينهای جزيره [کیش]. پس از تحمل ساعتها گرسنگی و بیغذایی، دست مرد جوان كه از سبد آذوقه بيرون میآيد، دلفينها معصومانه اما هنرمندانه سر و بال میجنبانند و سپس به لقمه كوچكی قانع میشوند و تن به خيسی استخر زيبای پارک میدهند.»
علی نژاد در ادامه با مشابهت سازی این ماجرا با سفرهای استانی محمود احمدی نژاد و سیل نامه های درخواست کمک مردم و کمک های چند هزار تومانی به درخواست کنندگان اضافه می کند:
«دستهایی كه در آسمان استانها میچرخد تا موج نامهها و شكوههای ملتی را پارو كند تداعیگر چيست؟ جمعيتی كه مشفقانه و مشتاقانه به گرد دومين شخص كشور در سفرهای استانی حلقه میزنند تداعیگر كدامين نياز و احتياج هستند؟».
جنجال بر سر این مقاله اما با عذر خواهی کروبی دبیر کل اعتماد ملی شکل دیگری به خود گرفت. سیل مصاحبه - ها و خبرپراکنی های رسانه های نزدیک به دولت آغاز شد تا شاید این بار پروژه اخراج مسیح از مجلس را تکمیل کنند.
پروژه ای که به باور بسیاری ناتمام ماند و افشا کننده میزان حقوق و دستمزد نمایندگان مجلس هفتم به خوبی تنبیه نشده است.
از رسانه ها و روزنامه ها و فعالین وابسته به جناح اقتدارگرا انتظاری نیست اما کروبی و برخی دیگر از هم حزبی هایش با رفتارشان دارند مسیح را قربانی می کنند. قربانی رضایت مندی اصولگرایانی که اتفاقن به هیچ اصولی پایبند نیستند.
در این میان باید از این آقایان پرسید آن زمان که احمدی نژاد منتقدان خود را «بزغاله» نامید آیا کسی از مردم عذر خواهی کرد. او نه به تمثیل و مشابه سازی و بازی زبانی که به صراحت این نام را بر مخالفان و منتقدان خود نهاد.
با این اوصاف باید دید در حالی که دولت نا توان در تحقق شعارهای خود ، وضعیت اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی را وخیم تر نموده ، آیا این مقاله مسیح را بهانه ای می کنند برای انحراف افکار عمومی از اصل ماجرا؟
پی نوشت:
» بنظر می رسد وبلاگ مسیح علی نژاد فیلتر شده ، درست است؟
» لینک مطلب در بالاترین
برای آنچه که این روزها برای تیم فوتبال پرسپولیس و خصوصن مربی آن افشین قطبی اتفاق افتاده می توان نمونه هایی در عرصه های سیاسی و اجتماعی نیز مشاهده نمود.
در دوم خرداد 1376 بر اثر شرایط بسته و نارضایتی های اجتماعی گسترده، مردی بر صندلی ریاست جمهوری ایران تکیه زد که پیش از این برای عوام نامی شناخته شد و در قامت یک رییس جمهور نبود. خاتمی جانشین کسی شد که در ظاهر مشخصه های برجسته تری را نسبت به او دارا بود.
هاشمی ، پدرخوانده و بزرگ قوم انقلاب جایش را به خاتمی داد که روزگاری در دولتش سکاندار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود گرچه در نهایت بر اثر فشارها ناچار به استعفا شد.
افشین قطبی پس از 30 سال دوری از ایران برای اولین بار اجازه یافت به کشورش باز گردد و سکان هدایت یکی از غول های فوتبال ایران را بر عهده بگیرد. قطبی نیز به واقع جایگاهی را در اختیار داشت که سلطان قرمزهای پایتخت پیش از این بر آن فرمانروایی می کرد. علی پروین ، او که به نوعی شابهت های بسیاری با هاشمی رفسنجانی دارد.
خاتمی خوب حرف می زد و از شرایط تازه ای سخن می گفت. او ادبیات سیاسی ایران را متحول ساخت و ذائقه مردم را تغییر داد. اتفاقی که با ورود افشین قطبی به فوتبال ایران نیز تکرار شد.
خاتمی بیش از دیگر سیاستمداران این سرزمین آنچه را که باور داشت به زبان می آورد ، وقایع را آنگونه که بود بیان می نمود و به گاه ناتوانی درعرصه عمل نیز معترف بود به کاستی هایش و چقدر عجیب است که می توان بجای خاتمی در جمله بالا نام قطبی را قرار داد و زیاده بیراه نرفت.
شاید در نگاهی دقیق تر بتوان بیش از این مقدار شابهت یافت. اما راهی که برای قطبی در پیش است و برای خاتمی طی شده نیز ظاهرا به یک مقصد ختم می شود یا حداقل تا این زمان اینگونه به نظر می رسد.
