اشتباهات ما کم نبوده است. اشتباهاتی که به جنبش لطماتی را وارد کرده. مهاجرانی، محسن کدیور، ابراهیم نبوی، مسیح علی نژاد و چند نفری دیگر در این ماه ها تلاشی مضاعف داشته اند اما همه این تلاش ها بدون ایراد و اشکال نیز نبوده.
باید شجاعت پذیرش خطاهای خودمان را داشته باشیم. باید صادقانه با مخاطبان و همراهان این مبارزه سخن بگوییم و هرجا که به بی راهه رفتیم در پی تصحیح آن باشیم.
اصلاح طلبی و رفرم خواهی آدابی دارد که بیش از همه ما باید در حفظ آن بکوشیم. همه سلایق و دیدگاه ها را به رسمیت بشناسیم و در بیان نظرات خود مسوولانه تر رفتار کنیم.
این خصوصن شامل حال رسانه هایی می شود که به جناح اصلاح طلب جنبش سبز نزدیک ترند. جرس مهمترین آنهاست. به همین دلیل باید مراقب بود که چه خبری، گزارشی و مقاله ای منتشر می شود.
خیلی وقت ها این جمله «ديدگاه های وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست» موثر واقع نمی شود و یادداشت منتشر شده اثر خود را می گذارد و نوشته می شود به پای رفرم خواهی و اصلاح طلبان.
در این روزها که از هر جهت تحت فشار و هجوم هستیم -در داخل با به زندان افکنده شدن یاران و همراهانمان و بیرون از ایران با سیل تهمت ها و ناسزاها و قضاوت های نادرست- باید همچنان در بازخوانی روش ها و ایده ها تلاش کنیم. در عین حال از این هجمه ها نترسیم که نشان می دهد عمل و رفتار ما در جهت درست است.
پیشنهادات موسوی- کروبی ؛ واکنش گروه های سیاسی و روشنفکران
خواسته های پنجگانه موسوی بسیار واضح و مشخص بود. در عین حال به باور همگان این خواسته ها کاملا حداقلی بود و موسوی نیز به آن اشاره می کند "که می توان به این پیشنهادات موارد دیگری را نیز اضافه کرد" ، اما دلیل این حداقلی بودن نیز در بخش پایانی بیاینه آمده است. آنجا که موسوی اشاره می کند که "همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی می تواند اجرایی شود".
موسوی پیشنهاداتی را ارائه می کند که به راحتی قابل اجراست و هیچ کدام از موارد طرح شده شخصی نیست. موسوی حتی درخواست برکناری دولت را ندارد تا حاکمیت مطلقه نتواند وی را به سهم خواهی از قدرت متهم کنند.
این خواسته ها همچنین مورد حمایت گروه ها و جریانات سیاسی درون کشور همچون جبهه مشارکت ایران ، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و مجمع روحانیون مبارز و شخصیت های برجسته ای همچون سید محمد خاتمی قرار گرفت. در جبهه اصولگرایان نیز کسانی به حمایت از این پیشنهادات پرداختند. محسن رضایی یکی از این افراد بود.
در گزارش كميته ويژه مجلس شورای اسلامی در خصوص حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم که پس از چند ماه عدم انتشار آن به دلایل نه چندان مشخص در صحن علنی مجلس قرائت شد ، سعید مرتضوی دادستان پیشین دادگاه عمومی و انقلاب تهران به عنوان یکی از اصلی ترین و مهمترین متهمان معرفی شده است.
سعید مرتضوی که از وی به عنوان یکی از قدرتمند ترین مقامات قضایی و هوادار سرسخت رهبری جمهوری اسلامی نام برده می شود در طول بیش از یک دهه اخیر بارها و بارها در مظان اتهامات مختلف قرار گرفته اما هر بار با حمایت های مقامات ارشد نظام از هرگونه پاسخگویی به اتهامات مطروحه طفره رفته است.
پیش از این در دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی، اصلاح طلبان از مصونیت های آهنین سعید مرتضوی و رفتارهای فرا قانونی وی انتقاد می نمودند. همچنین کارشناسان سیاسی نزدیک به آیت الله هاشمی شاهرودی نیز از ناتوانی ریاست پیشین قوه قضائیه در تغییر و یا کنترل سعید مرتضوی و برخی دیگر از مقامات قضایی نزدیک به وی خبر می دادند.
به نظر می رسد آنچه مرتضوی و همکارانش را به جناحی قدرتمند و حتی با اختیاراتی فراتر از روسای قوه قضائیه تبدیل نموده بود، حمایت های رهبر ایران و نزدیکی وی به دیدگاه ها و عمل به دستورات آقای علی خامنه ای بود.
در ایران رئیس قوه قضائیه توسط رهبری تعیین می گردد. سایر مقامات عالی قضایی همچون دادستان کل کشور و دادستان تهران نیز با نظر رهبر مشخص می شوند.
حال این سوال قابل طرح است در 20 سال رهبری آیت الله خامنه ای ، عملکرد دستگاه قضایی چگونه بوده است؟ده سال ریاست محمد یزدی آنچنان دستگاه قضایی را دچار هرج مرج و فساد نمود که به گفته جانشین وی ، هاشمی شاهرودی ویرانه از ان بر جا مانده بود.
رهبری ایران ، محمد یزدی را به مجمع تشخیص و شورای نگهبان قانون اساسی فرستاد. باید این سوال را مطرح کرد که به چه دلیل کسی که اینچنین به دستگاه قضا ضربه زده بود در دو جایگاه مهم قرار گرفت؟
اما دوران هاشمی شاهرودی نیز تفاوت چندانی نداشت. اگر به عملکرد سیاسی قوه قضائیه نیز بی توجه باشیم که خود حدیث درآور و مفصلی است، آنچه که در سایر ابعاد نیز رخ داد نتوانست شرایط را رو به بهبود تغییر دهد.
زندانها هر روز بیشتر و بیشتر از زندان پر شده است و تعداد اعدام ها روند صعودی دارد و درصد جرایم نیز به همین شکل. فساد و رشوه نیز که در دستگاه قضایی ریشه دوانده.
امروز که رهبری مدعی برخورد با مفاسد اقتصادی و دانه درشت هاست باید پرسید سستی و پلشی و شاید شراکت چه کسانی در این مفاسد باعث شد، برخی اینچنین بی هیج زحمتی از همه مواهب و نعمت ها بهره مند گردند؟
در این بیست سال دستگاه قضائیه به چه کاری مشغول بود؟ رهبر به عنوان منصوب کننده رئیس قوه قضائیه و کسی که بر این قوه تسلط کامل دارد چرا وظایفش را به خوبی انجام نداده است؟
آنچه که امروز در دستگاه قضائی در جریان است و تمامی کمی ها و کاستی و مفاسد بیست سال اخیر مستقیمن به عهده رهبری است. وی باید در تمام این موارد پاسخگو باشد.
این قوه شاید همچون چند نهاد دیگر از مراکز قدرتی است که رهبر نمی تواند برای رفتار و عملکردش بهانه جویی نماید. بهانه جویی هایی که در مورد دولت و مجلس بیان می گردد.
برخی این حرکت را اقدامی شجاعانه در نشان دادن نظرات بخشی از جامعه ارزیابی می نمایند و بخشی دیگر آنرا حرکتی از پیش طراحی شده برای کاهش فشار ها و خشم عمومی نسبت به رفتار آیت الله خامنه ای در انتخابات می دانند.
اما جدای از اینکه کدام حدس به حقیقت نزدیک تر است این واقعیت را نباید نادیده گرفت که عدم انتقاد به رهبری و یا به عبارت صحیح تر عدم انتشار انتقادات به عملکرد رهبری در رسانه های عمومی و برخوردهای حذفی با منتقدان شرایطی را به وجود اورده است که آیت الله خامنه ای و هوادارانش وی را در جایگاهی بری از اشتباه و خطا ارزیابی نمایند.
گرچه بسیار بعید است که رهبر ایران و بخش از هوادارانش نسبت به رفتارها و سیاست هایی که بر اساس منافع سیاسی و نه ملی و بر خلاف قوانین اساسی و موضوعه اتخاذ شده، نا آگاه باشند.
زمان تقدس سازی برای رهبران سیاسی سپری شده است و باید در راه نقادی و فاش گویی گام برداشت تا رویه های غلط گذشته تکرار نشود. این امر در مورد همه رهبران سیاسی ، حتی مخالفان حکومت کنونی ، نیز صادق است.
در اولین قدم از دوستان وبلاگ نویس در بیرون از ایران و دوستانی که در درون کشور با نام مستعار می نویسند دعوت می کند در جنبش نقد رهبری ایران شرکت کنند.
البته اصول نقد و اخلاق نیز باید رعایت گردد و در بیان مسائل و موارد مستندات محکم ارائه گردد تا انتقادات مفید فایده باشد. انتقادات می تواند مفهومی یا مصداقی باشد. در این مورد بهتر است یک موضوع خاص انتخاب و در مورد آن هر چند کوتاه و در چند خط نوشته شود. در این حالت مشخص خواهد شد که دقیقن چه نقد هایی به رهبری ایران وارد است.
لطفن لینک مطالب خود را جهت درج در وبلاگ و جمع آوری انتقادات در یک صفحه ویژه برای من ارسال کنید. اولین مطلب را نیز در باره بزودی منتشر خواهم کرد.
پی نوشت:
» کمی دیر فراخوان مسیح را دیدم و البته نامه او به رهبری. البته منظور من از نقد اشاره به موارد مشخص است و ملموس که هواداران رهبر نیز بتوانند در مورد آنها پاسخ بدهند و دیالوگی برقرار شود.
اما به هر حال انتخاب نحوه و زبان نقد بر عهده خود دوستان.
این روزنامه حامی احمدی نژاد در ادامه می نویسد: "همزمان راديو فردا وابسته به سازمان سيا به گفت وگو با فاطمه حقيقت جو (عضو فراری فراكسيون مشاركت در مجلس ششم) و مهدی محسنی (از روزنامه نگاران زنجيره ای فراری) پرداخت."
گرچه عنوان "روزنامه نگاران زنجیره ای" موجب افتخار برای اینجانب است و اثبات می گردد که در راه درستی گام بر می دارم اما برادر حسین شریعتمداری در دروغی آشکار و برای اثبات اتهاماتش از عنوان "فراری" استفاده نموده است.
این در حالی است که من با پاسپورت ایرانی از فرودگاه امام خمینی از کشور خارج شده ام و اقامت کوتاه مدت چند ماهه دارم. در این مدت نیز بر حسب وظیفه کاری و وجدان انسانی نسبت به حوادث و وقایع ایران و آنچه بر دوستان زندانیم می گذرد موضع گیری نموده ام.
گرچه این واهمه وجود دارد که هر سخنی و هر مطلبی که می نویسم بهانه ای می شود برای برخورد شدیدتر اما انچه در ایران در حال وقوع است و رنجی که بر فعالین سیاسی و روزنامه نگاران وارد می شود اجازه چنین دور اندیشی هایی را می گیرد.
کیهان که به صرف روزنامه بودنش از ، رسانه کودتا نامیدن آن چندان خشونود نیستم در ادامه می افزاید: "مهدی محسنی هم كه به تازگی از كشور گريخته، از طريق ارگان سيا به عناصر آشوب طلب دلداری و روحيه داد و گفت: ما وقتی با بچه ها در ايران صحبت می كنيم، وحشتی ندارند و بيشتر مصرند كه در تظاهرات و همبستگی ها شركت كنند. آنها قرار است روز 13 آبان با تصاوير زندانيان شركت كنند."
گرچه ایمان دارم "امید" تنها سلاح ما و رمز موفقیت است اما این روحیه و امید را در داخل مرزها باید جستجو کرد. و این همان نکته ای است که امثال شریعتمداری و اربابان قدرتش از آن نا آگاهند.
آنها که در ایران به هر شکل ممکن برای روزگاری بهتر و آزادتر تلاش می کنند نه منتظر سخنان امثال من هستند نه با سخن نگفتن ما از حرکت می ایستند. اتفاقا این ما هستیم که با هر حرکتی و صدایی که از داخل ایران می شنویم جان دوباره می گیریم و آرزو می کنیم بزودی دوشادوش دوستانمان فریاد آزادی سر بدهیم.
حس آزادی خواهی و آزادگی در این کشور آنچنان جاری شده است - و این یکی از دستاوردهای خشونت های کور احمدی نژاد حامیان اوست- که حتی دیگر مجالس نمایشی آیت الله خامنه ای را نیز در بر گرفته است.
و اینها نشانه هایی است برای آنان که می اندیشند و چشمانشان را بر حقایق و وقایع نبسته اند. گرچه که به نظر می رسد به اصلاح رفتار اربابان قدرت در ایران امیدی نیست.
دستگیری های گسترده و فشار بر زندانیان
در جریان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری که منجر به اعتراض صدها هزار نفر در سراسر کشور و خصوصا تهران شد، بیش از چهار هزار نفر دستگیر شدند که دادگاه حدود ۱۰۰ تن از آنها به صورت جمعی برگزار شده است. برخی اعضای حزب مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب، حزب کارگزاران ایران ، جریانات ملی و مذهبی، ادوار تحکیم و مجمع روحانیون مبارز از مهمترین چهرههای دادگاهی شده حوادث اخیر هستند.
در همین حال برخی از زندانیان سیاسی بر اثر فشارهای درون زندان، بیماریهای قبلی و نا مناسب بودن شرایط راهی بیمارستان شدند. در همین حال همچنان بسیاری از این بازداشت شدگان در شرایط بسیار سخت و دسترسی محدود به اطلاعات و اخبار قرار دارند.
عبدالله مومنی از جمله زندانیانی است که روزهای متوالی را در سلول انفرادی کوچکی موسوم به قبر سپری کرد و خبرهایی از تلاش نافرجام برای خودکشی وی نیز منتشر شد.
همچنین جبهه مشارکت ایران تنها جریان سیاسی است که بیش از۲۰ عضو آن طی چهار ماه گذشته بازداشت شدهاند. محسن میردامادی، دبیر کل، عبدالله رمضانزاده، قائم مقام و محسن صفایی فراهانی، سعید شریعتی، شهاب طباطبایی و آذر منصوری از جمله اعضای زندانی جبهه مشارکت هستند. از اعضای بلندپایه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی افرادی همچون بهزاد نبوی، تاجزاده و عرب سرخی و ازحزب کارگزاران نیز تعدادی چون عطریانفر، آقایی و خانجانی دستگیر و زندانی شدهاند.
افتتاحیه پشت درهای بسته
دو روز پیش از مراسم افتتاحیه نمایشگاه مطبوعات در تهران سایت های خبری نزدیک به معترضان به نتیجه دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران خبر دادند که "سبزها قصد دارند با شعار "رسانه ماییم، توقیف نمی شویم" ، در حمایت از روزنامه نگاران بازداشتی و پاسداشت آزادی مطبوعات با نمادهای سبز، تجمع اعتراضی خود را در زمان سخنرانی وزیر فرهنگ و ارشاد دولت دهم در مراسم افتتاحیه برگزار كنند."
یک روز پس از اعلام این خبر رسانه ها به نقل از منابع دولتی اعلام نمودند : " زمان بازديد عموم از نخستين روز شانزدهمين نمايشگاه بينالمللي مطبوعات و خبرگزاری ها به ساعت 16 روز سهشنبه 28 مهرماه پس از اتمام مراسم افتتاحيه رسمي موكول شده است." به این ترتیب دولت از حضور مردم در هنگام مراسم افتتاحیه خودداری نمود.
پس از مراسم افتتاحیه و در روزهای نخست نمایشگاه گزارشها و تصاویر منتشر شده، نشان دهنده اقدامات اعتراضی بازدیدکنندگان نسبت به رسانه های حامی دولت دهم بود.