خاتمی محبوب و دوست داشتی 4 ساله اول ، دیگر کلامش سحر پیشین را نداشت. سنگ اندازان که درهراس از به خطر افتادن جایگاه شان از هیچ کوششی دریغ نکردند. روزی جامعه را به آشوب کشیدند و برای اثبات اینکه خاتمی نیز کاری از پیش نخواهد برد ، به هر عملی دست زدند.
حالا در این شرایط این روزگار افشین قطبی است. کسی که مدعی است با رضایت او قطبی بر این مقام تکیه زده به همراهی فرزندان شرور سرخپوشان در پی بی اعتباری قطبی است. ادبیات پاستوریزه آقای جنتلمن جای خیلی ها را تنگ کرده پس باید بار دیگر دست به کار شد و از همان نسخه قدیمی استفاده کرد.
و در این میان جامعه چه موضعی انتخاب می کند؟ جامعه همیشه دو اصل را در نظر می گیرد: گرچه برای مظلوم دل می سوزاند اما مناسباتش را با قدرت تنظیم می کند. با کسی که شانس برنده شدن دارد.
از سوی دیگر هیچگاه در پی دلیل اصلی ناکامی ها نیست. ساده ترین راه ، بهترین راه است. کسی را متهم می کند که اثبات خطاهایش پیچیدگی کمتری دارد. برای همین هم در بیشتر مواقع این معلول است که محکوم می شود نه عامل.
برای دو گانه قطبی، خاتمی می توان راس های دیگری نیز یافت. تاریخ ایران پر است از این نمونه ها، انسانهایی که قربانی خودشان شدند ، قربانی متفاوت بودنشان.
شایدعنوان بهترین یا برترین برای یک وبلاگ در دنیای مجازی چندان معنای مشخص و معیار معینی برای معرفی یک وبلاگ نباشد. به هر حال مثل هر مسابقه دیگری سلیقه و نظر انتخاب کنندگان دخیل است.
درست مثل انتخاب هایی که در مورد مسابقه دویچه وله و هفت سنگ و موارد مشابه رخ می دهد. اما می تواند انگیزه ای باشد برای بهتر شدن و تلاش بیشتر. باید به فواد خاک نژاد خسته نباشید گفت و تلاشش را ارج نهاد.
مسابقه ای که امسال دومین دوره ی خود را پشت سر می گذارد و می تواند با تداوم و پیگیری بیشتر جایگاه بسیار مناسبی در دنیای مجاز پیدا کند. چه خوب بود که این مسابقه یک سایت اختصاصی نیز داشت.
نمایشگاه عکس:
نمایشگاه عکاسی با عنوان رنگ های کودکی در دانشگاه چمران اهواز برپا شده و 28 فروردین ماه نیز دایر است. برای اطلاعات بیشتر وبلاگ سحر حکمت را ببینید.
در اولین اظهار نظر سردار جعفر فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در گفتگوی ویژه خبری با رسانه های گروهی عنوان نمودند:
«اميدواريم در سال نوآوری و شكوفایی شاهد دست آوردهای بزرگی در زمينه پيشرفت صنايع موشكی، هوایی، دفاعی و زمينی باشيم و مردم ما امنيت بيشتری را احساس كنند.»
ایشان همچنین از نیروی انتظامی نیز به خاطر حفاظت از کاروانهای راهیان نور تشکر و قدردانی نمود. در حالی که امسال به جز چندین تصادف و حادثه که مجموعن منجر به فوت نزدیک به 50 نفر شد ، دو حمله ی مسلحانه نیز به کاروان های راهیان نور صورت پذیرفت.
از سوی دیگر احمدی نژاد در حاشیه جلسه هیات دولت مدعی شد: «خوشبختانه سرعت نوآوری در كشور بالا است و سرعت ثبت اختراعات و ابتكارات اين مسئله را نشان می دهد و امسال هم یک جهش در اين زمينه اتفاق خواهد افتاد.»
احمدی نژاد افزود: «اين كه می بينيد در مدت 30 سال ايران از یک كشور دست پنجاهم عقب افتاده به كشوری قدرتمند، موثر و در حال پيشرفت سريع تبديل می شود در واقع همه برآيند و مولفه تلاشهای مردم است.»
اینکه آیا ایران 30 سال پیش کشور دسته پنجاهم جهان بوده و امروز قدرتمند و موثر است را می توان با بررسی آرام و ارقام ، سطح زندگی با مقاییسه با سایر کشورهای هم تراز مشخص نمود اما اینگونه سخن گفتن به هر حال شایسه حال یک رییس دولت نیست.
نوآوری و شکوفایی نیز امری دستوری و خلق الساعه نمی باشد. باید زمینه ها و برنامه های میان مدت و بلند مدت برای تغییرات موثر و قابل توجه و البته پایدار صورت پذیرد تا به آن بتوان عنوان شکوفایی اعطا نمود.
نوآوری نیز در بسیاری از زمینه ها نیازمند پایه ها و علمی قوی و تکنولوژی روز دنیاست که به دلایل گوناگون در چنین شرایطی ما از آن محروم و یا کم بهره هستیم. امسال به هر نام و نشانی که شناخته شود با توجه به عملکرد دوساله ی اخیر دولت نهم ، سالی سخت و مهم در عرصه ی اقتصاد ، سیاست داخلی و خارجی و معضلات اجتماعی خواهد بود.