درخشان و تحول از نوع احمدی نژادی
حسین درخشان پیش از بازگشت به ایران در سالهای 2006 و 2007 با تبلیغات فراوان دوبار به اسرائیل سفر نمود و مدعی شد که میخواهد "اسرائیل را برای ایرانی ها، انسانی کند و به آنها بگوید که آن گونه نیست که تبلیغات جمهوری اسلامی میگوید؛ مبنی بر اینکه اسرائیل تشنه خون مسلمانان است". اما زمان زیادی نگذشت که او با تی شرتI love Gaza - من غزه را دوست دارم- اسرائیل را شایسه نابودی دانست.
وی تا سال 1384 خود را نزدیک به اصلاح طلبان ایران می دید . او که طی سالها، بارها بنیانگذار و رهبر فعلی جمهوری اسلامی را با الفاظ رکیک مورد خطاب قرار می داد، در چرخشی ناگهانی عنوان نمود یکی از مهمترین افتخارات عمرش اینست که مراسم عقد وی و همسر (سابق)ش توسط آیت االله علی خامنه ای خوانده شده است.
در اولین سال دولت احمدی نژاد، درخشان در وبلاگش مدعی شد پس از بررسی های بسیار و مشورت با روانشناسان مختلف بر وی مسجل شده است که محمود احمدی نژاد در کودکی مورد آزار جنسی قرار گرفته و رفتار و عملکرد حاضر وی نیز به همین دلیل می باشد.
صفار هرندی که از سال 1372 به عنوان مامور به خدمت از سپاه پاسداران به موسسه کیهان رفت و سالها سردبیر روزنامه کیهان بود، در دولت نهم بر صندلی وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی تکیه زد. وی در این مسئولیت آنچنان ضعیف ظاهر شد، که انتقاد بسیاری از همراهان دولت را نیز در پی داشت، به شکلی که احمدی نژاد پس از انتخابات دوره دهم، این وزارتخانه را یکی از ضعیف ترین بخش های دولت خود خواند.
صفار هرندی ، وزیری برای رسمیت کابینه
در روزهای پایانی دولت نهم و همزمان با صدور حکم معاون اولی ریاست جمهوری برای اسفندیار رحیم مشایی و انتقادات شدید جناح اصولگرای وابسته به کیهان به نظر می رسید نامه آیت الله خامنه ای به محمود احمدی نزاد مبنی بر برکناری رحیم مشایی پایان بخش کشمکش ها باشد.
اما واکنش تند احمدی نژاد به این نامه موجب شد در جلسه هیات دولت محسنی اژه ای ، وزیر اطلاعات و صفار هرندی ، وزیر ارشاد انتقادات بی سابقه ای را علیه احمدی نژاد بیان نمایند. این واکنش ها به بیرون از دولت هم کشیده شد. صفار هرندی در مراسم اختتامیه کنگره طنین ایثار با اشاره ضمنی به رفتار محمود احمدی نژاد گفت: " چه طور برخی از جان خود برای ولایت و حقیقت قربانی شده و میشوند، ولی ما نمیتوانیم از برداشت و خواسته كوچك خودمان بگذریم."
دیدار کروبی - موسوی ؛ نمایش قدرت سبزها
پس از ماه ها فشار و تهدید کاندیداهای معترض به نتایج انتخابات ، دیدار مهدی کروبی و میر حسین موسوی به نوعی پاسخ به ماه ها دروغ پردازی و تبلیغات هواداران حکومتی دولت در صدا و سیما ، سایت ها و مطبوعات دولتی و تریبون نماز جمعه قلمداد شد.
در این دیدار مهدی کروبی با اشاره به تقلب گسترده در انتخابات و برخی اظهار نظرهای مسوولان قضایی برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه افزود : "صدا وسیما به یک رسانه جهت دار و تخریب گر تبدیل شده و روز به روز از خود مشروعیت زدایی می کند، آنها بهتر است راه درست را در پیش بگیرند و اعتماد مردمی را که از دست داده مجددا به دست آورند."
میر حسین موسوی نیز به دادگاه هایی که با سر و صدای بسیار برای اصلاح طلبان برگزار شده بود، اشاره کرد و گفت: "چه نتیجه ای از این نمایش عاید شما شد؟ آیا به دنبال برگزاری دادگاه تفتیش عقاید هستید؟ آیا متوجه اثرات منفی آن در جامعه هستید؟"
موسوی تصریح کرد: "الان وضع به گونه ای شده است که هیچ کس نمی تواند از دولت انتقاد کند. هرکس حرفی بزند ، ولو از خودشان باشد با دشمن مرتبطش می کنند و ضد امام می خوانندش و برایش پرونده سازی می نمایند."
کمتر از یک ماه پیش بود که مهدی کلهر در یک برنامه زنده تلویزیونی حاضر شد. مشاور احمدی نژاد در برنامه میزگرد خبری شبکه دوم صدا و سیمای دولتی ایران گفت: "مسائل را بزرگ نكنیم. تعداد كشته شدگان انتخابات در مقایسه با تلفات مرگ ومیر جاده ای ناچیز است. چون سالانه 50 هزار نفر در جاده ها می میرند كه خیلی هایشان هم دكتر و مهندس هستند. مسائل را بی خود بزرگ نكنیم".
چند هفته نگذشت که خبری توجه رسانه ها را به خود جلب نمود. گرچه سعی نمودند این مسئله را "بی خود بزرگ نکنند". نرگس کلهر ، دختر مشاور مطبوعاتی محمود احمدی نژاد با فیلمی درباره "شکنجه" در جشنواره فیلم حقوق بشر نورنبرگ آلمان شرکت کرد. گرچه واکنش ها به این خبر در ابتدا محتاطانه بود، اما حضور نرگس کلهر با "شال سبز" در مقابل دوربین حنا مخملباف و انتقاد از شرایط امروز ایران، ماجرا را وارد مرحله تازه ای نمود.
این فیلم ساز جوان در این مصاحبه در مورد اختلاف دیدگاه با پدرش گفت : "نباید نسبت به شرایط موجود سکوت می کردم. باید بیان می کردم که من هم عضوی از جمعی هستم که امروز همصدا هستند، حتی اگر اطرافیان من این را نخواهند".
همچنین نرگس کلهر در مصاحبه با بی بی سی فارسی اعلام نمود که از کشور آلمان درخواست پناهندگی کرده است: " به دلیل نگرانی از احتمال برخورد دولت، تصمیم گرفتم درخواست پناهندگی کنم". اما مهدی کلهر مدعی است دختر توسط دشمن اغفال شده و به ابزار تبلیغاتی آنها تبدیل شده است. وی به دخترش توصیه کرد: " ابزار دشمن علیه کشورش نشود و راهی را نرود که بازگشتی در آن وجود ندارد."
نرگس کلهر در واکنش به اظهارات پدرش یادآوری نمود "اگر توسط دشمنان اغفال شده بود، حتما جای بهتری برای ماندن به او داده می شد و دیگر لازم نبود که به کمپ پناهندگان برود".
آنچه امروز مشاهده می کنیم ، نه تنها عمق یافتن مطالبات مدنی شهروندان که گسترش آن در سطح جامعه نیز هست. گسترشی که روز به روز طبقات بیشتری از جامعه ایران را در بر می گیرد و با جنبش همراه می کند.
گرچه نمی توان انتظار داشت کیفیت این خواست ها در طبقات مختلف مشابه باشد اما مشارکت برخی اقشار و گروه های اجتماعی که تاکنون در طرح مطالبات مدنی ، حضوری نداشته اند بر توان "جنبش نوین آزادی و دموکراسی خواهی" مردم ایران خواهد افزود.
برای اولین بار دانشگاه های مختلف سراسر کشور و حتی برخی دبیرستان ها امروز عرصه اعتراض و کشمکش میان حاکمیت و مردم شده است. حامیان دولت کودتا در مراسم های عمومی مورد شماتت اکثریت مردم قرار می گیرند و بیش از پیش رسوا می شوند. اتفاقاتی منحصر به فرد و موثر که تداوم آنها "دولت و حاکمیت کودتایی" را فرسوده خواهد نمود.
اگر جنبش سبز آنگونه که تاکنون رفتار نموده ، مولفه های مثبت را حفظ نماید و در پی آن نقاط ضعف خویش را مرتفع سازد و با آغوش باز پذیرای نیروهای تازه نفسی باشد که هر روز به این جنبش می پیوندند، پیروزی دور از دسترس نخواهد بود.
همچنان مهمترین سلاح این جنبش "امید" ،"استقامت" و "نفی خشونت" در مبارزه است. باید بدانیم راهی نه چندان کوتاه در پیش رو داریم باید برای طی نمودن آن باید توان خود را بخوبی تقسیم کنیم، و باور داشته باشیم قدرت ما در وحدت ماست.
وزارت خزانهداری انگلیس در بیانیه ای که در خصوص تحریم های جدید صادر کرده، گفتهاست، علت این محدودسازی برای بانک ملت "ارائه خدمات از سوی این بانک به سازمانی مرتبط با فعالیت های هستهای" است. وی همچنین از "ارسال حوالهجات مالی از سوی این بانک برای تأمین مالی برنامه هستهای و موشکهای بالیستیک ایران" سخن گفته است.
همچنین در این بیانیه آمده است: "مؤسسات مالی و اعتباری از این پس نمیتوانند بدون اجازه وزارت خزانه داری بریتانیا با این دو نهاد وارد داد و ستد جدید بشوند یا به معاملات جاری خود ادامه بدهند".
سال گذشته ایالات متحده نیز تحریمهایی بر سه بانک ایرانی ملت، ملی و صادرات اعمال کرد. بانک ملت که پیش از این به طور کامل یک بانک دولتی بود اوایل سال جاری میلادی یک روند خصوصی سازی با هدف فروش ۸۰ درصد سهام خود در مدت زمان دو سال را آغاز کرد.
در مورد خصوصی سازی این بانک و برخی بنگاه های مالی دیگر در ایران نیز حرف و حدیث های زیادی مطرح است. بخش عمده ای از سهام بنگاه های اقتصادی و خدمات در ایران به بخش های اقتصادی نهادهای نظامی و یا شبه نظامی واگذار شده است. برخی کارشناسان اقتصادی این روند را شبه خصوصی سازی و برای بهبود وضعیت اقتصاد ایران بی فایده می دانند.
فرمانده انتظامی تهران بزرگ که تحت فشار شدید افکار عمومی بخاطر برخورد خشونت بار با معترضان و کشته شدن تنی چند از شهروندان در راهپیمایی ها و همچنین در بازداشتگاه های تحت نظر این نیروها قرار دارد، گفت: "در فتنه های اخیر پس از انتخابات در تهران، همرزمان ما با حجم و گستردگی که توسط فتنه گران برپاشده بود، با درایت و مدیریت، برخورد کردند و جایی که لازم بود با خویشتنداری عمل کردند و جایی که لازم بود با برخورد و قدرت، نقشه آشوبگران را ناکام گذاشتند".
پیش از این نیز رجب زاده مدعی شده بود "هیچ فرد بازداشت شدهای در کهریزک بدون حکم قضایی وارد و خارج نشده است و تمامی این افراد حکم قضایی داشته اند. همچنین نیروی انتظامی در جریان کوی دانشگاه نقش منفی نداشته است".
رهبر ایران این پند قدیمی که "هر چه دشمنت می گوید بر خلاف آن عمل کن" را به یکی از مهمترین معیارهای رفتاری خود تبدیل کرده است. گرچه در برخی موارد نیز به صلاحدید از این سیاست عدول کرده اند. عدولی که در اکثر مواقع شامل حال حامیان ایشان شده است.
هدیه ای برای اسراییل
چند ماه پیش از انتخابات، گزارشی از کنفرانس ایپاک ، لابی قدرتمند یهودیان در آمریکا، با عنوان "سخنرانان آیپاک، احمدی نژاد را هدیه ای برای اسراییل می دانند" توسط فیلیپ وایس، روزنامه نگار "آنتی صهیونیست" آمریکایی منتشر شد. در این گزارش به نقل از ایلان برمن ، معاون شورای سیاست گذاری آمریکا تأکید شده بود "که احمدی نژاد هدیه و لطفی است که بر ما ارزانی شده است. اگر مردم ایران، احمدی نژاد را در انتخابات ماه آینده به ریاست جمهوری ایران برنگزینند، موقعیت آیپاک در زمینه تبلیغ علیه سلاح های اتمی ایران آسیب خواهد دید".
وی در ادامه سخنان یادآور شده است: "علی خامنه ای، مسئول سیاست دفاعی و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است و احمدی نژاد، بسیار زیاد در خط او قرار دارد. چهار تا پنج سال است که سخن از توانایی ها و عدم توانایی های احمدی نژاد می رود. او هدیه ای است که ما به حفظ و نگاهداری آن نیازمند هستیم".
در همین حال خبرگزاری فارس به نقل از یکی از اعضای شورای مركزی تشکل اصولگرای جامعه اسلامی مهندسين نوشت: "ولايت فقيه خواسته عموم ملت ايران است و هرگونه وحدتی، بايد با محوريت رهبری باشد تا به بن بست نرسد".
در حالی که آیت الله علی خامنه ای ، رهبر جمهوری اسلامی در نماز عید فطر تاکید کرد که "فضای جامعهباید به فضایی برگردد که برادری، وحدت و یکپارچگی در آن باشد و فضای امروز که فضای تهمت، سوء ظن و بدگمانی است، رخت بربندد." رئیس مجلس خبرگان رهبری در اولین نشست این مجلس پس از انتخابات از طرحی خبر داد که در جهت "ایجاد وحدت و همدلی و رفع اختلافات" در دست تهیه است.
فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به اعضای بسیج دانشجویی دانشگاه ها گفت که در مقابله با نا آرامی های احتمالی در دانشگاه ها واکنش نشان دهند و منتظر فرمان مافوق نباشند. در همین از دانشگاه های مختلف خبر می رسد که روند برخورد و احضار دانشجویان افزایش یافته است.
در تازه ترین اتفاق چند تن از فعالان دانشجوئی دانشگاه های اصفهان، بابل، تربیت معلم تهران، چهارمحال بختیاری، شهید بهشتی، شیراز، امیر کبیر، رازی کرمانشاه، قزوین، علم و صنعت، مازندران و دانشگاه تهران به کمیته های انضباطی و یا نهادهای امنیتی احضار شده اند.
نیویورک تایمز این گزارش را چند ساعت پس از ورود البرادعی به تهران، به روی سایت اینترنتی خود قرار داده و در آن مدعی شده است که مدیر کل آژانس انرژی اتمی در گزارش خود تاکید کرده است که دانش و اطلاعاتی که ایران در اختیار دارد، این کشور را قادر به ساخت بمب اتمی می کند.
بر اساس این گزارش، برنامۀ نظامی ایران جهت ساخت بمب اتم از سال ٢٠٠٢ آغاز شده و تاکید می کند که ایران قطعاً از"اطلاعات و دانش خارجی" تغذیه شده است. به نوشتۀ این گزارش، برنامۀ دستیابی به بمب اتم تحت نظر وزارت دفاع ایران دنبال می شود و بر توسعۀ موشک های نوع شهاب برای توانایی حمل کلاهک هسته ای تاکید دارد.
علی مطهری، نماینده اصولگرای مجلس هشتم طی گفتگوی مفصلی با روزنامه "تهران امروز" به نکات مهمی پیرامون دولت و خصوصیات فردی احمدی نژاد اشاره کرده است. در این مصاحبه وی مدعی شد: "من میخواهم بگویم [در انتخابات ریاست جمهوری دهم] بین جریان اصولگرای منتقد دولت و اصولگرایان حامی دولت هم این شکافروبهگسترش بود. اگرچه اکثر اصولگراها در نهایت به آقای احمدینژاد رای دادند، ولی این یک نوع رای دادن اضطراری بود و بسیاری از آنها با چشم گریان بهایشان رای دادند و در دل خودشان راضی نبودند. در واقع شخصیت خاص آقای احمدینژاد که در مناظرهها بیشتر بروز کرد، به گونهای بود که اختلافات را تشدید میکرد."
مطهری، احمدی نژاد و اطرافیانش را "فرقه ای" خواند با عقاید خاص خودشان و افزود:"ببینید، من قبل از انتخابات هم این مطلب را گفتم که آقای احمدینژاد یک کاندیدای مستقل است و نماینده جریان اصولگرایی نیست. همانطور که در سال 84 هم ایشان در واقع نماینده جریان اصولگرایی نبودند. در آن دوره نیز وی برخلاف نظر اکثریت اصولگراها و بهویژه سران جریان اصولگرایی وارد صحنه شد. با تمهیداتی هم که از قبل چیده بود و ارتباطی که با مساجد و توده مردم برقرار کرده بود، بالاخره رای آورد."
تعهدات ایران و تردید غربی ها
خاویر سولانا ، مسئول امور سياست خارجى اتحاديه اروپا گفت: "طرفهای مذاکره توافق اصولی کردهاند، اورانیومی که در ایران با ضریب پایین غنیسازی شده است، برای غنیسازی بیشتر به کشورهای دیگر حمل شود". این پیشنهاد از سوی ایران طرح و با استقبال کشورهای غربی روبرو شده است.
این سخنان در حالی از سوی سولانا ابراز می گردد که پیش از این ایران هرگونه گفتگو در مورد غنی سازی اورانیوم در کشوری ثالث را رد کرده و احمدی نژاد به صراحت از بسته شدن پرونده مذاکرات هسته ای سخن گفته بود.
سولانا همچنین مدعی شد که ایران به کشورهای غربی تعهد داده است که در زمینه بازرسی از تاسیسات هسته ای قم همکاری کاملی نماید. وی اضافه نمود: "قدرت هاى جهانى انتظار دارند كه ايران تا دو هفته آينده به بازرسان آژانس بين المللى انرژى اتمى اجازه دهد تا از تاسيسات غنى سازى اورانيوم در قم بازديد كنند".
خبرگزاری فارس در گزارشی به نقل از واشنگتن پست مدعی شد: "یكی از مقامات آمریكایی كه به دلیل حساسیت موضوع مذاكرات پنجشنبه خواست نامش فاش نشود، گفت كه دیدار پنجشنبه فرصتی برای ابراز نگرانیهای ما خواهد بود. گفتوگوهای روز پنجشنبه میتواند مذاكراتی عمیق و اساسی بین دو كشور ایران و ایالات متحده آمریكا باشد كه 30 سال است با یكدیگر روابط رسمی ندارند."
از سوی دیگر رادیو فردا به نقل از واشنگتن پست می نویسد "به خاطر الزامات عملی، تحریم های جدید در چهارچوب مجازات هایی که در دوران ریاست جمهوری جورج بوش به تصویب رسید، تنظیم خواهند شد که هدف اصلی آن بانک ها و خطوط کشتیرانی ایران است".
به گفته مقامات آمریکایی آنها به جای وضع تحریم های جدید در نظر دارند در چهارچوب همان تحریم های مصوب شورای امنیت سازمان ملل متحد، از جمله قطعنامه ۱۷۳۷ اقدامات شدیدتری را به اجرا گذاشته و از کشورهای دیگر بخواهند که با سختگیری بیشتری آنها را اعمال کنند. به نظر می رسد گرچه ایالات متحده امریکا سعی می نماید باب مذاکره را با مقامات ایرانی باز نماید، اما در عین حال از تقویت اهرم های فشار بر ایران نیز غافل نیست.
سعيد جليلي دبير شوراي عالي امنيت ایران پيش از عزيمت به ژنو براي گفت و گو با گروه 1+5 با بيان اينكه با يك نگاه مثبت و با حسن نيت وارد گفتوگوها خواهيم شد، گفت: "نگاه ما به اين گفت و گوها راهبردي، درازمدت و مبتني بر همكاري است".
وی اضافه کرد : "اين گفت و گوها يك فرصت و آزمون است و ما با حسن نيت، نگاه مثبت، راهبردي و درازمدت وارد گفت و گوها ميشويم و اين به نوع تعاملي كه با نگاه ما صورت گيرد، بستگي دارد. "
در همین حال احمدی نژاد با طرح این موضوع که اين مذاكرات موقعيتي استثنايي براي چند كشور اروپايي و دولت آمريكا است كه شرايط خود را تغيير داده و نحوه تعامل خود با ملتها را اصلاح كنند، گفت: "ما يك ساختار اجرايي مذاكرات پيشنهاد كردهايم كه بر اساس آن سه كميته تخصصي تشكيل خواهد شد. اين كميتهها تصميمات خود را پس از تصويب به شوراي نمايندگان كشورهاي مذاكرهكننده ارجاع داده و سپس مصوبات آنها به مجمع سران كشورها منتقل خواهد شد".
گرچه به گفته احمدينژاد مصوبات مجمع سران كشورها به عنوان يك تعهد جمعي تلقي خواهد شد، اما اجرایی شدن این پیشنهاد به توافق شش کشور دیگر منوط خواهد بود.
این معجزه ی انتخاباتی است که احمدی نژاد در ان مدعی کسب 63 درصد آرا شده است. گرچه حاکمیت فکر می کرد که هرچه دروغ بزرگتر باشد قابل باورتر است، اما بزرگی این دروغ آنچنان بود که حتی هوادارن اندک حاکمیت نیز باورش نکردند.
احمدی نژاد و مدافعانش در درون حکومت امروز حتی از حمایت نزدیک به 30 درصد رای دهنده خود نیز برخوردار نیستند. تنفر عمومی این افراد را نیز در بر گرفته است.
گرچه احمدی نژاد سعی نمود با اعلام خبر آزمایشگاه فعالیت هسته ای مخفی افکار عمومی جهانی را از مسئله انتخابات و عدم مشروعیت دولت خود منحرف نماید اما معترضان به حاکمیت با تحرکات هوشمندانه خود این ابتکار عمل را نیز خنثی نمودند و اعتراضات دانشجویی بار دیگر در صدر اخبار قرار گرفت.
حامیان دولت کودتا اما برای خروج از این بحران در پی بحران آفرینی های دیگری هستند. از سویی فارس به نقل از نماینده مشهد در مجلس موسوی را تهدید می کند که اگر اعتراضات دانشجویی ادامه یابد ، عواقب ان متوجه وی خواهد بود.
از سوی دیگر خبر می رسد که احمدی نژاد به مشایی ماموریت داده است تا بحث تعطیلی دانشگاه ها در تهران و حتی سراسر ایران را پیگیری و به اجرا بگذارد.
هر دو این حرکات و اقدامات می تواند آتش خشم معترضان را شعله ور و سرعت سقوط دولت غیر قانونی و حاکمیت مدافع آنرا افزایش دهد.
جالب آنکه کودتا گران حتی به راه حل های غیر قابل قبول و بسیار محافظه کارانه برخی اعضای مجمع تشخیص که حتی محافظه کاران معترض به نتیجه انتخابات و رفتار سرکوبگرانه حاکمیت پس از آنرا نیز راضی نمی کند، نمی پذرند و طراحان اصولگرای آنرا مورد انتقاد قرار می دهند.
اینها همه نشانه هایی از سقوط و سیر قهقرایی دولت کودتا و حامیانشان هستند. درست شبیه لامپی که چند لحظه به سوختنش نمانده و نوری خیره کننده ای را تولید می کند و پس از آن برای همیشه خاموش می گردد.
گرچه طنین صدای «مرگ بر دیکتاتور» در دانشگاه تهران تازگی ندارد اما پس از کودتای انتخاباتی حاکمیت علیه مردم این شعار معنای منحصر به فردی یافته است. این فریاد ها پایه های لرزان دولت کودتا را نشانه می روند و از حوادثی خبر می دهند که جامعه این روزها آبستن آن است.
می توان پیش بینی نمود نه تنها این فریاد ها از دانشگاه تهران که بزودی از دیگر دانشگاه های سراسر کشور شنیده شود. فریاد هایی که با همراهی و هم صدایی جامعه نیز تقویت خواهد شد.
گرچه کودتاگران می اندیشند که با تجهیز بسیج و تشکل های همسو به ادوات سرکوب می توانند جنبش دانشجویی را سرکوب نمایند اما پویایی این جنبش از یکسو و درجه بالای نامشروعی حاکمیت از سوی دیگر مانع سکوت دانشجویان شده است.
دیروز در دانشگاه تهران اولین کلاس کار آموزی دانشجویان جدید الورود برگزار شد. آنان یاد گرفتند که باید به انچه قبول ندارند اعتراض کنند. آنان همراهی و هم صدایی را آموزش دیدند و برای مبارزه ای طولانی آماده می شوند.
این تجربه بارها و بارها تکرار خواهد شد و جنبش از درون خود نسل جدیدی را متولد خواهد کرد. نسلی که تغییرات بنیادینی را رقم خواهد زد.
دروغ هایی که منحصر به رقبای سیاسی و مخالفان داخلی آنها نمی گردد. این دروغ ها گاهی ابعاد بین المللی دارد و سیاست خارجی را نیز در بر می گیرد.
گرچه اینگونه دروغ پردازی ها برای نظام های خودکامه و غیر دموکراتیک چندان عجیب نیست اما در دنیای امروز و با وجود امکان دسترسی آسان به اطلاعات صحیح ، این روشها کارایی خود را از دست داده است.
موضوع آن زمان جالب توجه و با اهمیت تر می شود که این دروغ ها تحت عنوان «نظام اسلامی» ، «ارزشهای اسلامی» و «حکومت علوی» صورت می پذیرد.
بیش از هر زمان دیگر درستی این جمله علامه طباطبایی ثابت می شود که: «انقلاب یک شهید داشت، آنهم اسلام بود!».
حاکمیت ایران در این روزها بیش از هر زمان دیگری دچار نوعی افسردگی و ترس است. حجم بالای تولید دروغ نیز به همین دلایل عارض شده است.
بیماری که عقل و منطق را تعطیل می کند و سخنانی را بر زبان متصدیان حکومت جاری می سازد که بجای تسکین آلامشان ، سوهان روح و روانشان می گردد.
پرخاشگری ها اخیر مسوولان حکومت اسلامی نیز حکایت از عدم تعادل روانی آنها دارد. در این شرایط است که باید مراقب بود که این عدم تعادل آثار و تبعات مخربی برای کلیت کشور و منافع ملی ما نداشته باشد.
اگر این رفتارها با ماجراجویی های سیاسی -به عنوان مثال آنچه این روزها در جریان پرونده هسته ای ایران در حال وقوع است- همراه گردد ، زیان ان همه شهروندان ایران را تحت تاثیر قرار خواهد داد.
در این شرایط خطیر به واقع به آنان که در حکومت ایران موثرند امیدی نیست. یا کهولت سن و زائل شدن عقل و یا قدرت طلبی و نابینایی سیاسی از آنها افرادی فاقد اثر و یا خطرناک ساخته است.
برای تغییر این شرایط و رفع خطر و کاهش هزینه هایی که بر جامعه تحمیل می گردد باید منتقدان ، مخالفان و اپوزیسیون پیش قدم گردد.
گرچه در این راه هزینه هایی به فعالین مخالف تحمیل خواهد شد و شاید حفظ چهارچوب های موجود به شکل فعلی -که اتفاقن بیماری و نارسایی آن نیز به اثبات رسیده است- ممکن نباشد. اما مطمئنن از هزینه های مخربی که گذر زمان می تواند در پی داشته باشد جلوگیری و یا آنها را کاهش خواهد داد.
اما او اکنون بی تاب شنیدن صدای تپش قلب جنینی است که در بطن همسرش زندگی را آغاز کرده، او تشنه شنیدن صدای همسر نازنینی است که زندگی اش با حنیف با زندان او آغاز شده و با در به دری و آوارگی اش همراه و من خوب می فهمم فرنوش اکنون چقدر نیازمند حضور حنیف است و همراهی او .
حق داری حنیف جان، هیچ معلوم نیست این روزهای در به دری کی به اتمام می رسد اما در مصاحبه ای گفته بودی که بین عشق و آزادی، تو عشق را ترجیح میدهی. یادت هست حنیف؟ آن موقع همه می گفتند حنیف در تدارک ازدواج است و تازه عاشق شده وگرنه آزادی را بر عشق ترجیح میداد و این روزها اما تو افسوس میخوری که کاش خود را معرفی کرده بودی و در بند بودی اما اینگونه دربه در و دور از عشق و کودک در راهت نبودی.
تو عشق را انتخاب کردی و همین عشق، تو را این روزها در به در کرده است. عشق به سرزمین ات، عشق به هم وطنانت و عشق به آزادی.
خود را ملامت می کنی که اگر خود را معرفی میکردی شاید این روزها آزاد می شدی و در کنار عزیرانت. اما فراموش می کنی نقش بزرگی را که این روزها بر عهده گرفتی و آبرویی را که یک تنه از کودتا چیان بردی.
میدانم که 80 روز است صدای فرنوش را نشنیده ای. میدانم که 90 روز است پدر، مادر و سایر عزیزانت را ندیده ای و میدانم که دلت گرفته است از این غربت در کشورت، اما این را نیز میدانم نقشی که تو این روزها رقم زدی با تمام این سختی ها و تلخی ها، نقشی جاودانه ای است در تاریخ ایران زمین.
میدانی حنیف، وقتی شادی صدر فهمید که دخترکی در راه دارد گریه کرد و همه مبهوت این گریه که از شادی است یا غم. اما او از غم به دنیا آوردن دخترکی بی گناه در سرزمینی که سهم زن از زندگی هیچ بود، گریه میکرد. اما همین کودک نیامده او را مصمم ساخت تا برای بهبود وضعیت زنان و دخترکان کشورش مصمم شود و اکنون یکی از با افتخارترین فعالان حقوق زنان کشورش است. او زندگی خود را گذاشت تا زندگی دخترکش و دخترکان من و ما را بهبود بخشد و تو حنیف جان، دخترکت در راه است و تو تمام تلاش خود را می کنی تا زندگی کودکت و کودکان من و ما رنگی دیگر به خود گیرد؛ تا فرشته در راهت در سرزمینی چشم بگشاید و بزرگ شود که نخبگانش را به بند نکشند و سهم او از آزادی همانی باشد که لایقش است نه همانی که حکومت جبر برایش جیره می بندد.
به کودکت فکر کن و به کودک من و کودکان ما که تو هزینه آینده ای آزاد توام با عشق برای آنان را می پردازی و بدان که این فرشته نیامده، عاشق پدری خواهد بود که در به در و آواره، تاریخ سرزمینش را برای او رقم میزد.
سرت را بالا بگیر برادر نازنینم که اگر عشق را ترجیح نمیدادی ممکن بود چون سایر آقازاده ها، اکنون بر مقام و منصبی نشسته باشی. تو متفاوت بودی و به خاطر همین تفاوت، در کشور خود آواره ای و چه حرمتی دارد این آوارگی تو و بی تابی های عاشقانه ات.
می گذرد این ایام و کودکان ما در سرزمینی با عشق، توام با آزادی که ارمغان رنج های این روزهای تو و سایر برادران و خواهران هم وطنم است، نفس خواهند کشید.
سعید از شهاب می گوید که بی تاب فرزند کوچک اش است و هر روز که نمی بیندش انگار سالی بر او می گذرد. دلم می گیرد. به عکس شهاب توی بیدادگاه و خیمه شب بازی عوامل کودتا خیره می شوم.
دوستان می پرسند دیار فرنگ خوش می گذرد، با خودم فکر می کنم چه باید جواب داد. اینجا انگار برلین نیست. اکثر این 70 روز را خانه نشین بوده ام.
حس می کنم پشت دیوار اوین هستم. کنار خانواده هایی که فریاد الله اکبرشان داد تظلم خواهی است که شاید تنها گوش پروردگار شنونده آن باشد.