جدای از نتایج نظر سنجی که در ادامه می آید نظرات کاربران در زیر مطلب قبلی و همچنین در لینک بالاترین می تواند دستمایه یک تحقیق اجتماعی مفصل شود.
آنجا که برخی از غیرتمندان برای اثبات نظر خود پا را از دایره ادب و نزاکت خارج می کنند و سعی می نمایند برای این عمل رومینا مابه ازا تولید کنند و از کسانی که اعتقاد دارند این عمل در حیطه ی حقوق خصوصی افراد قلمداد می گردد می خواهند تصاویر عریان خود و یا نزدیکانشان را منتشر کنند.
در این نظر سنجی 40 ساعته از مجموع 487 پرسش شونده در پاسخ به سوال «آیا انتشار عکس عریان رومینا گشتاسبی به حیثیت ایرانیان لطمه وارد کرده است؟» 60 نفر یعنی 12.32 درصد پاسخ آری داده اند ، 400 نفر یعنی 82.14 درصد پاسخ خیر داده اند و 27 نفر یعنی 5.54 درصد پاسخشان نمی دانم بوده است.
» اضافه:
در این نظر سنجی شرکت کنید [مخصوص کاربران اینترنت در ایران]
البته این سایت از اینکه به چه طریقی از خشم ایرانیان سراسر جهان مطلع شده است گزارشی نمی دهد اما در ادامه در مطلبی خلاف عرف خبر رسانی اضافه می کند: «این دختر فاسد هدف از اين كار را آشنا نمودن مردم اسپانيا با فرهنگ ايرانيها خواند!!! ... وی با دست زدن به چنین اقدام کثیفی به تجارت تربیت شده در خانواده اش دست زده است.»
استفاده از صفت «فاسد» و پس از آن عبارت «تجارت تربیت شده در خانواده اش» توسط سایت صبح جای پرسش و تعجب بسیار دارد. مشخص نیست به چه علت در این میان خانواده رومینا مورد تهمت و اهانت قرار گرفته اند.
نحو تهیه گزارش نیز بر رفتار غیر حرفه ای و عدم سلامت لازم در اطلاع رسانی این رسانه دلالت می کند.
همچنین گرچه دلایل احتمالی خشم ایرانیان سراسر گیتی مشخص نیست اما به نظر می رسد رومینا توانسته است با درک مناسب از مولفه های جامعه ایرانی ، اسم خود را به هر نحو ممکن مطرح نماید.
تفتیش بدون مجوز ، دستگیری بدون حکم قضایی و مدرک ، ضرب و شتم متهم به قصد اقرار ، کلکسیونی از رفتاری که بخشی از نظام انتظامی و قضایی در ایران انجام می دهد.
دستگیرهای فله ای به اسم ارازل و اوباش برای خلوت تر شدن خیابان هم که مصداق طرح امنیت اجتماعی نیروی انتظامی بود. تنها چند عدد آفتابه کم بود که به گردن متهمان آویزان کنند.
در طول مدت این قسمت می شد به یاد کسانی افتاد که با زور اعتراف کرده اند و به استناد ان اعترافات محاکمه و زندانی. عبدی، افشاری، پورزند، قاضیان ، سحابی ، اسفندیاری، تاج بخش و ده ها نام دیگر.
این قسمت شاید همچنین یادآور عکاس ایران - کانادایی زهرا کاظمی بود که در زندان اوین جمجمه اش خورد شد، زهرا بنی یعقوب که می گویند خود را با پلاکارد در ستاد امر به معروف همدان حلق آویز کرد.
شاید هم اکبر محمدی که در اوین پس از اعتصاب غذا دچار حمله ی قلب شد و شبانه دفنش کردند و ابراهیم لطف اللهی دانشجوی کرد سنندجی که در زندان جان سپرد و بی اطلاع خانواده اش به خاک سپرده شد.
همین عامل باعث شده گه گاهی نظرات جالبی از سوی بازدیدکنندگان ارسال شود. مثلا با ارسال شماره تلفن و آدرس خود درخواست می کنند تا در صورت امکان با آقای احمدی نژاد گفتگو داشته باشند.
یا در چد مورد دیگر شکایاتی در مورد دستگاه ی دولتی و حتی اشخاص حقیقی ارسال و خواستار پیگیری و ارسال پاسخ برای ایشان شده اند. متن زیر یکی از همین موارد است:
«سلام در تاريخ ١٥/١٠/٨٦ یک دستگاه پژوپارس بشماره [...] از ايران خودرو ثبت نام كردم اما تا٢٧/١٢/٨٦ كارت سوخت ماشينم نيامد لذا پس از مراجعت به پست مرکزی اهواز متوجه شدم در تاريخ ٢٧/٩/٨٦ كارت سوختم توسط مالک خودرو بشماره [X] باشماره مرسوله پستی من بشماره [504...] دريافت شده است.