به دوستان در بندم فکر می کنم. شهاب و حمزه که متهمند که عاشق کشورشانند و برای آزادی و سربلندی آن تلاش می کردند. برای رهایی ایران از نالایقی و تحجر.
به هم حزبی هایم اسیرم فکر می کنم و اگر برخی این روزها به شدت به این عبارت «هم حزبی» آلرژی دارند بگذار من بر آن بیشتر تاکید کنم.
در تهران ، کیهان و نوچه های حسین شریعتمداری برچسب بارانمان می کنند و اینجا هم فسیل های و ماموت های پر مدعا و کم سواد به اصطلاح مبارز. یاد سخن شهید همت می افتم که می گفت «هر قدمی که در راه خدا و بندگان مستضعف او برداشتيم ، برچسب بارانمان کردند. حالا روزی ده برچسب دشت می کنيم».
دلم تنگ است برای همه انهایی که امروز در بندند. برای عبدالله رمضان زاده ، سعید شریعتی ،محمدرضا جلایی پور ، صفایی فراهانی ، عرب سرخی ، تاج زاده ، ابطحی ، عطریانفر ، مبردامادی ، حجاریان ، بهزاد نبوی و همه اسرای سبز جنبش آزادی.
زمان سحر نزدیک شده است و با خودم زمزمه می کنم : اللهم فک کل اسیر.
در سخنان حداد عادل دو نکته و شاید ابهام مهم وجود دارد. اول انکه انان که مکررن از امام دم می زنند آیا پیش از این اینگونه نبوده اند و در شرایط فعلی به ایشان و منش شان متوسل شده اند؟
سابقه و سیاق موسوی و کروبی که بر این امر دلالت دارد که همیشه نه تنها خود را مفتخر به همراهی و ارادمندی نسبت به امام می دانسته اند که این رابطه تا زمان حیات امام دو سویه بوده است.
از سوی دیگر نوع رابطه آیت الله هاشمی رفسنجانی با آیت الله خمینی و درجه نزدیکی و هم نظری ایندو قابل توصیف نیست. در حالی که آیت الله خامنه ای از این نظر در شمار نزدیکان درجه اول امام همچون حاج احمد آقا ، آیت الله هاشمی قرار نمی گیرد.
از سوی دیگر باید بررسی نمود که اتفاقاتی در جریان است که اینگونه نزدیکان آیت الله خمینی را به واکنش علیه رهبر فعلی ایران مجبور نموده است.
چرایی این ماجرا علت تمسک به راحل برای نفی رهبر حاضر است. شروع این ماجرا نیز به پس از انتخابات مربوط نمی شود. این ماجرا ادامه همان روندی است که آیت الله توسلی را انچنان متاثر نمود که جان به جان آفرین تسلیم شد.
و حتی شاید سالها پیش که آیت الله طاهری امام جمعه آن زمان شهر اصفهان در نامه ای سرگشاده به آیت الله خامنه ای از مظالمی گله کرد که بر اثر عملکرد ایشان ظهور و بروز و شاید شدت یافته بودند.
اما اوج این ماجرا از ان هنگام آغاز شد که رهبر ایران بی پروا همه خطوط قانونی را در نوردید و در جهت تحقق رویای در اختیار داشتن تمام ارکان نظام گام برداشت. رویایی که با کابوس اعتراضات عمومی همراه شد.
انچنان این اعتراضات نیز دامنه دار شده است که برای اولین بار ، جمعی از روحانیون ، آیات عظام تقلید ، نمایندگان پیشین مجلس و فرهیختگان و دانشگاهیان نامه می نویسند و عزل رهبری را از خبرگان می خواهند.
در همین حال حاکمیت کودتایی امروز آنچنان خود را در خطر می بیند که فرمان عبور از امام و سپردن ایشان به موزه تاریخ را صادر نموده است.
آری! خطر جدی است. آنچنان جدی که می توان وحشت را در چهره و صدای کودتاگران دید و شنید. خطری که منطق و عقل کودتاگران را نیز زایل کرده است.
از این شش وزیر دو نفر زن هستند. همچنین دو نفر از وزرا دارای پرونده قضایی می باشند. محرابیان به جرم جعل محکوم شده و فاطمه آجرلو به جرم نشر اکاذیب به دادگاه فراخوانده شده است.
جالب آنکه در جعل و تقلب در ثبت یک اختراع و انتشار کتابی با آن عنوان نه تنها علی اکبر محرابیان، وزیر صنایع و خواهر زاده محمود احمدی نژاد، که شخص رئیس دولت نهم نیز مشارکت داشته است.
اما از سوی دیگر آیا انتخاب این دو وزیر زن به معنای حرکت جامعه به سوی به رسمیت شناختن حقوق زنان و رفع تبعیض های جنسیتی است؟
در حالی که همچنان فعالان حقوق زنان تحت آزاد و اذیت و در خطر زندان قرار می گیرند، قانون سهمیه بندی جنسیتی در دولت احمدی نژاد تصویب شده و نگاه احمدی نژاد و هوادارانش به زن تحقیر آمیز است، انتخاب زنانی که از زن بودن خود آزرده اند و آنرا همچون عذابی می پندارند، چه حاصلی در پی خواهد داشت.
سوابق و دیدگاه های زنان کابینه احمدی نژاد بر این نکته تاکید دارد که در مرام آنها نه به واسطه زن بودن که بخاطر تشابهه رفتاری به مردان صلاحیت لازم را برای تصدی مسوولیت پیدا کرده اند.
در باور این زنان ، همچنان آنها نیازمند قیمند و سایه مردی دیگر ، حالا این مرد در کابینه محمود احمدی نزاد است ، می توانند اظهار وجود نمایند.
هیچکدام از این زن سابقه فعالیت برای حقوق زنان را ندارند و بر عکس در جهت تحدید زنان گام برداشته اند و این موضوع است که در نگاه ضد زن هواداران دولت احمدی نژاد نقطه مثبت محسوب می گردد.
پوپولیسم احمدی نژادی نیز در انتخاب این زنان نقش مهم و برجسته ای داشته است. وی سعی کرده است جای خالی زن قدرتمند در کنار خود، انچنان که میر حسین موسوی زهرا رهنورد را در کنار خود دارد، با انتخاب چند وزیر زن پر نماید.
در حالی که بنظر نمی رسد در مقایسه با نرم انتخاب وزرا هیچکدام این زنان به واقع شایستگی انتخاب شدن برای وزارتخانه های مورد نظر را داشته باشند.
گرچه نگاهی به ترکیب کابینه ی قبلی احمدی نژاد موید این واقعیت است که بدون توجه به مرد و یا زن بودن وزرا، ظرفیت دولت وی تنها گنجاییش مدیران بی تدبیر و کم بینه را دارد که قدرت عرض اندام در برابر احمدی نژاد را نداشته باشند.
نگاهی به شش وزیر معرفی شده عیان کننده واقعیتی دیگر نیز هست. دولت کودتایی دهم ، دولتی یک نفره خواهد بود. دولتی با بیست چند وزیر تشریفاتی. احمدی نژاد رویای ریاست جمهوری مطلقه دارد.
در همین حال در مورد احتمال وقوع تقلب و حوادث خونبار محتمل پس از آن نیز گاه و بیگاه از سوی همین رسانه های طرح می گردد.
در این میان تلویزیون بی بی سی فارسی که همچنان خبرهای مربوط به انتخابات ایران را با جدیت دنبال می کند در حال پخش برنامه های متنوعی در مورد انتخابات کشور افغانستان است.
اگر برنامه های خبری این شبکه فارسی زبان را دنبال کنیم متوجه حمایت زیرکانه ی این شبکه تلویزیونی از دکتر عبدالله عبدالله به عنوان رقیب اصلی حامد کرزای و طرح انتقادات بیشمار از دولت فعلی خواهیم شد.
در همین حال عبدالله که از پدری پشتون و مادر تاجیک است سعی می کند از محبوبیت شیر پنجشیر ، احمد شاه مسعود برای جلب آرای رای دهندگان کمک بگیرد.
عبدالله شعار تغییر اوباما را برگزیده و از برخی نمادهای سبز که مشخصه هواداران میر حسین موسوی در ایران است استفاده می نماید.
انچه مشخص است اینکه حکومت ایران ترجیح می دهد و احتمالن تلاش خواهد کرد تا در صورت امکان عبدالله عبدالله به جای حامد کرزای بر مسند ریاست جمهوری افغانستان تکیه بزند ، اما حمایت های برخی رسانه های غربی خصوصن بی بی سی از عبدالله قابل درک نیست.
به هر حال با وجود همه انتقادات موجود در افغانستان حامد کرزای نشان است بیش از دیگر رقبای خود -در یک مقایسه نسبی- به دموکراسی و خرد جمعی پایبند است.
او که سابقه مبارزات مسلحانه با دیگر گروه های مجاهد و کشتار هیچ یک از اقوام افغانستان را ندارد بیش از سایرین می تواند نماد رئیس جمهور این کشور باشد.
در صورتی که دستان عبدالله عبدالله و بسیاری دیگر از کاندیداهای حاضر در این عرصه به خون اعضای دیگر گروه های مجاهد و اقوام افغانستان آلوده است.
از سوی دیگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشیانه تجاوز كردهاند به طوریكه برخی دچار افسردگی و مشكلات جدی روحی و جسمی گردیدهاند و در كنج خانههای خود خزیدهاند.»
سطور بالا بخشی از نامه مهدی کروبی به هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبران رهبری است. این دردنامه روایت وقایعی است که شاید بارها تاکنون در میان سیاسیونی که گرفتار زندان شده اند ، شنیده شده است. تجاوز به قصد تحقیر و شکستن زندانیان.
پس از قتل زندانیان انتشار این اخبار آنچنان منزجر کننده و تنفر برانگیز است که موجی از تاسف و تاثر و خشم را در جامعه در پی داشته است. مطمئنن جنایاتی اینچنین بدون پاسخ و مجازات نخواهد ماند.
- مبارزات جنبش سبز بر اساس نفی هرگونه خشونت است.
- اتحاد ، امید به پیروزی و استمرار در اعتراض رمز موفقیت جنبش خواهد بود.
- در اطلاع رسانی در مورد اتفاقات و رخدادهای مربوط به حرکات اعتراضی باید از بزرگ نمایی و هرگونه دروغ به شدت پرهیز کرد.
- برنامه های موفق را تکرار و به شناخت نقاط ضعف و اصلاح آنها اقدام کنیم.
- باید هزینه مبارزه را کاهش بدهیم تا مردم بیشتر به مشارکت در آن تشویق شوند.
- از همه پتانسیل ها و راهکارهای موجود برای اعتراض استفاده نماییم.
- به رهبران جنبش این اطمینان را بدهیم که آنها را تنها نخواهیم گذاشت و در عین حال بخواهیم که از مواضع به حقشان کوتاه نیایند و حقوق تضییع شده مردم را پیگیری کنند.
- توجه داشته باشیم این مبارزه ، یک نبرد کوتاه مدت نیست به همین دلیل باید برای مبارزه ای طولانی آمادگی روحی انرژی کافی داشته باشیم.
- دشمن خود را بخوبی بشناسیم و آنها را دست کم نگیریم و بدانیم آنها برای ایجاد تفرقه و نا امیدی از انجام هیچ کاری ابا ندارند.
همسر وی که دیروز با وی ملاقات داشته از این وضعیت نگران کننده با روز سخن گفته است. همسر، برادر و فرزندان عبدالله مومنی روز گذشته در زندان اوین با او در حالی دیدار کردند که این فعال دانشجویی نه قدرت تکلم داشت و نه قدرت راه رفتن.
فاطمه آدینه وند، همسر مومنی که به شدت نگران و ملتهب بود به روز گفت: بچه های من اصلا آقای مومنی را نشناختند و به شدت از دیدن او شوکه شدیم.
وی می افزاید: از زندان اوین او را با ماشین سبز رنگی آوردند؛ از ماشین که پیاده شد اگر من و برادرش او را نمی گرفتیم می افتاد. حتی نمی توانست یک قدم راه برود. کمک کردیم و وارد اتاق ملاقات شدیم.
همسر مومنی با بیان اینکه "آنچه که می دیدیم را باور نمی کردیم" توضیح میدهد: ریش و موهای عبدالله بلند شده و کاملا به هم ریخته و صورتش از فرط لاغری به شدت سیاه شده، زیر چشم ها گود رفته و کبود بود.
خانم ادینه وند می افزاید: صدای عبدالله به شدت لرزان بود و اصلا قدرت حرف زدن نداشت و بچه ها از دیدن وضعیت او به شدت ترسیده و فقط گریه می کردند و مدام می پرسیدند چه بلایی سر بابا اومده؟
به گفته او عبدالله مومنی تعادل روحی و روانی نداشت و فقط احوالپرسی می کرد و مدام می گفت "جای من خوب است". خانم آدینه وند با بیان اینکه "اگر جای او خوب است پس چرا به این شکل درآمده" می افزاید: تنها چیزی که عبدالله گفت این بود که دو روزست روزه ام. ما دیگر هیچ چیزی از او نشنیدیم.
وی با بیان اینکه همسرش همچنان در انفرادی است و بازجویی او تمام نشده می گوید: همسرم شدیدا تحت فشار روحی و جسمی و شکنجه است و نزدیک 20 کیلو وزن کم کرده است.
خانم آدینه وند تاکید می کند: آن کسی که امروز دیدیم اصلا عبدالله مومنی نبود؛ فقط یک پوست و استخوانی بود که تعادل روحی و روانی و قدرت حرف زدن وایستادن و راه رفتن نداشت.هیچ چیزی از عبدالله نمانده است.
به گفته همسر مومنی این ملاقات فقط ده دقیقه و در حضور بازجوی این فعال دانشجویی صورت گرفته و بازجو با قرار دادن ضبط صوتی روی میز تمام مکالمات را ضبط کرده است.
همسر مومنی با بیان اینکه "بچه ها شوکه شده و ترسیده اند" می گوید: از وقتی برگشته ایم بچه ها فقط در حال گریه کردن هستند و نگران پدرشان که چه اتفاقی افتاده و نمی توانیم آنها را آرام کنیم.
وی با انتقاد شدید از وضعیت همسرش می افزاید: امروز که گریه بچه ها و وضعیت عبدالله را دیدم به بازجو گفتم آیا این حق ماست در زندگی که 5 شهید داده ایم و عزیزانمان رفته اند تا ما در آرامش زندگی کنیم؟ اکنون با این آدم چه کرده اید؟ چه بلایی سر او آورده اید؟
بازجوی مومنی هیچ پاسخی نداده و زود ملاقات را به پایان رسانده و مجددا مومنی را با ماشین سبز برده اند.
خانم آدینه وند می گوید: یکبار صدام زندگی مرا نابود کرد و شوهرم رفت و شهید شد که بچه های این مملکت و ما در آرامش زندگی کنیم. امروز با دیدن عبدالله در آن وضعیت، باز صدام جلوی چشمان من زنده شد. چیزی از عبدالله من نمانده و من متاسفم که اینها مدام دم از عدالت میزنند و اینگونه رفتار می کنند.
پیش از این نیز دولت های آلمان ، فرانسه و انگلیس نیز اعلام کرده بودند برای محمود احمدی نژاد پیام تبریک نخواهند فرستاد.
دولت آمریکا امیدوار است بعد از سه دهه تیرگی روابط شرایطی ایجاد گردد تا اختلافات میان ایران و آمریکا کاهش یابد. اما حوادث پس از انتخابات شرایط ویژه ای را رقم زده است.
آمریکا می تواند همچون سه دهه پیش در انتظار تغییرات بنیادین در ایران باشد و یا با در دست گرفتن ابتکار عمل دولت ایران را مجبور به تغییر رفتار نماید.
به نظر می رسد اوباما راه دوم را برگزیده است. او تغییرات را در ایران دنبال می کند اما در نقش یک ناظر بی طرف رفتاری را در پیش می گیرد که اتفاقن اصلاح طلبان نیز از آن استقبال می کنند.
ورود دولت آمریکا یا دیگر دولت های غربی به مناقشات پس از انتخابات به سود هواداران تغییر و جنبش سبز تنها موجب افزایش فشار حکومت به مخالفان و معرضان خواهد شد.
از سوی دیگر آغاز دیالوگ میان آمریکا و ایران می تواند ، تندروهای ایران را در موضع ضعف قرار دهد. آنها مجبور خواهند بود نسبت به بسیاری از شعارها و رفتارهای خود تجدید نظر نمایند.
به نظر می رسد موضع اتخاذ شده توسط دولت آمریکا هوشمندانه و عملگرا تر از نفی وجود دولت قانونی در ایران باشد. در عین حال که از نظر اکثریت مردم ایران دولت احمدی نژاد فاقد مشروعیت مردمی بوده و غیر قانونی است.
جدا از نکات قوت این جنبش ، تهدیداتی نیز وجود دارد که آنرا باید جدی گرفت. تهدیداتی که از سر نادانی برخی فعالین و یا با برنامه ریزی جریانات نفوذی کودتاگران ایجاد شده است.
باید باور داشته باشیم که حرکت اعتراضی ما تا رسیدن به نتیجه راهی طولانی در پیش دارد. وعده های دست نیافتی و اغراق های بی فایده تنها اعتبار جنبش را خدشه دار می نماید.
همچنین انتشار اخبار غبر موثق و در برخی موارد غیر واقعی نیز نه تنها سودمند نیست بلکه صحت خبرهای واقعی نیز تحت الشعاع قرار می دهد.
اطلاع رسانی واقعی با همه ی ابزار های موجود می تواند جنبش را پیش از پیش قدرتمند سازد. پرهیز از پراکندگی در برنامه ریزی نیز باید مورد توجه قرار گیرد.
باید باور داشت که امید به پیروزی ، اتحاد و پایداری و مبارزه بدون خشونت از مهمترین عواملی هستند که جنبش را در دستیابی به اهدافش کمک می نماید.

مصاحبه نمایشی دیروز در جهت تهدید خانواده زندانیان صورت گرفت. روز آنلاین در گزارشی در این مورد می نویسد: «با خانواده چند تن از این فعالان سیاسی که در بازداشت به سر می برند تماس گرفته شده و از آنان خواسته اند که سکوت کنند. در این تماس ها تهدید کرده اند که اگر مصاحبه کنید بعد از هر مصاحبه شما، همسرانتان را به تلویزیون خواهیم برد تا اظهارات شما را تکذیب کنند.»
اما نکته دیگر در مورد خبرنگارانی چون ایمان مراتی و یا کامران نجف زاده است. اینها تفاوتی با شکنجه گران و قاتلان مردم معترض ندارند. اتفاقن بیش از آنان باید مورد سرزنش واقع شوند.
آنها فضای رسانه را آلوده کرده اند و خدمتگزاری استبداد و فاشیسم را می کنند. باید به شدت نسبت به طرد این افراد اقدام کرد. در هر کجا که با آنها روبرو شد روی برگرداند و وجودشان را نادیده گرفت.
نکته ای جالب در مصاحبه دیروز آن بخش فیلم بود که ابطحی به اشتباه در مورد سخنانش در دادگاه که از روی کاغد بیان می شد توضیح می داد و مرآتی گفت نه در مورد قرص های بگویید و به موضوع کاغذ هم می رسیم.
کارگرادانان و صحنه گردانان کودتا هر چند که در کار خود بیش از گذشته وارد شده اند اما همچنان بی لیاقتی ، نا توانی و دستپاچگی خود را به همگان نشان می دهند.
تیم عملیاتی کودتا نیز در چند زمینه آماده و تجهیز شدند. جاسوس مورد اشاره در دادگاه !! طبق یک طرح و برنامه از پیش طراحی شد به ایران بازگشت و نقش کلیدی را در این ماجرا بر عهده گرفت.
تقسیم نیروهای بسیج به مناطق استانی و غیر متمرکز شدن فرماندهی ، از آمادگی کودتا گران برای تقابلی بلند مدت با مردم حکایت می کند.
خبرسازی و پرونده سازی علیه سید محمد خاتمی ، شیرین عبادی ، احزاب اصلاح طلب و برخی وبلاگ نویسان توسط روزنامه کیهان ، خبرگزاری شبه نظامی فارس ، خبرگزاری دولتی ایرنا و چند سایت و رسانه دیگر نیز در همین راستا انجام گرفت. در این میان می توان به تشکیل شاخه سایبری سپاه پاسداران نیز اشاره کرد.
ورود میر حسین موسوی به کارزار انتخاباتاما شرایط را کمی تغییر داد. موسوی پس از بیست سال غیرقابل پیش بینی بود و همچنین همچون خاتمی در مظان اتهامات سنگین از سوی گودتا گران نبود.
آخرین زمینه چینی ها با آغاز حذف رسمی هاشمی رفسنجانی انجام شد. آن زمان که محمود احمدی نژاد در مناظره با میر حسین موسوی سنگین ترین اتهامات را به آیت الله هاشمی و خانواده او وارد نمود.
در این زمان بود که کودتا از شکل زیر زمینی حالت عملیاتی به خود گرفت. قطع پیام کوتاه، فیلتر و هک گسترده سایت های وابسته به اصلاح طلبان ، حمله به دفاتر ستادهای انتخاباتی وابسته به موسوی و کروبی ، اعلام فوری و دستکاری شده نتیجه انتخابات ، تبریک خارج از قاعده و قانون رهبری و در نهایت آغاز دستگیری های گسترده و کشتار معترضان از مراحل مختلف عملیاتی از پیش طراحی شده بود.
تنها شاید مقاومت مردمی و اعتراض و همبستگی جناح های مختلف و شخصیت های با نفوذ قابل پیش بینی نبود. به همین دلیل سخنان احمد جنتی به شکل دیگری در کیهان امروز منعکس شده است.
تیتر اول و سرمقاله امروز کیهان از مراحل پایاینی کودتا خبر می دهد: محمد خاتمی و میر حسین موسوی باید به جرم خیانت محاکمه و مجازات شوند و به دنبال ان آیت الله هاشمی رفسنجانی سرنوشتی مشابه آیت الله منتظری پیدا نماید.
از همین جلملات نقشه راه معترضان عیان می گردد. هر گونه عقب نشینی در مواضع و سازش سر انجام شومی را برای آقایان هاشمی ، خاتی و میر حسین موسوی در پی خواهد داشت.
موفقیت کودتا با ایجاد یاس و ترس در میان رهبران و نخبگان جامعه تضمین خواهد شد. ترسی که به سرعت به بدنه جامعه سرایت خواهد کرد. در این زمان تنها به دست گرفتن ابکار می تواند موثر باد. میر حسین موسوی در این بین نقش کلیدی بر عهده خواهد داشت.
محدود نیروهای سیاسی باقیمانده در بیرون زندان باید در کنار او بیاستند و جبهه بر علیه کودتاگران تشکیل دهند. سرعت عمل و دقت در انتخاب تاکتیک های مبارزه نیز اهمیت ویژه ای دارد.
این مبارزه نه تنها برای آزادی و دموکراسی و قانونمداری که مبارزه و جنگی برای بقاست. مبارزه ای که می تواند نوید بخش آینده ای روشن در تاریخ ایران باشد.
برگزاری این دادگاه آنچنان روند غیر حقوقی و غیر طبیعی را دنبال می کند که کوچکترین شکی بر نمایشی بودن آن باقی نخواهد ماند.
در اولین واکنش به این دادگاه بسیاری از کاربران اینترنتی با خشم و نفرت از این نمایش سخن می گویند و برخی دیگر این دادگاه را دمیدن روحی تازه در جان جنبش اعتراضی قلمداد می کنند.
کارگردان این نمایش تلاش دارد در آستانه مراسم تنفیذ و تحلیف احمدی نژاد در روزهای دوشنبه -روز نکبت- و چهارشنبه -چهارشنبه سیاه- از شدت اعتراضات بکاهد و در مقابل دیدگان مردم فعالان جنبش را تحقیر کند. در عین حال افکار عمومی را از اعتراضات خیابانی به سمت این نمایش مضحک منحرف نماید.
اما به واقع این جنبش در این 40 روز بدون حضور این فعالین آغاز و ادامه پیدا کرده است. به همین علت می توان انتظار داشت این دادگاه تحقیر آمیز زمینه ی تند تر شدن اعتراضات و خواست های مردم را فراهم اورد.
خواستی که در این 40 روز از «رای من کجاست» به شعار و خواست «استقلال ، آزادی ، جمهوری ایرانی» تغییر کرده است.
آنها که داستان انقلاب مخملی را در هر کوی برزن فریاد می کردند ، امروز باید در انتظار تغییراتی باشند که شاید چندان دیگر مخملی و رنگی نخواهد بود.
به نظر می رسد کارگردان این نمایش و سناریو نویسهای انتخابات با هر قدم اشتباه بزرگتری را مرتکب می شوند. اشتباهاتی که پی در پی هم اتفاق می افتند و بر دامنه ی اعتراضات جنبش سبز می افزایند.
در همین زمینه:
» متوجه نیستند که عطریان و ابطحی مسخرهشان کردهاند [+]
بنا به پیشنهاداتی که به سایت موج آزادی رسیده است ، هفته جاری عزای عمومی برای مردم ایران و روز دوشنبه به نام «روز نکبت» نام گذاری شده است.
همچنین روز چهارشنبه همین هفته ، همزمان با مراسم تحلیف ریاست احمدی نژاد بر دولت دهم که با ریخه شدن خون ده ها مرد و زن ایرانی و زندانی و شکنجه نمودن صدها نفر همراه شده است «چهارشنبه سیاه» نام خواهد گرفت.
سایت موج سبز آزادی در این باره می نویسد: «نخبگان سیاسی که از آنها برای شرکت در مراسم تنفیذ در دفتر رهبری دعوت شده یا میشود، باید هر روز سه وعده، صبح و ظهر و شب، این کلام درخشان پیامبر را با خود تکرار کنند که: «من رأی سلطانا جائرا ...» و بدانند که: هر کس سلطان جائری را دید که از پیمان خدا تخلف میکند و با بندگان خدا عداوت میورزد، اگر در برابر او بر نخیزد و اعتراض نکند، خدا او را به مجازات همان سلطان میرساند.
نمایندگان مجلس نیز باید بدانند که طبق آموزههای دینی، حضور در جمع خطاکاران و سکوت در برابر خطای آنها، به معنای همراهی با آنها و مشارکت در گناه ایشان است. کافی نیست که با عدم شرکت در جلسه یا رفتارهای کماهمیت بیاثر، خود و کودتاچیان را راضی کنند.
نمایندگان آزادهی مجلس باید بمانند و در زمان سوگند دروغین احمدینژاد برای پرهیز از خودکامگی دفاع از حقوق ملت به او اعتراض کنند و نسبت به این تقلب و کلاهبرداری ملی، اخطار قانون اساسی دهند؛ و همهی ما وظیفه داریم نمایندگان ملت را نسبت به لزوم انجام چنین کاری، مجاب کنیم.»
در همین حال مدرسین و محققین حوزه ی علمیه قم در بیانیه مهمی مردم را به ادامه اعتراضات و تجمعات خیابانی دعوت کرده اند. به این ترتیب مبارزه مردمی وارد مرحله ی جدید شده است.
پس از سوگواری پنجشنبه که تهران و شهرهای عمده ایران را نیز در بر گرفت به نظر می رسد ایران برای هفته ای سرنوشت ساز خود را آماده می نماید. گرچه مبارزه برای دستیابی به حقوق پایمال شده با تکیه بر اتحاد ، امید به تغییر و استمرار بر مبارزه بدون خشونت محقق خواهد شد.
این نوشته را بخوانید و به کسانی که در این شرایط کنج عزلت اختیا کرده اند و ردای بی طرفی و بی تفاوتی بر تن نشان دهید. خصوصن آنان که خود را نشانه های خدا بر زمین می دانند و جز چون سایه ای از باد اثری ندارند.
به جرأت میتوان گفت که قاطبه افراد غیرمغرضی که در سی سال گذشته با انقلاب قهر کردهاند، به دلیل یک واژه سه حرفی بوده است: «ظلم». این افراد، یا ظلمی بر خودشان رفته و فریادرسی ندیدهاند، و یا ظلمی آشکار در حق یک فرد ـ مانند آنچه در جریان بازجویی وحشتناک بر همسر سعید امامی رفت ـ شاهد بودهاند، ولی هر چه به انتظار نشستهاند آب از آب تکان نخورده است. درد و سخن در این زمینه بسیار است؛ تنها به ذکر چند نکته بسنده میکنم.
1. دفاع از یک نظام اسلامی با توسل به شیوههای غیراسلامی و بلکه غیرانسانی، همان قدر موفقیت آمیز است که کسی بخواهد با شرابخواری از سنت نبوی پاسداری کند. برخی رفتارها مخصوصا با بازداشت شدگان وقایع اخیر و خانواده هایشان گواهی میدهد که گروهی پرنفوذ ـ که حفظ آبرویشان تضمین شده است ـ برای اینکه به خیال خودشان چشم فتنه را در بیاورند مجاز به هر نوع ظلمی هستند حتی اگر چیزی از آبروی انقلاب و امام باقی نگذارند.
2. به نظر میرسد که در کشور ما همه مسائل، جز یک مسأله، قابل چشم پوشی و یا اهمال است حتی آنجا که پای یک حکم اسلامی و یا روحانیت در میان باشد. آن استثنا آنجاست که مساله، نام «امنیتی» به خود بگیرد، به طوری که تقاضای اجرای عدالت در مورد یک مساله امنیتی از سوی هر کس، مساوی است با همسو خوانده شدن با اسرائیل.
به همین دلیل است که برای آزرده نشدن برادران اروپایی حکم قطع دست سارق (در شرایط خاص) که در قرآن هم آمده اجرا نمیشود و حتی در مورد اعدام شروران متجاوز به عنف به کودکان و نوامیس مردم به خاطر اعتراض کشورهای غربی کوتاهی صورت میگیرد (چون این مسائل «امنیتی» نیست و بنابراین میتوان کوتاه آمد)، اما در مورد مرگ افرادی چون زهرا بنی یعقوب در زندان اگر تمام آبروی اسلام و نظام و انقلاب هم فدا شود مسألهای نیست چون پای دردانههای امنیتی در میان است. باز از همین روست که فیلم «مارمولک» با اینکه شائبه به ملعبه درآمدن روحانیت را داشت از سوی کارشناسان امنیتی بی اشکال اعلام شد اما فیلم «به رنگ ارغوان» که در مورد یک مأمور امنیتی است به خاطر ممانعت آنان جواز نمایش نمیگیرد.
عکست راکه می بینم تو نیستی. شهاب طباطبایی را می بینیم، حمزه غالبی، سمیه توحیدلو، سعید نورمحمدی و بهزاد باشو را می بینم. انگار عبدالله رمضان زاده را می بینم. کسی که اسمش را هم که می برم اشک توی چشمم حلقه می زند.
تو یک تن نیستی در این چهارچوب. تو انگار نماد تمام کسانی هستی که در بندند و زیر شکنجه. تو مرا یاد سعید حجاریان می اندازی. چه دردناک است که می خواهند کار نا تمام خود را به پایان برسانند.اسم ها و تصاویر در مقابل چشمانم رژه می روند، مصطفی تاج زاده، بهزاد نبوی، بهمن احمدی امویی، مهسا امرآبادی، محسن امینزاده، مسعود باستانی، ژیلا بنییعقوب، علی تاجرنیا، عبدالرضا تاجیک، محمد توسلی، محمدرضا جلاییپور، احمد زیدآبادی، عیسی سحرخیز، مجید سعیدی، عبدالفتاح سلطانی، داوود سلیمانی، هنگامه شهیدی، سعید شیرکوند، محسن صفایی فراهانی، کیوان صمیمی، علیرضا عاشوری، فیضالله عربسرخی، محمد عطریانفر، محمدعلی دادخواه، محمد قوچانی، یحیی کیان تاجبخش، سعید لیلاز، امیرحسین مهدوی، عبدالله مومنی، محسن میردامادی.