حال پس از مراجعت به سايت رهگيری کارت سوخت شركت ملی پالايش و پخش فرآورده های نفتی ايران وپيگيری شماره مرسوله های دو خودرو متوجه شدم شماره مرسوله خودرو دوم [503...] می باشد و زمان ومكان ثبت اين مرسوله استان تهران [...] و زمان ثبت آن 15 اسفند ماه 1386 می باشد.
درصورتيكه طبق اسناد پست مركزی اهواز زمان دريافت كارت سوخت خودرو بشماره مرسوله پستی [504...] در تاريخ٢٧/٩/٨٦ مربوط به خودرو [X] است.اكنون پس از كلی مشقت برای دريافت کارت سوخت المثنی اقدام كردم كه پس از تماس مالک خودرو [X] از سوختن كارت سوخت خودرو ايشان مطلع شدم.
حال اين شبهه برايم ايجاد شده كه اگر مالک خودرو [X] قصد دريافت کارت سوخت المثنی را داشته باشد ايا تراژدی متناوب سوختن كارت های سوخت دو خودروادامه خواهد داشت؟
از شما مسوول محترم تقاضامندم پس از پيگيری درصورتی كه قصور از جانب همكاران شما بوده ما را نيز مطلع فرماييد چرا كه اين قصور باعث بدبينی طرفين نسبت به هم و فلج شدن دو خانواده در ايام تعطيلات عيد شده است.»
این شهروند گرامی مثل بسیاری دیگر از کاربرانی که درخواستهای مشابه داشته اند، نام و شماره تلفن خود را نیز ارسال کرده است. باید پذیرفت همچنان استفاده از اینترنت در ایران باعدم شناخت مناسب روبروست که می تواند موجبات دردسرها و سو استفاده های بسیاری فراهم آورد.
در این میان کفاشیان به عنوان رییس فدراسیون فوتبال آنچنان ضد و نقیض و کم بنیه صحبت نمود که فکر نمی کنم کم هوش ترین تماشاگران برنامه نود نیز از حرفهای وی قانع شده باشند.
در همین حال فردوسی پور به شکل آشکاری سعی داشت برنامه به سویی کشیده نشود که دایی از آن لطمعه ای ببیند، در حالی که سرمربی جدید تیم ملی در برخی مواقع با سخنانش تلاشهای عادل را بی اثر می کرد.
دایی که در برنامه هفته گذشته نود، با اشاره تلویحی به قلعه نوعی و قطبی مدعی شد هرکس که در فدراسیون لابی قوی تری داشته باشد مربی تیم ملی فوتبال ایران می شود در مقابل این سوال که حالا چه نظری دارید پاسخ داد:
«برخی برای رسیدن به اهدافشان با بنده خدا لابی می کنند در حالی که من به منبع اصلی متصل می شود و از او درخواست می کنم». علی دایی این سخنان را چند بار در برنامه دیشب تکرار کرد.
در حالی که گزینه ی منتخب فدراسیون فوتبال افشین قطبی بود، شایعات و شواهد بسیاری در مورد انتخاب دایی با دستور مستقیم علی آبادی و حتی دخالت محمود احمدی نژاد در این انتخاب ، اینگونه سخن گفتن جای تعجب بسیار دارد.
به نوعی ترجمه سخنان دایی اینست که -همچون ادعای برخی در مورد مجلس هفتم و دولت نهم- خداوند مرا برای مربیگری تیم ملی انتخاب نموده در شرایطی که برخی می خواستند با لابی با بندگان خدا این موقعیت را کسب کنند.
ماواریی و قدسی کردن برخی امور زمینی و عادی که ظاهران از مشخصات و شگردهای دولت احمدی نژاد است به تمامی مناسبات نفوذ پیدا کرده و به عنوان بهترین راه برای فرار از پاسخگویی و انتقادات انتخاب می شود.
دایی در یک پروسه و یا پروژه عجیب با لابی با منبع اصلی -خدا یا احمدی نژاد زیاد فرقی نمی کند- بر صندلی مربیگری تیم ملی نشست تا افشین قطبی همانگونه که دایی بارها در برنامه نود دیشب تکرار کرد، درک کند که اینجا ایران است.
کشوری که هیچ چیزش طبیعی و بر اساس نظم و منطق و برنامه ریزی نیست. به قول دایی بیخودی ما را با انگلیس و اسپانیا و کشورهای پیشرفته مقایسه نکنید، اینجا به واقع کشور احمدی نژادی هاست.
واقعن مشخص نیست بر اساس چه نگاه و بینشی این رفتار های خارج از تعهد و شعور انسانی با کودکان معصومی صورت می پذیرد که آینده ای تباه را در پیش خواهند داشت.
آیا مجازات تنها اجرای حدود و الهی در جهت رضایت پروردگار است و یا راهکاری برای نظم بخشیدن به جامعه و تلاش برای داشتن جهانی بهتر؟»
در حالی نزدیک به سه دهه از انقلاب می گذرد و بیست و نهمین سالگرد آنرا جشن گرفتیم که انقلابیون با شعارهای اخلاق گرایانه و وعده دست یابی به دنیایی آباد و آخرتی ختم به خیر ، «حکومت طاغوت» را سرنگون کردند.
کاش به همان میزان که برای دستیابی به انرژی هسته ای و موشک های بالستیک تلاش می کردیم ، در فکر ثبات اقتصادی و بهبود وضعیت اجتماعی دهک های پایین جامعه بودیم.
به همان میزان که دختران و زنان را بخاطر نوع پوشش و چکمه هایشان مورد آزار و اذیت قرار می دادیم ، به فکر اصلاح ساختارهای سست شده اجتماعی و معضلاتی که امنیت اجتماعی را به شکل جدی به چالش کشیده اند، بودیم.
این فیلم ها و صدها تصاویر مشابه آن ، خبر از صف طویلی از انسانهایی می دهد که باید از هم اکنون در انتظار اعدام و یا مرگ زودرس باشند.
در آن روزها سالانه دوره های مختلفی برگزار می شد. دوره های شهید باهنر ، مطهری ، بهشتی و چند دوره تابستانه و زمستانه دیگر.
کلاس های فوق برنامه مذهبی ، نظامی ، علمی و ورزشی هر روز با نظم و برنامه ریزی خاصی اجرا می شد. در برخی دوره های ورزشی نظامی نیز سخت گیری ها و تمرینات ویژه ای به اجرا در می آمد.
در دوره های بالاتر بچه ها در حلقه های چند ده نفری می نشستند و هر کس به نفر کناری خود سیلی و یا مشت می زد. این رفتار تا جایی ادامه داشت که کم کم تعداد نفرات کمتر و کمتر شود.
در نهایت دو نفر آخر به صورت یک درمیان به هم سیلی یا مشت می زدند تا کسی خسته شود و یا از ترس جاخالی بدهد. جالب آنکه این رفتارها در بچه های کوچکتر نیز تاثیر داشت.
فیلم بالا را که دیدم یاد آن روزها افتادم. و فکر می کنم طبع ملایمم شاید این روزها دیگر تحمل دیدن این نوع شوخی های غیر متعارف را ندارد. رفتاری که در نگاهی علمی و جدی تر ، پرسش های بسیاری را در ذهن مطرح می کند.
پی نوشت:
فیلم را که دیروز در یوتوب گذاشتم فکر نمی کردم به این میزان با استقبال روبرو شود. نزدیک به 3000 بیننده تا حالا و نظرات مختلف و بعضن متفاوت.
لازم است که توجه داشته باشیم این نوع خشونت ها منحصر به بخش خاصی از جامعه نیست. مثلن نمی شود فقط بسیجی ها و بچه مسجدی ها را متهم کرد. فضای تربیتی جامعه آلوده است به خشونت بی دلیل.
این مراسم در هر منطقه و ناحیه کشور از ایران با رسم و رسومات خاص خود همراه بوده که در بعضی نقاط همچنان با گستردگی کمتری اجرا می گردد.
عمرکشون همزمان با پایان ماه صفر آغاز به مدت 10 روز ادامه داشته است (و یا هنوز هم دارد). در این ده روز هر کس آدمکی از عمر را می ساخته و در بالای منزل خود نصب می کرده اند.
در پایان روز دهم محله های مختلف آدمک های خود را آتش می زدند و با رقص و پایکوبی ، لعن و ناسزا را نثار خلیفه ی دوم مسلمانان می نمودند. اکثر اشعاری که در هجو عمر خوانده می شد نیز حاوی مضامین توهین آمیز و کلمات رکیک بود.
البته این مراسم ریشه تاریخی داشته و احتمالن به دشمنی ایرانیان با عمربن خطاب بخاطر حمله به ایران و جنایاتی که لشکریانش در تخریب و به آتش زدن کتابخانه ها و قصر ها و زیارتگاه های زرتشتیان باز می گردد.
فیلم بالا بخشی از مراسم عمرکشون است که در حضور یک روحانی در مکانی مذهبی -احتمان مسجد یا حسینیه- انجام گرفته است. جالب آنکه یک کاربر سنی عرب در یوتوب این فیلم را با توضیح جالبی منتشر کرده است:
«هذا ما يفعلة علماء الرافضة و المجوس فی ايران الصفويية و على نهج سيدهم خمينی و لا حول و لا قوة الابالله»
گرچه به هیچ عنوان نشانه ای بر تایید امام در اجرای این برنامه و موارد مشابه وجود ندارد و نسبت دادن این موضوع به روش و مرام آیت الله خمینی بی انصافی است.
این مطلب را از علیرضا عطاران بخوانید:
» محققین قلابی : اسلام ستایی و اسلام ستیزی کور [+]
در آخرین خبر خوش دولت نهم نیز اولین موشک با قابلیت حمل ماهواره نیز به فضا فرستاده شد تا پس از باشگاه هسته ای به باشگاه فضایی نیز بپیوندیم. باشگاه هایی که حق عضویت آن را مردم ایران پرداخت می کنند.