محمد جان ابطحی می خواستم شکارت کنم برای وبلاگم حالا می بینم این من بودم که شکار شدم. نه تنها گرفتار تو که گرفتار همه آنهایی که امروز به ظاهر اسیر کودتاچیانند.
نه تو شکار نشدی. تو نه در بند من که در بند هیچکس نیستی. نه تو که همه آنهایی که دلتنگ آنهاییم. شما درس آزادگی می دهید. سبز باشید که چشم براه شماییم.
فرزاد سليمي سال 1382 اين طرح را به شهرداری تهران -احمدی نژاد شهردار وقتان بود- و مركز مديريت بحران شهر تهران ارائه داد اما مقامات وقت شهرداری ظاهرا از آن استقبال نكردند.
مدتی بعد علی اكبر محرابيان پس از انجام آزمايشهایی روی طرح اتاق امن زلزله، آن را در اداره ثبت شركتها و مالكيت صنعتی به نام خود و موسی مظلوم ثبت كرد و سپس كتابی تحت همان عنوان به چاپ رساند.
جالب است بدانیم که محرابیان وزیر صنایع ، خواهر زاده محمود احمدی نژاد است. سیر پیشرفت محرابیان نیز همزمان با استانداری احمدی نژاد در استان اردبیل آغاز می شود. در زمان استانداری احمدی نژاد ، وی سمتهایی همچون رئیس موسسه عمران ، مدیر عامل شرکت فروشگاههای زنجیرهای رفاه ، عضو هیئت مدیره شرکت توسعه و سرمایه گذاری استان اردبیل را به عهده داشته است.
محرابیان همچنین در دانشگاه علمو صنعت ایران نیز مسوولیت هایی همچون مشاور دفتر نمایندگی مقام رهبری ، عضو شورای فرماندهی بسیج دانشجویی ، عضو شورای مرکزی ستاد امر به معروف و نهی از منکر وعضو شورای مرکزی دفتر فرهنگی دانشکده عمران را عهده دار بوده است.
علم و صنعت دانشگاهی است که محمود احمدی نژاد ، هاشمی ثمره ، علی احمدی وزیر آموزش و پرورش و سید مسعود میرکاظمی وزیر تعاون در آن تحصیل کرده و در ابتدای انقلاب عضو انجمن اسلامی دانشجویان آن بودند. این دانشگاه پایگاه دانشگاهی یاران نزدیک احمدی نژاد محسوب می گردد. حمید بهبهانی ، وزیر راه دولت نهم نیز به مدت بیست سال، از سال 1357 تا 1377 به عنوان رئیس دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت و استاد محمود احمدی نژاد فعالیت می کرد.
پس از انتخاب محمود احمدی نژاد به شهرداری تهران نیز محرابیان به عنوان مشاور شهردار تهران وعضو هیئت مدیره شرکت شهروند وابسته به شهرداری تهران منصوب شد. در همان زمان بود که محرابیان با دسترسی به اطلاعات مربوط به طرح اتاق امن زلزله ، اقدام به ثبت آن به نام خود و انتشار کتابی در این زمینه کرد.
از ابتدای دولت نهم نیز مسوولیت هایی همچون مشاور رئیس جمهور و رئیس ستاد طرحهای ویژه دولت ، رئیس و نماینده ویژه رئیس جمهور در ستاد تبصره ۱۳ ، نماینده ویژه رئیس جمهور در تبصره ۶ (کارگروه مسکن کشور) وعضو شورای عالی فنی کشور را به عهده داشت.
در حالی که در ایران اعتراضات گسترده نسبت به تقلب و دستکاری نتایج انتخابات همچنان ادامه دارد، انتشار این خبر ضربه مهلک دیگری را به اعتبار دولت احمدی نژاد وارد نموده است. باید منتظر ماند و دید آیا احمدی نژاد برای خواهر زاده خود که به خاطر تقلب و سو استفاده در دادگاه محکوم شده ، مسوولیتی را در نظر خواهد داشت.
ضمن آنکه به استناد حکم صادره صلاحیت محرابیان برای ادامه وزارت و مشاغل مهم دولتی مورد شک و تردید جدی است و شاید نزدیکی پایان عمر دولت نهم ، جنجال بر سر معاون اولی مشایی و ادامه اعتراضات داخلی به نتایج انتخابات از دلایلی است که ادامه فعالیت وزیر صنایع را همچنان ممکن ساخته است.
رسانه ها هر روز از ایران گزارش مرگ می دهند. مرگ هایی که می توان از بسیاری از آنها جلوگیری نمود تا در رده بندی جهانی خطرناکترین جاده های جهان و مقام دوم بیشترین اعدام ها قرار نگرفت.
در طول ده روز اخیر نیز در دو سانحه هوایی نزدیک به 380 نفر جان خود را از دست داده اند. امروز نیز در برخورد دو قطار دو نفر کشته و ده ها نفر زخمی شده اند.
به واقع سیستم حمل و نقل عمومی به یکی ازاصلی ترین خوامل مرگ و میر و نقص عضو در ایران تبدیل شده است. دیگر نه تنها جاده های ایران که خطوط هوایی و ریلی نیز مرگ آورند.
بنا به شواهد باید مدعی بود در ایران این روزها، هیچ جای امنی وجود ندارد. در حالی که زندان محلی برای دور نگاه داشتن متخلفان و جنایتکاران برای حفظ سلامت جامعه است ، زندان ها به عامل قتل شهروندان معترض تبدیل شده است.
در جریان اعتراضات اخیر و همزمان با موج گسترده دستگیری ها ، خبرها و شواهد نگران کننده ای از قتل بازدداشت شدگان زیر شکنجه و در جریان بازجویی ها منتشر شده است.
به نظر می رسد به همان میزان که حکومت در حفظ جان شهروندان در جامعه ناتوان و بی توجه است ؛ سلامت و حیات زندانیان و منتقدان سیاسی نیز فاقد کمترین ارزشی قلمداد می گردد.
شاید به همین دلیل است که خاتمی ، موسوی و کروبی و ده ها اصلاح طلب در بیانیه ای از اشاعهی بیدادگری در جمهوری اسلامی انتقاد می نماید.
سخنانی که با استقبال گسترده عمومی در سطح جامعه و در میان نیروهای معترض روبرو گشت. در همین حال پس از این سخنان بود که هجمه عظیم تبلیغاتی علیه هاشمی آغاز شد.
به نظر می رسد پروژه حصر و تحدید هاشمی کلید خورده است. فضا سازی های رسانه ای جریان کودتا نیز از این موضوع حکایت دارد.
روزنامه کیهان تحت کنترل حسین شریعتمداری و خبرگزاری شبه نظامی فارس و خبرگزاری دولتی ایرنا و سایت رجانیوز که توسط فاطمه رجبی اداره می گردد، سردمدار جریان سازی و فحاشی به رئیس مجلس خبرگان رهبری هستند.
این رسانه ها به همراهی جمعی از حامیان دولت در شواری نگهبان و نمایندگان مجلس در پی ایجاد فضای سنگین تبلیغاتی علیه آیت الله هاشمی رفسنجانی هستند تا از ادامه اعتراضات ایشان جلوگیری نمایند.
گرچه هاشمی در جایگاه ریاست خبرگان رهبری ، وظیفه نظارت بر عملکرد آیت الله خامنه ای را بر عهده خواهد داشت ام شاید این وظیفه تا مدت چندان طولانی ادامه نیابد و فشار کودتاچیان برای تغییر هاشمی موثر واقع شود.
در این شرایط لزوم حمایت از هاشمی بیش از پیش لازم می نماید. هاشمی از معدود -وشاید تنها کسی- کسانی است که می تواند برای قدرت مطلقه جریان تمامیت خواه حاکم، مشکلات و محدودیت های جدی ایجاد نماید.
نمی توان از این موضع به سادگی عبور کرد که هاشمی همچنان برای حفظ کلیت نظام از مقابله به مثل با تمام توان پرهیز کرده است. امری که اگر واقع گردد تغییرات بنیادینی را در صحنه سیاست ایران ایجاد خواهد نمود.
بخشی از تحلیلگران معتقدند که این اقدام احمدی نژاد به نوعی دهن کجی به مراجع تقلیدی است که در طول سالهای اخیر رابطه چندان خوبی با وی نداشته اند.
اما این موضوع که چرا در اوج بحران مشروعیت دولت احمدی نژاد و فشار روز افزون جنبش سبزها بر دولت و حامیان آنها این اختلافات علنی شده، تردیدهای جدیدی را ایجاد نموده است.
اگر احمدی نژاد بخواهد بر انتخاب خود پافشاری نماید ، بحران جدیدی در اردوگاه نه چندان نیرومند هوادارانش ایجاد خواهد شد. از سوی دیگر نیز اگر تسلیم خواست اصولگرایان گردد در آن صورت اولین عقب نشینی دولتش را حتی پیش از تشکیل آن انجام داده است.
حسین شریعتمداری، یکی از حامیان سر سخت احمدی نژاد در سرمقاله امروز روزنامه کیهان از انتخاب به شدت انتقاد کرد و دلایل انرا نسبت خانوادگی احمدی نزاد و مشایی دانست. پیش از این نیز احمد خاتمی یکی از خطبای نماز جمعه تهران این انتخاب را اشتباه و نامناسب خوانده بود.
اما این احتمال دور از ذهن نیست که اینبار نیز آیت الله خامنه ای به یاری دولت احمدی نژاد بیاید و به حامیان سیاسی احمدی نژاد فرمان سکوت بدهد. اما در آن شرایط نیز مراجع معترض همچنان با دولت در تقابل خواهند بود.
از سوی دیگر مخالفان دولت احمدی نژاد اهمیتی به این انتخاب نمی دهند. آنها معتقدند وقتی رئیس دولت مشروعیت و مقبولیت قانونی برای اداره کشور را ندارد طرح موضوع برکناری رحیم مشایی ، موضوعی انحرافی است.
به نظر می رسد این انتخاب و نتایج آن نمی تواند به سود احمدی نژاد و هوادارانش رقم بخورد و مقدمات ضعف و تشکیک در میان اقتدارگرایان فراهم خواهد شد.
محمد یزدی از فقهای شورای نگهبان و حامی احمدی نژاد در سخنان تند و غیر متعارف، سخنان هاشمی را حمایت از معترضان و میر حسین موسوی دانست.
یزدی که در رقابت با آیت الله هاشمی نتوانست ریاست مجلس خبرگان رهبری را بدست آورد بدون اشاره به اتهامات احمدی نژاد به هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری در مناظرات انتخاباتی، نامه هاشمی و اعلام خطراز حوادثی که در جریان است را منشا تشنج های بعد از انتخابات دانست.
یزدی که هشت سال ریاست قوه قضائیه را بر عهده داشت کار را به جایی رساند که جنشین وی ، آیت الله شاهرودی اعلام کرد ویرانه ای را تحویل گرفته است.
از سوی دیگر حسین شریعتمداری در سرمقاله خود در کیهان یاس و نا امیدی خود را از سخنان هاشمی به وضوح نشان داده است. سخنانی که می تواند بازتاب نظر رهبری در مورد نماز جمعه دیروز باشد.
اما بنظر می رسد بخشی ازخبرگان رهبری، اعضای مجمع تشخیص مصلحت و مراجع عظام تقلید در قم با بخش های عمده ای از سخنان هاشمی همدل هستند.
همچنین قابل پیش بینی است جنبش سبزی که خواسته هایش تا کنون در حد ابطال انتخابات بوده ممکن است به این خواسته ها قناعت نکند. در آن شرایط بازنده بزرگ حاکمیت ایران خواهند بود.
گرچه بیش ترین ضرر متوجه هواداران دولت احمدی نژاد و کسانی است که در شرایط فعلی در سرکوب و کشتار مردم آمر و یا عامل جنایات هستند.
به هر حال بنظر می رسد سخنان هاشمی و حضور صدها هزار معترض در نماز جمعه دیروز تهران از مرحله جدید در مبارزات خبر می دهد.
آرایش جدید و صف بندی های تازه که در یک سوی ان رهبری نظام و هوادارانش و در طرف دیگر انقلابیون قدیمی ، آیت الله هاشمی، اصلاح طلبان و هواداران جنبش سبز و بخش هایی از اپوزیسیون ایران قرار دارند.
می توان معترف بود برای اولین بار ایت الله هاشمی رفسنجانی ، مرد بحران های سخت، از قرار رفتن در کنار اکثریت مردم و حتی مخالفان حکومت ایران ابایی ندارد.
حضور ده ها و به روایت برخی رسانه ها صدها هزار نفری معترضان به نتیجه انتخابات نمایش پایداری و مقاومت در برابر دولتی است که فکر می کرد با کشتار 30 خرداد ماه گذشته و دستگیری هر روزه ی فعالان سیاسی ، اجتماعی و روزنامه نگاران بذر وحشت را در جامعه پراکنده است.
امروز مشخص شد که آتش زیر خاکستر نارضایتی عمومی و بغض های فروخورده مترصد فرصتی هستند تا بار دیگر خیابان های ایران را سبز پوش نمایند.
هاشمی در سخنان خود هیچ اشاره ای به دولت احمدی نژاد ننمود و علنن دولت را به رسمیت نشناخت. هاشمی فراتر از انتظارها ظاهر شد و به انتقاد از برخورد با مخالفان در یکی از مهمترین تریبون های حاکمیت پرداخت.
به همین دلیل خبرگزاری فارس بر خلاف دیگر خبرگزاری حکومتی مهر که این نماز جمعه را از نظر حضور مردم بی سابقه می خواند عنوان نماز جمعه معمولی را انتخاب کرده است.
خشم هواداران احمدی نژاد را می توان از فحاشی ها و دروغ پردازی های رجانیوز و فارس نسبت به هاشمی رفسنجانی و میر حسین موسوی سنجید و درک نمود.
برای اولین بار در تاریخ نماز جمعه در ایران، شعار مرگ بر آمریکا جای خود را به مرگ بر روسیه و مرگ بر چین داد. این اتفاقات فتح سنگری دیگر به دست مردم است.
مخالفان مردم در حال خلع سلاح شدن هستند. دیگر حمل نشانه های سبز، الله اکبرگفتن و نماز جمعه رفتن هم در ردیف اقدام علیه امنیت کودتاچیان محسوب می گردد.
بیراه نیست که میر حسین موسوی از راهی بی بازگشت سخن می گوید که مردم ایران در آن قدم نهاده اند. براستی امروز روز بزرگ دیگری برای ایران بود. نشانه های سبز پیروزی بیش از هر زمان دیگری رخ می نماید.
گرچه پیش از این نوشتم «رفتار شناسی هاشمی این موضوع را عیان می کند که او بیش ازآنکه مرد هیاهو در سخنرانی های خود باشد مرد عمل در پشت پرده و سیاست ورزی است.»
اما امیدوارم اینبار آیت الله بدور از مصالح و منافع ، باید ها و نباید های سیاسی جبران کنند همه ناراحتی هایی که به غلط و یا درست از ایشان ایجاد شده است.
آیت الله بیا و با مردم آشتی کن. بیا و نگذار خون ندا آقا سلطان پایمال شود، نگذار آنان که ده ها نفر همچون مادر سهراب اعرابی را داغدار کردند پیروزیشان را با خون جوانان وطن جشن بگیرند.
آقای هاشمی نگاه کن به صدها هزار نفری که در خیابان ها فریاد سبز سر دادند و به خون سرخشان غلتیدند، گوش بده فریادهای «الله اکبر» و «مرگ بر دیکتاتوری» که شب ها بر پشت بام ها سر داده می شود.