در حرکت انقلابی دیگری نیز مجله زنان که یکی از عوامل اصلی ترویج فساد و بی بندوباری و «فمینیسم» بود تعطیل شد تا ثابت شود ایران تحت کنترل دولت نهم آزادترین کشور دنیاست.
تنها یک قدم دیگر باقی مانده تا سال 86 به خوبی و خوشی پایان یابد و نعمت بر همگن تمام شود. با رد صلاحیت همه کاندیداهای وابسته ، شبه وابسته و یا احتمالن کسانی که در آینده ممکن است به غرب و آمریکا تمایل پیدا کنند مجلسی به مراتب بهتر از مجلس هفتم تشکیل خواهد شد.
چه اهمیتی دارد در میان این همه خبر خوش ، در پی سرمای «بی سابقه» کشور فلج و به تعطیلی کشیده شود. گاز و آب و برق بسیاری از شهرها قطع گردد و امکان عبور و مرور در جاده ها و خیابان ها نباشد.
چه اهمیتی دارد که افزایش قیمت ها ، تورم و بیکاری رشد روز افزون و لجام گسیخته ای داشته باشد. یا ایران بزرگترین زندان فعالین مطبوعاتی ، حقوق زنان و سیاسیون نام بگیرد.
بی اهمیت تر از همه زدن چوب حراج به دریای مازندان و تمامیت ارضی ایران است و به بازی و سخره گرفته شدن غرور ملی و عظمت تاریخ ایران و ایرانیان. اما به مرحمت تفکر معجزه ی هزاره سومی ها همه چیز همچنان خوب است و بر وفق مراد.
مرحوم احمد بورقانی معاون مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت خاتمی ، روزنامه نگار و نماینده مجلس ششم که از بیماری قلبی رنج می برد عصر شنبه هفته جاری به علت حمله قلبی دارفانی را وداع گفت.
بورقانی از چهره خوش نام جریان اصلاح طلبی در مجلس ششم بود که در میان اصحاب رسانه نیز محبوبیت فراوانی داشت. این مراسم فردا سه شنبه در دفتر ائتلاف واقع در امانیه ، خیابان سقراط شرقی ، روبروی ساختمان مرکزی بانک ملی ، پلاک 134 ساعت 16 تا 18 برگزار می شود.
از همه دوستان جهت شرکت در این مراسم دعوت به عمل می آید.
«هيات وزيران طی اطلاعيه ای كليه مراكز دولتی، دانشگاهها و مقاطع تحصيلی استان تهران را فردا و پس فردا تعطيل اعلام كرد و افزود: تعطيلی ادارات و مراكز آموزشی و خدماتی در استانها به تشخيص استانداران است.» [فارس]
این دو خبر در فاصله کمتر از یک ساعت روی تلکس خبرگزاری فارس قرار گرفت. جالب آنکه در خبر دوم هیچ اشاره ای به انتشار اطلاعات ناقص و غلط ساعاتی پیش این خبرگزاری نمی شود.
البته این خبرگزاری اصولگرای در ارسال جهت دار و وارانه جلوه دادن خبرها ید طولایی دارد اما به طور کلی اشاره به اشتباه در ارسال یک خبر رفتاری کاملن حرفه ای و در جهت احترام به خوانندگان قلمداد می گردد.
در همین حال در بخشی از بیانیه دولت آمده است : «كليه ادارات دولتی ، دانشگاهها و كليه مقاطع تحصيلی آموزش و پرورش استان تهران به استثناء دفاتر رياست جمهوری وزرا و بانک ها و مراكز امدادی، بهداشتی، درمانی و خدماتی تعطیل است»
اشاره به تعطیل نبودن دفتر ریاست جمهوری و وزرا به این نکته اشاره دارد که حتی این بیانیه دست آویزی برای تبلیغ متبذلی برای دولت نهم تبدیل شده است.
همچنین این بیانیه موجب ایجاد نگرانی در مورد سلامت رئیس و هیات دولت نهم شده است. به غیر از کم خوابی و سو تغذیه ، خطر یخ زدگی نیز اعضای دولت را تهدید می کند.
فارس دلایل اعتراض این استاد مصری را اینگونه تشریح می کند: «صحنه همجنس بازی كه "غاده عبدالرزاق" و "سمية الخشاب" دو بازيگر نقش اول زن مصری در فيلم "تا زماني كه" (حين ميسرة) از خود به نمايش گذاشته اند و در حال حاضر كه بر روی پرده سينماهای مصر و كشورهای عربی در حال نمايش است، خشم و غضب علمای الازهر را بر انگيخته است.»
همچنین"علوی امين" استاد فقه و شريعت در دانشگاه الازهر مصر می گوید: «همجنس بازی در مصر وجود ندارد و هيچ روزی در آن وجود نداشته است.» این سخنان بسیار شبیه حرفهای محمود احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا آمریکا است که تعجب و تمسخر ناظران و رسانه های گروهی را در پی داشت.