آیت الله عزیز! بیا اینبار تاریخ را جور دیگری بنویس. درست بر خلاف همه انتظارها. بیا برای مظلومان و زجر کشیدگان و آنان که دربندند، حنجره ای باش.
بگذار از گلوی تو بشنویم که این دولت کودتا غیر قانونی است. بیا به امامت، سید روح الله اقتدا کند ، وضوی شهادت بگیر و بگذار ایستاده بمیریم.
فردا عزیز مردم ایران میهمان توست. برای میر حسین موسوی رئیس جمهورمنتخب ملت ایران میزبان خوبی باش.
سرمقاله نویس کیهان مدعی است: «یک خبر كاملا موثق حاكی از آن است كه فردا عده ای قصد تحریک و نهايتا ايجاد درگيری در نماز جمعه- ولو درگيری لفظی- دارند. و حتی شنيده شده كه قرار است افرادی با ظاهر حزب اللهی زمينه اين تحریک و درگيری را فراهم آورند.»
این یک پیش بینی و یا نقل خبر موثق نیست. کیهان دارد این آمادگی را می دهد که اگر هواداران احمدی نژاد به نمازگزاران و حتی خطیب جمعه حمله نمودند، آدرس غلط بدهد و موسوی را متهم کند.
اما این بازی قدیمی و رو شده برادر حسین و همراهانش پیام مهم دیگری را نیز در خود دارد. این اخطار به هاشمی رفسنجانی است که مراقب باشد که چه به زبان خواهد آورد.
اما این اضافه گویی های برادر حسین به همینجا ختم نمی شود. ظاهرن ترس از اتفاقات نماز جمعه فردا آنچنان این سرمقاله نویس را آشفته کرده است که از محاسبات ساده ریاضی نیز ناتوان شده است.
شریعتمداری می نویسد: «بديهی است اين جماعت بدنام كه آشكارا از حمايت بيگانگان نيز برخوردار بودند به هيچوجه در جمع 13ميليونی كسانی كه به احمدی نژاد رای نداده اند قابل شمارش نيستند. آن 13 ميليون در مجموعه 40 ميليونی مردم شريف ايران قرار دارند، هر چند كه با 25 ميليون ديگر اختلاف سليقه داشته باشند.»
اگر 13 میلیون فقط به احمدی نژاد رای نداده باشند آرای وی باید بیش از 27 میلیون نفر باشد. اگر به گفته شریعتمداری ، احمدی نژاد 25 میلیون رای آورده پس 15 میلیون نفر به وی رای نداده اند.
مشخص نیست این دو میلیون رای به چه دلیل در محاسبه نیامده است. البته به هر حال وقتی بتوان رای بیست و چند میلیون را ندیده گرفت ، دو میلیون رای به چشم برادر حسین و شرکایش هم نمی آید.
این جمله تاریخی میر حسین موسوی فراموش نخواهد: «این دولت کاغذ سفید نشان می دهد و می گوید سیاه است. اینها مدعی هستند دو در دو می شود ده تا.»
نزدیک به یک دهه پیش در جریان برخورد با غلامحسین کرباسچی و شهرداران تهران ، هاشمی در حمایت ازآنان زبان به انتقاد گشود اما با شعارهای اعتراضی نمازگزاران تهرانی روبرو شد.
فریاد های هماهنگ «غارتگر بیت المال اعدام باید گردد» کار را به انجا رساند که خطیب نماز جمعه سخنانش را قطع کرد و وارد خطبه دوم شد اما از دستپاچگی سوره حمد را نادرست خواند. اتفاقی که سوژه ی فردای روزنامه کیهان شد.
اما این نماز جمعه شاید با یک دهه پیش تفاوت بسیاری داشته باشد. هاشمی از دو سو تحت فشار است: حامیان احمدی نژاد و رهبری ایران که انتظار دارند ایشان از بیان سخنان انتقادی نسبت به وقایع اخیر خودداری نمایند و از سوی دیگر هوادارن میر حسین موسوی و کروبی و حتی محسن رضایی که از هاشمی می خواهند موضع جدی در قبال دولت نا مشروع احمدی نژاد اتخاد کند.
اما رفتار شناسی هاشمی این موضوع را عیان می کند که او بیش از انکه مرد هیاهو در سخنرانی های خود باشد مرد عمل در پشت پرده و سیاست ورزی است.
شاید مهمتر از سخنان هاشمی باید واکنش شرکت کنندگان در قبال هم است. واکنشی که با حضور پرتعداد هواداران موسوی و کروبی می تواند تبدیل به نقطه شروع تقابلی تازه شود.
این روزها شاید باید بیش از هر زمان دیگری نوشت اما انگار این خواست میر حسین موسوی از همگان اجابت شده است: «رسانه شمایید». آری همه رسانه اند و همه می نویسند از اتفاقاتی که در جریانست و حادثه هایی که در شرف وقوعند.
می خواهم بنویسم. می خواهم بنویسم اما فکر می کنم نوشتن از محمود احمدی نژاد هم دیگر ارزش ندارد. اما آنچه که به نوشتن دعوتت می کند این امیدی است که باید حفظش کنی. امیدی که همچنان تنها سلاح پیروزی است.
اما فکر می کنم بد نیست مسولان خبرگزاری فارس که این روزها به شغل شریف دروغ پردازی و همراهی با چماقداران و قاتلان حامی احمدی نژاد مشغولند این تصاویر را مشاهده کنند.
در همین حال خبرگزاری فارس در اقدامی که بیشتر به رفتار رسانه های امنیتی شبیه است اقدام به انتشار تصاویری از شهروندان معترض تهرانی نموده و زیر عکسهای انها از عبارت «اغتشاشگران در درگيريهاي اخير تهران»استفاده کرده است.
بنا به دلایلی بخشی از این متن حذف شد تا در مطلبی مسقتل نقل شود.
آنچه عسکراولادی از آن به مشروعیت مردمی تعبیر می کند به دروغ و تقلب و خون بیگناهان بسیاری آلوده است. حکومت و احمدی نژاد برای این مشروعیت هزینه ی گزافی داده اند.
کدام مشروعیت از این بی اعتبار تر که به روی مردم بی دفاع و اعتراض آرام آنها آتش گشوده شود و ده ها نفر در خون خود بغلتند.
کدام مشروعیت از این رسواتر که تقلب و دروغ و حماقت معجونی بسازد که کوس رسوایی متقلبان بر هر کوی و برزنی نواخته شود.
برای کدام مشروعیت مردمی نیروهای انتظامی همچون ارازل و اوباش به جان مردم می افتند و در تخریب اموال عمومی صحنه هایی را پدید می آورند که از ارتش متجاوز بعثی در جنگ ایران و عراق و حمله به خرمشهر و آبادان دیده شد.
چه مشروعیت آلوده ای! انقدر آلوده و خونبار که هیچ مشروعیت الهی و فرا زمینی هم نمی تواند انرا تطهیر کند. که بر اساس آموزه های دینی هم آموخته ایم: «عین نجاست» قابل تطهیر نیست.
امثال عسکر اولادی و دیگر مدافعان دستان خون آلود احمدی نژاد ، در برابر ملت بزرگ ایران که این روزها با سری افراشته می توانند به حماسه سبزی که آفریدند افتخار کنند، حقیر تر و ذلیل تر از آن هستند که عنوان مشروعیت مردمی را جعل نمایند.
علت این تأسف هم این است که مردم از نمایندگانشان انتظار دارند به توکیل نظرات شهروندان بپردازند تا اینکه استقلال و آزادگی مقام نمایندگی را فدای جاه طلبی های غیرقانونی گروهی کنند که مردم را خس و خاشاکی بیش نمی انگارند.
به بیان دیگر، مجلس خانه ملت است و مردم از وکلای خود توقع نمایندگی موکلانشان را دارند و نه دفاع از مراجع قدرت با هر ابزار ممکن. اگر نمایندگان مجلس دست اندرکار اجرایی حوادث اخیر بودند، این ادعا را می شد به سادگی همسان داستان آن دزدی دانست که پس از ارتکاب دزدی «فریاد آی دزد آی دزد» سر داد.
اما از آنجا که نادیده انگاشتن اصل عقلایی طلایی تفکیک قوا خوشبختانه هنوز دامن مجلس را نگرفته است، مدعای مطرح شده از بخشی از نمایندگان را باید بیشتر به تحت تأثیر (یا احیانا تحت فشار؟) قرار گرفتن آنان از سوی مجریان انتخابات نسبت داد. کیست که نداند که مسببان برخوردهای غیرانسانی با معترضان به نتایج انتخابات و ضرب و شتم مردم چه کسانی هستند؟
و کیست که نداند که اعتراض مسالمت آمیزی که در تمامی سخنان و بیانیه های آقای موسوی و دیگر شخصیت های معترض بر آن تأکید شده، حق مسلم شهروندان است که در قانون اساسی نیز بدان تصریح شده؟
مگر آنکه پاسخ طراحان شکایت این باشد که چون دستشان به مسببان اصلی نمی رسد، چاره ای جز مسبب تراشی نمی بینند.
ایکاش این نمایندگان بجای وارونه ساختن صورت مسأله، با تأسی به شهید آیت الله مدرس در پاسداشت حق و پایمردی در برابر ناحق، به خواست اکثریت موکلانشان احترام می گذاشتند و با طرح عدم کفایت ریاست جمهور، خاطره شجاعت و درایت اخلافشان در مجلس اول را زنده می کردند.
در اصول این مبارزه نفی خشونت ، پایندی به قانون و اخلاق باید اصل قرار گیرد.باید فراموش نکنید که در این وانفسای سانسور و تحدید مطبوعات مستقل و آزاد و لجن پراکنی های خبری حامیان دولت باید هر کدام ما یک رسانه باشم.
بحران مشروعیت دولت غیر قانونی احمدی نژاد را تهدید می کند و می تواند منجر به سرنگونی آن شود. دولتی که از تمامی ابزارهای غیر قانونی برای ادامه کار خود سود جست.
در همین حال استفاده از خشونت کور و کشتار ده ها تن از شهروندان و به زندان افکندن بیش از چند هزار نفر از فعالین سیاسی، اجتماعی و شهروندان معترض دولت را ناتوان و بی اعتبار تر از هر زمان دیگری نموده است.
در این میان با وجود همه محدودیتها باید تاکید نمود نقش جریانات سیاسی و برخی از شخصیت ها غیر قابل انکار است. پافشاری این احزاب و گروه ها به غیر مشروع بودن دولت و برنامه ریزی برای انجام اعتراضات سازماندهی شده بسیار موثر خواهد بود.
میرحسین موسوی در این میان نقش برجسته ای دارد. او باید نقش رهبری این جریان را بر عهده بگیرد و نگذارد خونهای ریخته شده پایمال گردد و این فرصت طلایی برای پوست اندازی حکومت از دست برود.
وقتی برای نا امیدی وجود ندارد. برای رای دزدیده شده مان هم بجای عزاداری باید مبارزه کرد.حتی برای خونهای ریخته شده. مبارزه ای بر اساس نفی خشونت و جنایت.
همین الله اکبر های شبانه و نشانه هایی را که به رنگ سبز با خود داریم مستبدین را سرخورده و خشمگین می نماید. پس این کوچکترین کار ممکنی را که می شود انجام داد فراموش نکنیم و از آن خسته نشویم.
بیایید از امید بنویسیم. امید به تغییراتی که به آن باور داریم. امیدی که دزدان رای ملت را نا امید و بی اعتبار خواهد کرد و خشونت طلبان را شرمگین.
سمیه توحید لو ، سعید نور محمدی ، شهاب طباطبایی و حمزه غالبی نیز روزهاست که دستگیر شده اند و ازآنها خبری نیست.
خبرهای بدی به من رسیده است. سمیه ظاهرن شدیدن تحت فشار است و با اتهامات غیر قابل باوری روبروست. دیگران هم شرایط بهتری ندارند. سعید و حمزه و شهاب هم با اتهاماتی مشابه روبرو هستند.
شاید قرار است سناریویی را که با امیر حسین مهدوی اجرا کردند با دیگران تکرار کنند. اعتراف گیری های بی ارزش که در بازسازی اعتبار نابود شده احمدی نژاد و حامیانش کمترین فایده ای ندارند.
«تقوی ، عضو فراكسيون اصولگرايان مجلسگفت: عليرغم تخريبهای صورت گرفته عليه دولت، احمدینژاد به دليل تعهد به آرمانها و ارزشهای انقلاب اسلامی 25 ميليون رای خواهد آورد.»[+]
در حالی این ادعا از سوی یکی از نمایندگان اقتدارگرای مجلس هفتم طرح می گردد که احمدی نژاد در انتخابات گذشته تنها توانست در دور اول 6 میلیون رای سازماندهی شده و در دور دوم با اما و اگر های بسیار در رقابت با هاشمی رفسنجانی نزدیک به 17 میلیون رای را کسب نماید.
بررسی آرا و ارقام انتخابات های گذشته و همچنین شرایط امروز جامعه و حضور سید محمد خاتمی در انتخابات ، یش بینی می شود در حدود 30 میلیون نفر در انتخابات آینده شرکت نمایند و اکثریت خاموش همچنان از حضور در انتخابات خودداری نمایند.
گرچه در شرایط خاص و حضور بیش از این تعداد بر اثر ایجاد موجی شبیه انتخابات دوم خرداد 76 تنها به آرای اصلاح طلبان افزوده خواهد شد. اتفاقی که اصولگرایان از آن واهمه دارند.
آنچه که از سوی هواداران احمدی نژاد حماسه سوم تیر خوانده می شود نه حضور پر شور مردم و آرای چشمگیر احمدی نژاد بلکه شکست هاشمی رفسنجانی به عنوان کارگزار و یکی از نمادهای حکومت جمهوری اسلامی بود.
همه پیش بینی ها تا کنون حکایت از پیشی گرفتن خاتمی از احمدی نژاد دارد. گرچه تبلیغات شبانه روزی صدا و سیما و دیگر رسانه های دولتی، وعده افزایش حقوق کارگران و کارمندان، وعده مسکن ارزان قیمت و توزیع پول نقد به عنوان کمک ریاست جمهوری و همچنین حضورهمزمان کروبی و خاتمی، می تواند شرایط را برای اصلاح طلبان نگران کننده نماید.
به نظر می رسد عدد 25 میلیون رای یا نشات گرفته از آرزوهای اصولگرایان است و یا برای آن برنامه ریزی مشخصی شده که اینچنین با اطمینان از آن سخن می گویند.
- ما قانون شکنیهای پیشآمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غمانگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام میدانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه دادهاند، تخلفهای عمده و بیسابقهی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاریی مجدد انتخابات هستیم.
- حرکتهایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامهنگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آنها، قطع شبکهی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمیتواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کمتر شود.
پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعهی بزرگ وبلاگنویسان ایرانی
about the Presidential elections and the subsequent events
1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam."
2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.
3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.
A part of the large community of Iranian bloggers
باید منتظر ماند دید سردار رادان در این مورد چه توضیحی خواهد داشت. آیا این سربازان هم تروریست هایی هساتد که لباس نیروی انتظامی را به تن دارند؟
چه درد آور است که پدر جان کندن دخترش را ببیند و ... این جمله های لعنتی تمام هم نمی شوند. گریه امان نمی دهد.
آیت الله حسینعلی منتظری به نشانۀ سوگواری برای جان باختگان اعتراض های خیابانی ایران به نتیجۀ انتخابات دهم ریاست جمهوری این کشور از روز چهارشنبه به مدت سه روز عزای ملی اعلام کرد و از مردم ایران دعوت نمود که در این سه روز مراسم سوگواری را به جا آورند.