اما ادامه سخنان این مصری جالب تر است:
«برخی مردم مصر حتی معنای اين كلمه را نمیدانند». باید دید میزان این برخی چه مقدار از جمعیت مصر را شامل می شود. همچنان که نا آگاهی از معنای یک عمل در تضاد با ابتلا به آن نیست.
با تمام این اوصاف جالب است که همچنان برخی قشریون همه اتفاقات جوامع در حال توسعه -خصوصن اسلامی- را توطئه آمریکایی-اسرائیلی می خوانند و حاضر نیستند دلایل واقعی را جستجو کنند.
بعید نیست بزودی مشخص شود ابتلا به همجسنگرایی در قوم لوط نیز توطئه دولت های غربی و در جهت تقویت اسرائیل و تضعیف کشورهای مسلمان بوده است.
سعی کردم در کوتاه ترین فرصت دومین جدیدی را فعال کنم. از این به بعد بجز آدرس های قبلی فیلتر شده این وبلاگ از طریق آدرس جمهوریت دات کام هم قابل دسترسی است.همچنان بخش هایی از وبلاگ فعال نشده امیدوارم در اولین فرصت تمامی مشکلات رفع شود.
در همین حال اواسط دی ماه سید محمد خاتمی به اهواز ، آبادان و بهبهان سفر خواهد کرد و این روزها بیشتر درگیر آماده سازی مقدمات این سفر هستیم.
امیدوارم که این سفرها بتواند در تغییر فضای عمومی استان کشور موثر باشد.بزودی در مورد این سفر و برنامه های مختلفی که آقای خاتمی در اهواز خواهد داشت مفصل تر خواهم نوشت.
همهمه و دستپاچگی و حالت خارج از معمول که گه گاهی جامعه را در بر می گیرد به نوع مشخصه ی جامعه ایرانی تبدیل شده است.
بنظر می رسد به آشفتگی و در انتظار حادثه ای بودن عادت کرده ایم. انگار که آرامش یافتن ، زندگی را به آرامی طی کردن ، ثبات و روزمرگی ، جایی در فرهنگ این سرزمین ندارد.
چه اتفاقی رخ داده که این چنین همه را به سوی پمپ های بنزین کشیده است؟ انگار کسی در پوستین شهر فریاد زده که امروز آخرین روزی است که در این پمپ ها و در کارتهای سوختتان بنزین وجود خواهد داشت.
شاید هم در پی یافتن پرسش سوال هایمان اینگونه به هیجان می آییم. سوالاتی که حتی پاسخ های رسمی نیز از پرسش بازنمی داردشان. زیرا که به همه چیز مشکوکیم که گاهی هم حق داریم.
همه این افکار وقتی از پنجره ماشین به صف عریض و طویل پمپ بنزین نگاه می کنم در ذهنم عبور می کند و یک لحظه با خود فکر می کنم که شاید پاسخ پرسش مهمی را یافته باشم.
پاسخ این سوال را که چرا همیشه از مردم ایران رفتارهای غیر قابل پیش بینی و یا خارج از روال و قاعده مرسوم سر زده است؟ بدون توجه به این نکته که گاهی نتیجه این خرق عادت مطلوب و گاهی فاجعه بار بوده است.
شاید به این دلیل که ما هرگز در پی تثبیت شرایط و بهبود آهسته آن نبوده ایم و خسته از تلاش پیوسته برای تغییرهای کوچک ، تغییرات و تحولات سریع و بزرگی را رقم زده ایم. و البته گاهی باعملی خود رقم نزده ایم. بی عملی که بدترین نتایج را به بار آورده است.
بچه های عضو شاخه دانش آموزی با مشکلات فراوان توانسته بودند مقدمات اجرای این برنامه را فراهم کنند. تمامی هزینه های این جشن نیز توسط اعضای کمیته دانش آموزی تهیه شده بود.
برنامه های سرگرم کننده و موسیقی این مراسم هم قرار بود توسط خود بچه ها اجرا شود. در هفته گذشته بارها صدای ترانه ی ای ایران در دفتر جبهه مشارکت طنین انداز شد ، ترانه ای که قرار بود توسط این بچه های نوجوان خوانده شود.
شکل حضور نیروهای انتظامی نیز در نوع خود جالب توجه بود گرچه برخورد نامناسب و رفتار خشنی بروز نکرد و ماجرا با آرامش خاتمه یافت.
اما تنها خبر خوشی که دیشب از سخنان احمدی نژاد استنباط شد، پذیرفت تورم بالای 17 درصد و گرانی های لجام گسیخته و بی برنامگی دولت بود که اقتصاد ایران را با بحران مواجهه کرده است. احمدی نژاد کمتر از گذشته به ذکر اعداد و ارقام غیر واقعی پرداخت و تلویحن بسیاری از مشکلات را پذیرفت.
درهمین حال وی به خوبی نشان داد که پس از دوسال و چند ماه حضور در مسند ریاست دولت، تفاوت میان سیاست، عملکرد و الگوی اقتصادی را نمی داند.
بدتر از آن اینگونه از سخنانش استنباط شد که وزرای اقتصادی و وزیر مسکن و رییس بانک مرکزی در زمینه ی اقتصادی از دانش و درک به مراتب کمتری از رییس دولت برخوردارند.
همچنین احمدی نژاد به صراحت مجلس را یکی از مهمترین عوامل نابسامانی ها اقتصادی خواند و مدعی شد تاکنون هرآنچه را که مجلس مورد تصویب قرار داده اجرا نموده با علم به این موضوع که این مصوبات تاثیرات مخربی برای اقتصاد دارد!
با نگاهی گذرا به روزنامه ها ، سایت ها و وبلاگ ها و توجه به نقدهای بیشماری که بر سخنان احمدی نژاد نوشته شده با وجود حمایت های صدا و سیما و چندین روزنامه دولتی ، احمدی نژاد از اقناع افکار عمومی ناتوان بوده است.
شرایطی که روز به روز به سود مخالفان سیاست های -بخوانید بی برنامه گی ها- دولت نهم در حال تغییر است.
سرپرست وزارت آموزش و پرورش در مصاحبه ای با بخش خبری 20:30 در پاسخ به سوالی در مورد اینکه آیا تاکنون در معنی کلمه ای از درون فرزندتان به مشکل بر خورده اید پاسخ داد: «البته ، یک بار معنی کلمه ای را پسرم آورد اما نه من و نه خانواده که ایشان هم استاد دانشگاه هستند معنی کلمه را نفهمیدیم.»
منظور آقای سرپرست از خانواده البته همسر ایشان است و برداشت اشتباه نکنید. این نوع ادبیات از عقب مانده ترین افکار و اخلاق نشات می گیرد.
همچنان که برخی از مردان برای صدا زدن همسرانشان از عنوان منزل و یا اسم فرزندان خود استفاده می کنند. به هیچ عنوان مشخص نیست که چه توجیه اخلاقی-مذهبی برای اینگونه سخن گفتن وجود دارد.
این جملات چند خط از کتابی است که رضا حسین زاده آملی با عنوان «سرزمین اهورایی من» منتشر نموده است. کتابی در 215 صفحه که توسط نشر سمن در سال 1382 منتشر شده و به بخش هایی از تاریخ ایران اشاره دارد.
اشاره هایی که گاهن با کنایه های تند و تیز به کسانی همراه می گردد که در بررسی تاریخ ایران زمین بی طرفانه قضاوت ننموده اند و مسائل سیاسی و مذهبی را دخیل نموده اند:
«اما عربان آن دوران را برادر می نامیم که آمدند و سوختند و کشتند و به یغما بردند و تحقیرمان کردند و پستی نمودند و به داشته هایمان به تمسخر نگریستند و به آرشها و کاوه ها و اسفندیارها و رستمهامان تاختند و غرورمان را شکستند.»
از نظر تاریخی و پیوستگی موضوعات این کتاب دچار یک آشفتگی و بی نظمی است. خلاصه نویسی و اشاره های گذرا به برخی موارد تاریخی نیز ابهاماتی را به وجود می آورد.
مثلا به داستان حلاج و اعتقاد انسان خدایی او که علی میرفطروس نویسنده شهیر ایران آن را به تفضیل در کتابی با عنوان «حلاج» بررسی نموده در چند صفحه اشاره می شود. گرچه تم و محتوی بخش هایی از کتاب مذکور دور از بی طرفی ، انصاف و ناقص است اما می تواند تلنگری باشد برای توجه بیشتر به بخش های از تاریخ ایران که مورد بی توجهی قرار گرفته است.
در مورد نحوه اجرا و برگزیدن وبلاگ برتر اشاره به یک نکته ضروری است. همه ما که در این مسابقه شرکت کردیم شرایط و قواعد مسابقه را پذیرفته ایم.
با علم به این موضوع که با توجه به سیستم داوری و برخی کمبودها انتخاب بهترین وبلاگ بیشتر بر اساس سلیقه و ملاک های داور مسابقه انجام خواهد گرفت.
لذا باید در برابر هر انتخابی که انجام شده واکنشی منطقی داشته باشیم. مطمئنن سلایق و نظرات مختلفی در مورد بهترین وبلاگ وجود دارد اما نظر نهایی با داور این مسابقه است.
از زمانی که نتایج اعلام شده چندین ایمیل و تلفن داشتم که نظرهای انتقاد آمیزی غالبن تندی را ابراز می کردند. همانگونه که به اکثر دوستان هم پاسخ دادم و یک پزشک هم اشاره کرده طرح برخی موضوعات در فضای وب به صلاح نیست.
این مسابقه بهانه ای بود برای بهتر دیدن شدن وبلاگستان، مسابقه ای که اهمیت فراوانی دارد اما ملاک و معیار سنجش وبلاگستان فارسی نیست.