آیت الله منتظری با انتشار بیانیه ای در روز یکشنبه مطالبۀ مردم معترض مبنی بر ابطال نتایج رسمی دهمین انتخابات ریاست جمهوری را شرعاً مجاز دانسته و افزوده است که مقاومت در مقابل خواسته های مردم از نظر دینی ممنوع است.
این تظاهرات ساعاتی پس از آن بود که آقای موسوی آنها را ترغیب کرد از راهپیمایی در مرکز شهر، جایی که هواداران محمودی احمدی نژاد، جمع شده بودند خودداری کنند.
در حالی که هواداران آقای احمدی نژاد در میدان ولی عصر تجمع کرده بودند، طرفداران دو نامزد دیگر یعنی میر حسین موسوی و مهدی کروبی در سکوت از خیابان شهید بهشتی، عباس آباد سابق تا سازمان صدا و سیما اجتماع کردند.
جان لاین، خبرنگار بی بی سی در تهران از قول یک شاهد عینی می گوید تظاهرات امروز مخالفان از تظاهرات روز دو شنبه آنها بزرگ تر بوده است، با این حال به علت محدود شدن خبرنگاران به دفاتر کارشان از سوی دولت تایید این گزارش ها دشوار است.
تا ساعت ده شب در تهران، گزارشی مبنی بر بروز خشونت در این مناطق دریافت نشد اما یک شاهد عینی از منطقه آزادی گزارش داده که نیروهای امنیتی مردم را مورد ضرب و شتم قرار داده و برای متفرق کردن مردم از گاز اشک آور و باتوم استفاده کردند.
بر اساس همین گزارش مردم وارد پایگاه بسیج مقداد شده و عده ای هم زباله دانی های شهرداری را در این منطقه به آتش کشیدند.حدود ساعت ده شب، صدای الله اکبر مردم جای این نا آرامی ها را گرفت.
همزمان در یک پیام "توییتری" - سیستمی اینترنتی که هوادارای آقای موسوی برای پخش خبرها از آن استفاده می کنند - درخواست شده است که معترضان بار دیگر در روز چهارشنبه تجمع کنند: "فردا ساعت چهار بعد از ظهر در میدان هفت تیر در حمایت از موسوی/آزادی - برای بسیجی ها گل بیاورند - از درگیری پرهیز کنید."
با این حال میرحسین موسوی که برای اولین بار از روز انتخابات در میان جمع حاضر می شد، از روی سقف یک اتومبیل برای حاضران در تجمع سخنرانی کرد و برای شرکت در انتخابات مجدد ابراز آمادگی کرد.
محمدرضا خاتمی برادر رئیس جمهور پیشین ایران نیز در جمع معترضان به نقل از محمد خاتمی خواستار ابطال نتایج انتخابات و برگزاری انتخاباتی تازه شد.
کوتوله ی دروغگو با شعبده بازی وزارت کشور تحت فرمان صادق محصولی، رئیس دولت دهم شده است. اما هیچ نمایشی نمی تواند ابن نتیجه را به مردم ایران بقبولاند.
همه اعتبار و مشروعیتی که نظام ایران در یک هفته اخیر برای خود جمع آوری کرده بود بر باد رفت.حالا تنها دو گزینه در برابر رفرمیستها و هواداران تغییر وجود دارد:
پذیرش دروغ قرن وانتخاب سر افکندگی و آینده ای سراسر وحشت و یا مقاومت و ایستادگی و سرافرازی ابدی بدون در نظر گرفتن نتیجه ای که حاصل می شود.درمورد این فاجعه و تبعات آن بیشتر خواهم نوشت.
جمعیت که کیلومترها امتداد داشت، شعارهای تندی در نقد دولت احمدی نژاد سر می دادند و رئیس دولت را به دروغگویی متهم می نمودند. تظاهر کنندگان همچنین نسبت به سلامت انتخابات به مسوولان هشدار جدی دادند.
علت عمده حضور غیر قابل پیش بینی مردم علارغم عدم تبلیغات عمومی این برنامه، ناراحتی اهوازیها از نصب هزاران بنر و پارچه نوشته سخنرانی احمدی نژاد و حرکت صدها اتوبوس و مینی بوس و انتقال هزاران دختر و پسر دانش آموزان -در ایام تعطیلی مدارس- از نقاط مختلف اهواز به سمت محل سخنرانی احمدی نژاد قلمداد می گردد.
در این تظاهرات بیش از یکصد هزار نفر - منابع غیر رسمی تا دویست هزار نفر هم تخمین زده اند- از شهروندان اهوازی با در دست داشتن تصاویر موسوی و خاتمی و پرچم های سبز رنگ نزدیک به 7 ساعت خیابان های اهواز را در اختیار خود گرفتند.
حضور کم تعداد نیروی های انتظامی، عدم دخالت این نیروها، نهایت همکاری مردم و پلیس و قانونمداری تظاهر کنندگان همه را شگفت زده کرده بود به طوری که هیچ مورد تخلف و درگیری گزارش نشد.
جمعیت که کیلومترها امتداد داشت، شعارهای تندی در نقد دولت احمدی نژاد سر می دادند و رئیس دولت را به دروغگویی متهم می نمودند. تظاهر کنندگان همچنین نسبت به سلامت انتخابات به مسوولان هشدار جدی دادند.
این تظاهرات خیابانی در ساعات پایانی شب به کارناوال شادی تبدیل شد که بر اثر ان اکثر خیابان های پر تردد و اصلی اهواز کاملن قفل شده بود. این کارناوال در ساعات اولیه بامداد چهارشنبه به پایان رسید.
هنگامی که محمود احمدی نژاد سعی کرد در مناظره با میرحسین موسوی آرای بخشی از طبقه متوسط را برای خود کسب کند، برخی از مسوولان نظام را متهم به سوءاستفاده مالی کرد. وی همچنین مدعی شد رقیب او در این انتخابات موسوی نیست بلکه آیت الله هاشمی رفسنجانی است.
موسیو اضافه می کند : «این آقا میتواند به دوربین نگاه کند و 2 در 2 را بگوید که 4 تا نیست، 10 تا است. این را با اطمینان و با اعتماد به نفس هم میگوید و مردم را تحت تاثیر قرار میدهد.» [ببینید]
اما سخنان موسوی به همین جا ختم نمی شود. میر حسین دارد در همان قالب نخست وزیر امام قرار می گیرد. شجاع و با جسارت . صریح و بدون تعارف.
اوج این مناظره صحنه ای بود که میر حسین با تذکر مجری روبرو می گردد که در مورد کاندیدای غایب - احمدی نژاد- سخنی نگوید. موسوی اما اینبار سکوت را می شکند: «من در حضور شما و آقای کروبی میگویم که ایشان سه برابر این زمان بیایند و صحبت کنند و هر دروغی که میخواهند بگویند!».
موسوی با این جملات سخنانش را پایان می دهد: «ای مردم! اینها نقشه مار میکشد وسعی میکند شما را به بیراهه ببرد. ایشان همه جا صحبت میکند و اتهام میزند و صداوسیما و سایتها و پولها را در اختیار دارد.»
ای پایان سخنان موسوی و آغاز موجی بود که شهر های مختلف را در بر گرفت. اس ام اس ها آغاز شد و همین پیامک ها تبدیل به شعار می شدند.
جوانان و هواداران سبز پوش موسوی به خیابان ها ریختند و فریاد می زدند: «دو دو تا ده تا». فریاد احمدی بای بای را می شد از اکثر ماشین هایی که عبور می کردند شنید.
شب گذشته ایران حال و هوای دیگری داشت. کوس رسوایی دولت نهم را میرحسین موسوی با همراهی مهدی کروبی در رسانه ی ملی به صدا در آورد و همه رشته های احمدی نژادیها پنبه نمود!
حالا باید منتظر ماند دولتی که برای ماندن در قدرت سفید را سیاه، زیاد را کم و درست را نادرست می نماید در برابر غرشهای «شیرحسین» به چه دست آویزی متوسل خواهد شد.
شما همچنین می توانید برای شرکت در نظر سنجی های این وبلاگ در همین صفحه در قسمت بالای ستون سمت راست نظر خود را وارد کنید. با مراجعه به لینک سایر نظرسنجی ها، آخرین نظرسنجی فعال و نتایج دیگر نظرسنجی ها را مشاهده کنید.
فضای سیاسی این روزها بیش از هر زمان دیگر ملتهب است. گرچه به نظر می رسد آغاز این شرایط از مناظره آقایان میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد آغاز شد اما به واقع شاید این مناظره نقطه اوج روندی بود که سال ها پیش آغاز شده بود.
شاید نقطه آغاز آن اتفاق را بتوان قتل های زنجیره یی روشنفکران در پاییز 77، کتک خوردن مهاجرانی و عبدالله نوری وزرای خاتمی در جریان یک راهپیمایی، فاجعه 18 تیر و حمله به کوی دانشگاه تهران یا حتی ترور سعید حجاریان دانست. حتی شاید بتوان به سال ها پیش از این اتفاقات بازگشت.
برای بررسی میزان صحت و سقم اتهاماتی که اصلاح طلبان به دولت نهم وارد می کنند می تواند در یک بازه زمانی مشخص به گفته های محمود احمدی نژاد مراجعه نمود. احمدی نژاد در زمانی کمتر از 45 دقیقه در مناظره با میر حسین موسوی به نکاتی اشاره کرد که در روزها بعد محل مناقشه شد:
1- 320هزارتیتر توهین آمیز علیه دولت. ما نه یک روزنامه ای را بستیم. نه فشارآوردیم.*
یعنی تقریبن 300 تیتر در هر روز (دروغ شاخدار) . شرق ، شهروند، یاس نو ، هم میهن و ... در این 4 سال تعطیل شدند. بسیاری از رونامه های مجبور شدند تیتر های مورد نظر دولت را علیه خود منتشر کنند تا تعطیل نگردند. (3 دروغ)
2- ملوانان انگلیسی دستگیر شدند، ماجرا اوج گرفت اقای بلر کتبا نامه داد، عذر خواهی کرد و گفت ما سیاست های مان را در رابطه با ایران عوض خواهیم کرد.
وزارت امور خارجه انگلستان اساسن این موضوع را تکذیب کرد. در همان زمان تونی بلر 48 ساعت به ایران برای آزادی ملوانها اولتیماتوم داده بود. (1 دروغ)
3- موضوع ستاره دار در زمان آقای معین درست شد درهمان سال اول این دولت منتفی شد ما نفی کردیم گفتیم این توهین به دانشجوست وزیر علوم ما این را برداشت.
در حالی که دکتر معین این سخنان را دروغ خواند، در این چهار سال بیش از 60 دانشجوی از تحصیل محروم شده اند. (2 دروغ)
4- من اینجا پرونده ای دارم برای یک خانم شما می شناسید در تبلیغات انتخاباتی کنار شما می نشیند، برخلاف همه قوانین کشور همزمان که کارمند بوده دو تا رشته فوق لیسانس خوانده در دانشگاه ازاد دکترا گرفته بدون کنکور .
موسوی این موضوع را تکذیب نمود. ضمن اینکه در همان زمان که احمدی نژاد استاندار اردبیل در دولت هاشمی بود با مسوولیت دولتی دوره دکترای خود را می گذراند. (1 دروغ)
5- بنده موضع گیری کردم علیه هولوکاست. رهبری هم تایید کرد. ملت هم تایید کردند.
بر اساس کدام ادله رهبری افسانه بودن هالوکاست را تایید کردند. بر اساس کدام نظرسنجی ااحمدی نژاد علام می کند که ملت هم تایید کردند. (2 دروغ)
6- درهمین تهران، مقاله نوشتند دوران امام ، شما سکوت کردید . دولت وقت از آن مقاله نویس حمایت کرد.
احمدی نژاد به ترجمه جعلی روزنامه کیهان ازمصاحبه اکبر گنجی با روزنامه ای اروپایی اشاره می کند که توسط گنجی تکذیب شد. مصاحبه در آلمان بود و هیچکس در دولت خاتمی نیز از آن حمایت نکرد. (3 دروغ)
7- ماجرای کردان [ . . . ] من در مجلس گفتم این جور مدارک را من ارزشی برایش قایل نیستم استاد دانشگاه دکترا باید کسی باشد شب نخوابی کشیده باشد.
در حالی که احمدی نژاد در همان زمان گفته بود این کاغذ پاره ها ارزشی ندارد و مهم اینست که وزیر آیا توانایی انجام مسولیت خود را دارد یا خیر. (1دروغ)
8- دیروز بنده در مشهد بودم این چند صد هزار آدم اینها مردم این مملکت نیستند .
حالا اگر نگوییم دورغ باید گفته شود در این مورد آقای احمدی نژاد آمار غلط می دهند. چند ده هزار نفر را چند صد هزار نفر می کنند. (1 دروغ)
9- در ماجرای تحصن نماینگان مجلس ششم ، برخی با کنگره امریکا تماس گرفتند و درخواست حمایت کردند.
این دروغ دیگر از هر دروغ دیگری شاخدارتر بود. چرا مسوولان امنیتی و قضایی در این مورد هیچ پیگیری نکردند؟ (1دروغ)
این بررسی می توانست به موارد دیگری نیز گسترش پیدا کند اما برای رد آنها ، دلیل و مدرک لازم بود و برای جلوگیری از گسترش بحث از این کار خوداری شد.
آقای احمدی نژاد در 45 دقیقه حداقل 15 دروغ گفته اند. یعنی متوسط هر سه دقیقه ارائه یک دروغ یا آطلاعات غیر واقعی. حالا اگر این موضوع را به دیگر سخنرانی های رئیس دولت نهم و همکارانشان گسترش بدهیم چه نتیجه ای می توان گرفت؟
*مبنع سخنان احمدی نژاد: خبرگزاری دولتی ایرنا
صدای سوت و کف و فریاد الله اکبر و شعار نصر من الله ... در هم عجین می شود و همه با هم این جمله را تکرار می کنند: «آری ! ادب مرد به ز دولت اوست».
آقای احمدی نژاد این تکلیف امشب و شاید هر شب شماست. روزی صد بار بنویس «ادب مرد ...»، بنویس دیگر تهمت نخواهم زد، برای کسی پرونده سازی نخواهم کرد، آبروی کسی را نخواهم برد و ناموس کسی را گرو نخواهم گرفت.
باید اشاره کرد آن کسی که این مناظره ها را می برد لزومن برنده انتخابات نیز نخواهد بود.بسته به اینکه ما ملاک برد و باخت را چه مواردی در نظر بگیریم.
ممکن است کسی دروغ بگوید، بد اخلاقی کند، تهمت بزند و به باور ما مناظره را ببازد اما با همان دورغ پراکنی ها و بی اخلاقی ها آرای بیشتری جذب نماید. پی او می تواند برنده واقعی محسوب گردد.
میر حسین موسوی برنده مناظره بود:
سایت کلمه زیر عنوان «پیروزی نجابت بر هتاکی» مشروح این مناظره را منتشر کرد. آفتاب نیز نوشت: «موسوی از 12 دقیقه پایانی وقت خود به خوبی استفاده کرد و باید گفت که این 12 دقیقه، به عنوان 12 دقیقه طلایی در تاریخ و اذهان مردم ایران ثبت خواهد شد.»
هواداران موسوی به این موضوع اشاره می کنند که احمدی نژاد از دایره ادب، انصاف و عدالت خارج شد و موسوی با متانت و پرهیز از توهین متقابل درس اخلاق به او داد.
همچنین بسیاری معتقدند احمدی نژاد به دلیل اینکه هیچ نقطه ی تاریکی در پرونده میر حسین موسوی بدست یاورده بود سعی کرد با حمله با خاندان هاشمی و ناطق نوری ، موسوی را همدست انها جلوه دهد.
احمدی نژاد در مورد دانشجویان ستاره دار دروغ گفت، در مورد پرونده نفتی صادق محصولی در زمان استانداری احمدی نزاد در اردبیل سکوت کرد، بدرقه باشکوه جاسوسان انگلیسی را افتخار آمیز خواند، در مو



